یادداشتهائی در باره انسان , سازمان و اجتماع
۸ . تيم بايد حميت داشته باشد آيا اگر تيمي بدرستي تشکيل شد و هماهنگ بود و مربي خوب و تمرينات منظم داشت و اهداف را درک و در زمين بازي پياده کرد مي توان موفقيت ان را تضمين کرد ؟ تجربه نشان داده است که به يک عامل مهم ديگر نيز براي پيروزي و سرافرازي تيم نياز هست و ان حس غيرت و تعصب و جنگندگي و دلسوزي و تلاش بي شائبه براي تحقق اهداف تيم در زمين مسابقه است . تيمي که واجد شرايط عمومي تيم است اما اعضاي ان، شرايط حساس و حياتي رقابت را درنيافته اند و از جان مايه نگذاشته اند و دل به درياي پرخطر درگيري با حريف نزده اند و تا اخرين لحظات نجنگيده اند، بعيد است در درازمدت به نتايج مطلوب دست يابد . معمول بازي فوتبال 90 دقيقه است . نمي توان پس از به ثمر رساندن گلي در دقايق اوليه بازي، به ان دل خوش کرد و گوشه راحت طلبيد و دست از حمله و تهاجم و درگيري شست . نتيجه اين طرز تفکر ، شکست سنگين تيم خواهد بود . در مقابل ، در دنياي توپ گرد بسيار ديده شده است که تيمي تا دقايق و بلکه دقيقه پاياني يکي دو گل عقب بوده اما با چنان روحيه تيمي غيورانه جنگيده که نتيجه بازي را به تساوي کشانده و يا حتي به سود خود تغيير داده است . اين غيرت در مربي و کادر رهبري و پشتيباني تيم و تک تک بازيکنان و حتي نيمکت نشينان بايد وجود و نمود داشته باشد ، موج بزند و کاملا اشکار باشد . تيم ، 11 نفر و فوتبال، 90 دقيقه است . نمي توان در باد ديگري ارميد و از ميدان دوندگي و جنگندگي پا پس کشيد و از صحنه بازي محو شد و انتظار داشت تيم ( يعني ديگران ) بدود و بجنگد و ببرد . چشمان تيزبين مشاهده گران نکته سنج همه چيز را مي بيند و قضاوت مي کند . ايا مربيان و بازيکنان علاوه بر داشتن همه شرايط پيش گفته براي تشکيل و تداوم و تحکيم تيم ، با بازي غيورانه خود در زمين، امانت پشتيباني مادي و معنوي بي دريغ يک ملت را بخوبي پاس داشتند يا منافع و مطامع کوتاه بينانه و بچه گانه خود را ترجيح دادند ؟ سازمان ها نيز به حميت سازماني و غيرت جمعي بشدت حاجت دارند . اين خصلت و خاصيت با حرف و شعار ايجاد نمي شود ، احساسي است که مشتري به هنگام ورود به سازمان و اخذ خدمت از ان ، در درون خود مي يابد . ممکن است سوال و خواسته و حتي انتقادي داشته باشد و با هر کس در هر رده اي مطرح کند و با چهره هاي گشاده و دستان باز مواجه شود که همه گوئي فقط اين تنها مشتري را دارند و مي بينند و موظفند به او خدمت کنند ؛ نيز ممکن است محصول معيوب يا خدمت ناقصي دريافت داشته و مراجعه کرده باشد و با چهره هاي خمود و عبوس و فضاي تيره و مرده اي مواجه شود که نه تنها او را ارج نمي نهند ، بلکه حرف او را نيز نمي شنوند و حتي گاه او را مي رانند و مي رمانند . معلوم است که احساس فرد در اين دو فضاي متفاوت چه خواهد بود : سازمان غيرتمند و متحرک و متعصب و عامل و دلسوز و پيگير و زنده ، و سازمان بي رمق و ساکن و ساکت و تنبل و مرده.
نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/24
توسط مسعود بینش| |


