یادداشتهائی در باره انسان , سازمان و اجتماع
۷. تيم بايد پا به توپ شود ! توپ ، کسب و کار فوتبال است ! اگر توپي نباشد که به دنبال ان دويد ، فوتبال پديد نمي ايد ، چيز ديگري خواهد بود؛ مثلا دو و ميداني . تمام فعاليت ها و فرايندهاي ورزش فوتبال حول محور توپ شکل مي گيرد . بنابر اين اصل واضح ، اگر تيمي پديد بيايد و مربي نيز داشته باشد و همه هماهنگ هم باشند اما توپي موجود نباشد، معنا و ارزشي وجود نخواهد داشت . حتي اگر توپي نيز وجود داشته باشد اما به کار گرفته نشود ، پاس داده نشود ، به حرکت درنيايد و فقط زير ان زده شود ! باز هم حقيقتا تيم ، تيم نخواهد بود و نتيجه نخواهد گرفت . فرض کنيم مشهورترين بازيکنان دنيا را گرد هم اوريم . بهترين مربي و مدرن ترين زمين و امکانات را نيز در اختيار گيريم . اين مربي نيز تئوريسين بسيار شناخته شده اي باشد و در علم فوتبال علامه ! چنان متبحر باشد که همچون يک شطرنج باز ماهر عمل کند و نه تنها براي حرکات خود برنامه داشته باشد بلکه تمامي احتمالات حرکت حريف و پاتک ان را نيز از نظر دور ندارد . او هرگونه تمرين تئوري و عملي را با تيم انجام داده و ان ها را براي مسابقه اماده کرده است . الان همه برنامه ها روشن است ، همه توجيه شده اند ، همه چيز از پيش طراحي شده و فقط در عرصه رقابت، سوت اغاز مسابقه بايد زده شود . اما تصور کنيد تيمي با اين ويژگي راهبردي ! در زمين پا به توپ نشود . چه اتفاقي مي افتد ؟ ايا صرف برنامه داشتن اما به دنبال توپ نرفتن مي تواند معجزه کند ؟ عقل و تجربه نشان داده که تيمي موفق است که علاوه بر داشتن برنامه هاي از پيش کار شده ، در وقت عمل نيز " دست به کار " شود يعني " پا به توپ " شود و ان برنامه ها را عمل کند . سازمان ها نيز کسب و کار خاص خود را دارند . توپ يک سازمان که بايد به دنبال ان بدود يا توليد خودرو است و يا لاستيک يا نفت يا شيشه يا فولاد يا لوازم خانگي يا بيمه يا بانکداري يا هتل داري و يا هرگونه خدمت رساني ديگر . اگر سازماني رهبر و کارکناني دانا داشته باشد که چشم انداز خوبي براي حرکت تصوير کرده اند و برنامه هاي راهبردي بسيار عالي در اختيار دارند اما در ميدان رقابت ، عمل نمي کنند ، چيزي از خود نشان نمي دهند ، مصمم و درگير نيستند ، هر کس در برج عاج خود نشسته و ديگران را نصيحت يا سرزنش مي کند ، همه مي گويند فلان کار بايد انجام شود اما فعل خواستن و حرکت و عمل و اقدام صرف نمي شود ، چه توقعي مي توان داشت ؟ فراموش نکنيم عمل راهبردي مهم تر از داشتن برنامه راهبردي است .
نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/23
توسط مسعود بینش| |


