تبليغاتX
چیز دیگر
چیز دیگر

یادداشتهائی در باره انسان , سازمان و اجتماع

شيخ ابوسعيد مردي را پرسيد كه چه پيشه داري؟ گفت: خربنده. گفت: خداي خر تو را مرگ دهاد تا بنده خدا باشي!

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/13 توسط مسعود بینش| |

یک شب آتش در نیستانی فتاد

سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد

شعله تا سرگرم کار خویش شد

هر نی ای شمع مزار خویش شد

نی به آتش گفت کاین آشوب چیست

مر تو را زین سوختن مطلوب چیست

گفت آتش بی سبب نفروختم

دعوی بی معنیت را سوختم

زان که می گفتی نی ام با صد نمود

همچنان در بند خود بودی که بود

مرد را دردی اگر باشد خوش است

درد بی دردی علاجش آتش است

مجذوب علیشاه

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/19 توسط مسعود بینش| |

 

اگر جاهلي به زبان آوري بر حكيمي غالب آيد عجيب نيست؛ كه سنگي است كه گوهر همي شكند:

گر هنرمند از اوباش جفائي بيند

تا دل خويش نيازارد و درهم نشود

سنگ بدگوهر اگر كاسه زرين بشكست

قيمت سنگ نيفزايد و زر كم نشود

سعدی

 

نوشته شده در یکشنبه 1388/06/15 توسط مسعود بینش| |

به انشتین خبر دادند که کتابی به نام صد نویسنده بر علیه او منتشر شده است. او پاسخ داد: چرا یکصد تن! اگر من بر خطا باشم یکی هم کافی است.

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 1388/06/15 توسط مسعود بینش| |

طلب كاري در زمانه ما معناي مذمومي دارد. طلب كار كسي است كه انگشت اتهامش همواره به سوي ديگران نشانه رفته است. داد و ستد انساني او يك طرفه است و فقط جريان منافع به سمت او زهكشي شده است. چاه دهش او براي ديگران خشك است. او كرمي را از ديگران نمي بيند كه سپاس آن را بگذارد زيرا جز خود را نمي بيند. چشمش هميشه به سوي جلب نظر ديگران باز است و دستش به سوي اخذ متاع ديگران دراز. رشته خواست او از ديگران براي خود انتها ندارد ....

در ادبيات عرفاني ما اما، طلب كار باري مثبت و معنائي دلچسب دارد. به زعم برخي عارفان ما، طلب اولين شهر از هفت شهر عشق است كه سالك طريق بايد از آنجا شروع كند. جنبش مبارك آدمي از اين منزل و مرحله آغاز مي شود. وصال هر چيزي پس از طلب آن چيز حاصل مي آيد. تا اراده و طلب و خواستي نباشد و انسان نخواهد و راه نيفتد در مسير قرار نمي گيرد و به مقصد نمي رسد. شرط لازم، طالب بودن آدمي است. برخي عرفا پا را فراتر گذاشته و طلب كاري را شرط كافي نيز دانسته اند و مجموعه سلوك فرد را در مفهوم طلب تفسير كرده اند چرا كه معتقدند سالك طالب بر موانع راه نيز غلبه مي كند و از پا نمي نشيند و از وضع موجود به موقعيت مطلوب مي رسد. فرد و سازماني كه بهترين چشم اندازها را براي خود در نظر مي گيرد اما طلب كار دستيابي به آن نيست راه به جائي نمي برد:

اين طلب‏كارى مبارك جنبشى است

اين طلب در راه حق مانع‏كشى است‏

اين طلب مفتاح مطلوبات توست

اين سپاه و نصرت رايات توست‏

هر كه را بينى طلب‏كار اى پسر

يار او شو پيش او انداز سر

اين طلب همچون خروسى در صباح

مى‏زند نعره كه مى‏آيد صباح‏

‏ 

نوشته شده در شنبه 1388/06/07 توسط مسعود بینش| |

تو اگر در تپش باغ، خدا را ديدي

همت كن و بگو ماهي ها حوضشان بي آب است.

                                                                 سهراب سپهري

 

نوشته شده در یکشنبه 1388/06/01 توسط مسعود بینش| |

عادات و فرهنگ و سنن هر قوم و كشور بر آداب ديني تاثير مي گذارد و شكل و شمايل خاصي به آن مي دهد به گونه اي كه مثلا ويژگي هاي نماز و نذر و جماعت و جمعه و غم و شادي و روزه و مناسك و... ايراني  ممتاز و متمايز مي شود و مثلا مي توانيم بگوئيم روزه ايراني، نماز جماعت ايراني و....

ماه رمضان در ايران چند مشخصه عمومي يافته كه در بسياري موارد اين مشخصه ها و بهتر است بگويم شاخ و برگ ها و زوائد، اصل و محتواي اين مقطع و فرصت معنوي خودسازي را در محاق قرار داده است:

  1. ماه رمضان ماه روزه است و ظاهر مسلم روزه، نخوردن. پس اين ماه با 11 ماه ديگر سال حداقل بايد اين تغيير را در بر داشته باشد كه خورد و خوراك و مصرف كمتر شود. اين قاعده اما در ايران كاملا برعكس است! از هفته ها مانده به اين ماه گوشت و مرغ و ميوه و نان و هر چه خوراكي است كمياب و گران مي شود. وله تقاضا مزيد علت مي شود و وعده هاي مسئولين در زمينه پر بودن انبارها از خوراكي ها براي رفع هراس روزه داران و بالاخره همه چيز دست به دست هم مي دهد تا در مشغله هاي روزمره زندگي، همگان ورود رمضان را از طريق موضوع گوشت و مرغ بفهمند!
  2. در عمل نيز پس از ورود به اين ماه و طي آن، مصرف و تنوع مصرف افزون مي شود و سه وعده معمول خوردني ها به چند وعده مفصل و متصل در فاصله افطار تا سحر تبديل مي شود و وزن كره زمين در خاك ايران پس از اين ماه به دليل افزايش وزن مومنان روزه دار ايراني اندكي افزايش مي يابد!
  3. كل ماه كه بدان سان مي گذرد. در ابتدا و انتهاي ماه نيز از طريق بازي قايم باشك با هلال نازك اندام ماه عشوه گر همه متوجه مي شوند كه ماه ميخواهد بيايد يا قصد دارد برود. گوئي ماه فرصت طلب، بي توجهي 11 ماهه مومنان به رفت و آمدش در ايران را چنين تلافي مي كند!
  4. ماه رمضان در بيشتر كشورهاي اسلامي واقعا مبارك انگاشته مي شود يعني بركت و شادي و سرور را مي توان از چهره انسان ها و ظاهر شهرها براحتي درك كرد. تفاوت اين ماه خود را به رخ هر بيننده اي مي كشد. در ايران اما سستي و بي حالي و بي رمقي و غم و غصه و انتظار گذر ساعات عيان است و ظاهرا بيشتر مباركي نصيب جيب فروشندگان و عرضه كنندگان خورد و خوراك مردم مي شود.
  5. منطق خلاقانه! و مبتكرانه! كاهش ساعات كار دولتي از كدام ذهن نوآور تراوش كرده نمي دانم. اين كه يك عده خاص از مردم كه حقوقشان را جهت خدمت به مردم از همان مردم مي گيرند بتوانند با دستورالعمل عده اي كه اين حقوق به امانت نزد آنهاست ساعت ها از كار خود بزنند و آن هم با اين توجيه كه كاستي خدمت به خلق قرار است از طريق عبادت خدا جبران شود از آن ويژگيهاي ناب رمضان ايراني است كه نه با عقل و نه شرع و نه تاريخ و نه زمان و نه توسعه و نه حتي مصلحت نمي خواند.
  6. ......

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/05/26 توسط مسعود بینش| |

در فرصت مسافرت به خطه آذربایجان، مجالی فراهم شد تا از آثار تاریخی و مکانهای فرهنگی بازدیدی داشته باشم. در تبریز سری به مقبرة الشعراء زدم. در زنجان نیز از مکان قدیمی موسوم به رختشویخانه دیدن کردم. البته این دو مکان هیچ سنخیتی با هم ندارند اما به نظر من یک وجه مشترک در هر دو وجود داشت که قابل توجه است. در محوطه این دو مکان و در فضاهائی محدود، دو موزه شخصی مستقرشده بود: در تبریز و در محوطه مقبرة الشعراء، آثار هنری استاد محمد حسن بهتونی و در زنجان و در جنب رختشویخانه، آثار مرتضی صمیمی فرد. اولی مردی 75 ساله و دومی جوانی 30 ساله.

استاد بهتونی حاصل یک عمر تلاش خود را در خلق صدها مجسمه کوچک و بزرگ از آنچه در طبیعت و محیط زندگی ما وجود دارد در مکان محقری گردآورده و در معرض بازدید علاقمندان قرار داده است. مرتضی صمیمی فرد نیز که دانش آموخته تاریخ است از 16 سالگی درصدد جمع آوری مجموعه ای از فسیل ها و آثار تاریخی طبیعی و بعدها سکه ها و عکس ها و آثار تاریخی برآمده و آنها را به عنوان اولین موزه تاریخی زنجان در دو اتاق محقر به نمایش گذاشته است. او جوان بااستعدادی است که در زمینه های متعدد ورزشی و علمی و فرهنگی مورد تقدیر قرار گرفته اما علاقه اش به این کار او را واداشته تا به تعبیر خودش دور از چشم والدین به مرور به گردآوری این آثار باارزش روی آورد. ویژگی مشترکی که به آن اشاره کردم عامل بودن و آرام ننشستن این دو برای تاسیس یک موزه شخصی و عرضه آثار خود به عموم مردم است. ثبت و ضبط آن همه آثار تاریخی در این زمانه و با این مناسبات مردافکن اداری کاری بس دشوار بوده که با اصرار و ابرام آقای صمیمی فرد و به تعبیر خودش گذشتن از هفت خان موانع اداره ارشاد و چندین متولی دیگرصورت گرفته است. به گفته او هنوز 300 سکه تاریخی او که به امانت در بانک نگهداری می شود از شبهه تصرف آن متولیان خارج نشده و به موزه نیامده است. استاد بهتونی نیز در متقاعد کردن متولیان و گرفتن مکانی در محوطه مقبرة الشعراء نیز با این داستان تکراری روبرو بوده است. آن دو اما به کار خود ایمان داشته اند و می خواسته اند دیگران نیز از فیضان هنر و استعداد و تلاش آنها بی نصیب نمانند و برای شهر خود و کشور خود کاری بکنند.

تضاد خیره کننده نحوه برخورد و نگهداری و عشق و علاقه نیز در هر دو مکان بین نگاه دولتی و نگاه خصوصی  ملموس بود. از یک سو احساس رهاماندن و فقدان نوآوری در مواریثی که داریم و بدست متولیان دولتی به امانت نهاده شده و از سوی دیگر احساس تعلق و جربزه دفاع و انگیزه تاثیرگذاری افرادی در عرضه آثار خود به اجتماع. صمیمی فرد منتظر نماند تا دولت در زنجان موزه ای تاسیس کند و او آثارش را در آنجا به نمایش بگذارد. او خود اولین موزه شخصی را در آنجا دایر کرد. استاد بهتونی نیز منتظر ارسال کارت دعوت از سوی متولیان نماند. اگر آن دو عامل نبودند امروز شاهد این آثار و این تاثیرات نبودیم.

 

نوشته شده در جمعه 1388/05/23 توسط مسعود بینش| |

امام عصر، در تلقي ما، خورشيدي است كه از مغرب طلوع خواهد كرد. نفس اعتقاد به وجود آفتابي كه در پس پرده غفلت و ناآگاهي و ناآمادگي ما پنهان است و روزي رخ خواهد نمود، همواره اميد رهائي و گرمي و روشني را در آدمي زنده نگه مي دارد. از اين روست كه همه اديان و مكاتب اصيل و مايه ور آسماني و زميني چنين نگاهي به آينده را در ذهن وضمير مخاطبان خود تعبيه كرده اند.

مسئله اما اين است كه راحت طلبي و مسئوليت گريزي و كج فهمي برخي آدميان، چنان اين گوهر را غبارآلود كرده كه درخشش آن ديگر چشم ها را نمي زند و حركتي برنمي انگيزد. جز اين متصور نيست كه خورشيدخواهان و شعله خواران و نورطلبان، خود بايد كور نباشند تا بتوانند سرچشمه نور را ببينند و به سوي آن بروند و همواره در دل خود آن نور را روشن ببينند. اگر فرد و جامعه ما در طلب آن منبع نوراني و آفتاب گرمابخش است بايد شواهد روشني در فكر و رفتار خود نشان دهد تا بتوان ادعايش را سنجيد و فاصله اش را تا نقطه وصال آرماني فهميد. تعبير استاد محمد رضا حكيمي همين وجه از انتظار ظهور نور را منعكس مي كند: خلقي كه در انتظار مصلح به سر مي برد، خود، بايد صالح باشد. چگونه ممكن است ادعاي باغ ايمان داشت اما گلي به دست نداشت؟ چگونه ممكن است ادعاي سخاوت داشت اما دست بخشنده را رو نكرد؟

گفت پيغمبر صباحي زيد را

كيف اصبحت اي رفيق باصفا

گفت عبدا موقنا باز اوش گفت

كو نشان از باغ ايمان گر شكفت

                در رخت کو از مي دين فرخي                  
گر بديدي بحر کو کف سخي
                  آنکه جو ديد آب را نکند دريغ                    
خاصه آن کاو ديد آن دريا و ميغ

ادعاي زباني در انتظار ظهور مصلح بودن اگر با تفكر و  رفتاري همراه باشد كه بوئي از اصلاح نبرده و بلكه با گسترش فساد و ظلم همسوست بي معنا و بي محتواست. ظلم به آن امام حاضر ناظر نيز همين استمرار ادعاها و لقلقه زبانها و جرات اظهار ارتباط ها و نسبت دادن خودبيني ها و خودرائي ها و حتي خرافه هاي خواب و هر چه سخفيف تر از آن به آن امام است. فلسفه انتظار ظهور امام مصلح و و ظلم برانداز و عدل گستر جز تربيت انسان  و جامعه صالح و عادل نيست.

 

نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/15 توسط مسعود بینش| |

بخشي از نهيب ها و هشدارها و هدايت هاي امام مومنان كه در بحبوحه حكومتداري و حكمراني و در گسيل داشتن مالك اشتر به امارت و رياست كشور مصر خطاب به او نوشته شده است. اين فرازها در نامه 53 نهج البلاغه آمده است. اين لمعات نوراني چنان درخشان و روشنگر است كه هيچ تعبير و تفسيري را نمي طلبد. اين گوهرهاي ناب چنانند كه از پس قرنها هنوز هم فروزندگي خود را دارند و چنان تر و تازه مي نمايند كه گوئي از ضمير و زبان امامي كه به راههاي آسمان از راههاي زمين آشناتر بود همين اكنون خطاب به ما عرضه شده است.

... و مظلوميت بزرگ علي، و بلكه بزرگترين مظلوميت او، بي توجهي مخاطبان به سخنان او و پشت كردن عملي به او در همه عصرها و نسل ها بوده است. هم اكنون و همواره بايد سخنان او را در همه ابعاد متذكر شد و به عمل درآورد.  

قبسي از نور سخنان او با ترجمه استاد عبدالمحمد آيتي:

 

  • وَأَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ، وَالْـمَحَبَّةَ لَهُمْ، وَاللُّطْفَ بِهِمْ، وَلاَ تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ، فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ، وَإمّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ، يَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ، وَتَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ،يُؤْتَى عَلَى أَيْدِيهِمْ فِي الَعَمْدِ وَالْخَطَاَ، فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِكَ وَصَفْحِكَ مِثْلَ الَّذِي تُحِبُّ أَنْ يُعْطِيَكَ اللهُ مِنْ عَفْوِهِ وَصَفْحِهِ.
  • مهربانى به رعيت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ايشان را شعار دل خود ساز. چونان حيوانى درنده مباش كه خوردنشان را غنيمت شمارى، زيرا آنان دو گروهند يا همكيشان تو هستند يا همانندان تو در آفرينش. از آنها خطاها سر خواهد زد و علتهايى عارضشان خواهد شد و، بعمد يا خطا، لغزشهايى كنند، پس، از عفو و بخشايش خويش نصيبشان ده، همان گونه كه دوست دارى كه خداوند نيز از عفو و بخشايش خود تو را نصيب دهد.

****

  • وَلاَ تَنْدَمَنَّ عَلَى عَفْو، وَلاَ تَبْجَحَنَّ بِعُقُوبَة، وَلاَ تُسْرِعَنَّ إِلَى بَادِرَة وَجَدْتَ مِنْهَا مَنْدُوحَةً، وَلاَ تَقُولَنَّ: إِنِّي مُؤَمَّرٌ  آمُرُ فَأُطَاعُ، فَإِنَّ ذلِكَ إِدْغَالٌفِي الْقَلْبِ، وَمَنْهَكَةٌ لِلدِّينِ، وَتَقَرُّبٌ مِنَ الْغِيَرِ.
  • هرگاه كسى را بخشودى، از كرده خود پشيمان مشو و هرگاه كسى را عقوبت نمودى، از كرده خود شادمان مباش. هرگز به خشمى، كه از آنت امكان رهايى هست، مشتاب و مگوى كه مرا بر شما امير ساخته‏اند و بايد فرمان من اطاعت شود. زيرا، چنين پندارى سبب فساد دل و سستى دين و نزديك شدن دگرگونيها در نعمتهاست.

****

  • وَلَيْسَ شَيْءٌ أَدْعَى إِلَى تَغْيِيرِ نِعْمَةِ اللهِ وَتَعْجِيلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَة عَلَى ظُلْم، فَإِنَّ اللهَ سَميِعٌ دَعْوَةَ الْمَظْلُومِينَ، وَهُوَ لِلظَّالِمِينَ بِالْمِرْصَادِ. وَلْيَكُنْ أَحَبَّ الاُْمُورِ إِلَيْكَ أَوْسَطُهَا فِي الْحَقِّ، وَأَعَمُّهَا فِي الْعَدْلِ، وَأَجْمَعُهَا لِرِضَى الرَّعِيَّةِ، فَإِنَّ سُخْطَ الْعَامَّةِ يُجْحِفُ بِرِضَى الْخَاصَّةِوَإِنَّ سُخْطَ الْخَاصَّةِ يُغْتَفَرُ مَعَ رِضَى الْعَامَّةِ.
  • هيچ چيز چون ستمكارى، نعمت خدا را ديگرگون نكند و خشم خدا را برنينگيزد، زيرا خدا دعاى ستمديدگان را مى‏شنود و در كمين ستمكاران است. بايد كه محبوبترين كارها در نزد تو، كارهايى باشد كه با ميانه‏روى سازگارتر بود و با عدالت دمسازتر و خشنودى رعيت را در پى داشته باشد زيرا خشم توده‏هاى مردم، خشنودى نزديكان را زير پاى بسپرد و حال آنكه، خشم نزديكان اگر توده‏هاى مردم از تو خشنود باشند، ناچيز گردد.

****

  • ثُمَّ لْيَكُنْ آثَرُهُمْ عِنْدَكَ أَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ الْحَقِّ لَكَ، وأَقَلَّهُمْ مُسَاعَدَةً فِيَما يَكُونُ مِنْكَ مِمَّا كَرِهَ اللهُ لاَِوْلِيَائِهِ، وَاقِعاً ذلِكَ مِنْ هَوَاكَ حَيْثُ وَقَعَ. وَالْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَالصِّدْقِ، ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَى أَلاَّ يُطْرُوكَ وَلاَ يُبَجِّحُوكَ بِبَاطِل لَمْ تَفْعَلْهُ، فَإِنَّ كَثْرَةَ الاْطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ
  • بايد كه برگزيده‏ترين وزيران تو كسانى باشند كه سخن حق بر زبان آرند، هر چند، حق تلخ باشد و در كارهايى كه خداوند بر دوستانش نمى‏پسندد كمتر تو را يارى كنند، هر چند، كه اين سخنان و كارها تو را ناخوش آيد. به پرهيزگاران و راست گويان بپيوند، سپس، از آنان بخواه كه تو را فراوان نستايند و به باطلى كه مرتكب آن نشده‏اى، شادمانت ندارند، زيرا ستايش آميخته به تملق، سبب خودپسندى شود و آدمى را به سركشى وادارد.

****

  • وَاعْلَمْ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ بِأَدْعَى إِلَى حُسْنِ ظَنِّ وَال بِرَعِيَّتِهِ مِنْ إحْسَانِهِ إِلَيْهِمْ، وَتَخْفِيفِهِ الْمَؤُونَاتِ عَلَيْهِمْ، وَتَرْكِ اسْتِكْرَاهِهِ إِيَّاهُمْ عَلَى مَا لَيْسَ لهُ قِبَلَهُمْ، فَلْيَكُنْ مِنْكَ فِي ذلِكَ أَمْرٌ يَجَتَمِعُ لَكَ بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ بِرَعِيَّتِكَ، فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ يَقْطَعُ عَنْكَ نَصَباً طَوِيلاً.
  • بدان، بهترين چيزى كه حسن ظن والى را نسبت به رعيتش سبب مى‏شود، نيكى كردن والى است در حق‏ رعيت و كاستن است از بار رنج آنان و به اكراه وادار نكردنشان به انجام دادن كارهايى كه بدان ملزم نيستند. و تو بايد در اين باره چنان باشى كه حسن ظن رعيت براى تو فراهم آيد. زيرا حسن ظن آنان، رنج بسيارى را از تو دور مى‏سازد.

****

  • وَلاَ تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هذِهِ الاُْمَّةِ، وَاجْتَمَعتْ بِهَا الاُْلْفَةُ، وَصَلَحَتْ عَلَيْهَا الرَّعِيَّةُ،لاَ تُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَيء مِنْ مَاضِي تِلْكَ السُّنَنِ، فَيَكُونَ الاَْجْرُ بِمَنْ سَنَّهَا، وَالْوِزْرُ عَلَيْكَ بِمَا نَقَضْتَ مِنْهَا وَأَكْثِرْ مُدَارَسَةَ الَعُلَمَاءِ، وَمُنَافَثَةَ الْحُكَمَاءِ، فِي تَثْبِيتِ مَا صَلَحَ عَلَيْهِ أَمْرُ بِلاَدِكَ، وَإِقَامَةِ مَا اسْتَقَامَ بِهِ النَّاسُ قَبْلَكَ.
  • سنت نيكويى را كه بزرگان اين امت به آن عمل كرده‏اند و رعيت بر آن سنت به نظام آمده و حالش نيكو شده است، مشكن و سنتى مياور كه به سنتهاى نيكوى گذشته زيان رساند، آن گاه پاداش نيك بهره كسانى شود كه آن سنتهاى نيكو نهاده‏اند و گناه بر تو ماند كه آنها را شكسته‏اى. تا كار كشورت به سامان آيد و نظامهاى نيكويى، كه پيش از تو مردم برپاى داشته بودند برقرار بماند، با دانشمندان و حكيمان، فراوان، گفتگو كن در تثبيت آنچه امور بلاد تو را به صلاح مى‏آورد و آن نظم و آيين كه مردم پيش از تو بر پاى داشته‏اند.

****

  • إِيَّاكَ وَالدَّمَاءَ وَسَفْكَهَا بِغَيْرِ حِلِّهَا، فَإِنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ أَدْعَى لِنِقْمَة، وَلاَ أَعْظَمَ لِتَبِعَة، وَلاَ أَحْرَى بِزَوَالِ نِعْمَة، وَانْقِطَاعِ مُدَّة، مِنْ سَفْكِ الدِّمَاءِ بِغَيْرِ حَقِّهَا، وَاللهُ سُبْحَانَهُ مُبْتَدِىءٌ بِالْحُكْمِ بَيْنَ الْعِبَادِ، فِيَما تَسَافَكُوا مِنَ الدِّمَاءِ يَوْمَ الْقِيَامةِ، فَلاَ تُقَوِّيَنَّ سُلْطَانَكَ بِسَفْكِ دَم حَرَام، فَإِنَّ ذلِكَ مِمَّا يُضْعِفُهُ وَيُوهِنُهُ، بَلْ يُزيِلُهُ وَيَنْقُلُهُ.
  • بپرهيز از خونها و خونريزيهاى بناحق. زيرا هيچ چيز، بيش از خونريزى بناحق، موجب كيفر خداوند نشود و بازخواستش را سبب نگردد و نعمتش را به زوال نكشد و رشته عمر را نبرد. خداوند سبحان، چون در روز حساب به داورى در ميان مردم پردازد، نخستين داورى او در باره خونهايى است كه مردم از يكديگر ريخته‏اند. پس مباد كه حكومت خود را با ريختن خون حرام تقويت كنى، زيرا ريختن چنان خونى نه تنها حكومت را ناتوان و سست سازد، بلكه آن را از ميان برمى‏دارد يا به ديگران مى‏سپارد.

  

نوشته شده در شنبه 1388/05/10 توسط مسعود بینش| |