یادداشتهائی در باره انسان , سازمان و اجتماع
به تعبير مرحوم دکتر شريعتي، کتاب توتم نويسنده آن است. اما مي خواهم اضافه کنم که نه هر نويسنده اي. کافي است سری به بازار نشر بزنيد و کتاب هاي بسيار بي مايه و پريشاني را بيابيد که از نويسندگاني صادر! مي شود که ذره اي از احساس و انگيزه و اشتياق و جان آنها را نمي توان در کتاب يافت. بگذريم. از مرحوم دکتر گفتم. کتاب و قلم براي او، واقعا توتم بود . ماجراي تلخ زير، از زبان او، شايد کمي اين احساس را منتقل کند. دکتر پس از برگشت از فرانسه، به قول خودش، يک سال از روزها و شب هاي پر تپش و گرم خود را در يک جلد کتاب(سلمان فارسي از ماسينيون) ريخت و وقتي چاپ شد ديد رويش نوشته 5/6 تومان! بقيه ماجرا از زبان خود او: روز بعد ايستاده بودم و با همين چشم هاي سرم ديدم که يک "مشتري"! دو تا نان سنگک زير بغلش بود و يک کيلو گوشت آبگوشتي هم دستش و آمد توي اين "دکان ديگر" و يک جلد کتاب سلمان هم ابتياع کرد و پهلوي نان و گوشتش گذاشت و برد! ديگر نفهميدم چه حالي شدم..... با خود گفتم خوب! اينجا مشهد است، نبايد توقع داشت.....رفتم سراغ يک آشنا (در تهران) که زندگي و سرمايه اش را در را ترويج دين مبين وقف کرده....خيلي اميدوار شدم و سرگذشت رقت بار خود و محنت بار کتابم را به عرض رساندم......کتاب را گرفت و اول به قيمت پشت جلدش نگاه کرد و تا چشمش به 5/6 تومان افتاد، ابروها را بالا زد و سکوتي محققانه فرمود و ناگهان رفت عقب دکان و ديدم يک دو پارچه سنگ آورد و گذاشت توي کفه ترازو، سلمان را هم توي کفه ديگر و "کشيد"! من چشمهايم سياهي رفت... گوئي تمام ذرات عالم وجود دارند مرا مسخره ميکنند.......جلوي ترازوي آن دکاندار داشتند کتابم را و ماسينيون و سلمان را و مرا ميکشيدند تا بهايمان را تعيين کنند و اعلام کنند که ما چند نفر، در اين زمانه، 65 ريال نمي ارزيم، 5/4 دست بالاش، 5 تومان بخرندمان خوب خريده اند.... 24 آبان ماه، سالگرد رحلت استاد علامه طباطبائي صاحب تفسير الميزان است. علامه، حق بزرگي بر گردن صاحبان انديشه ديني در جهان اسلام و بويژه متفکرين اين سرزمين دارد. در زمانه اي که مي توانست براحتي در مسير مرجع شدن حرکت کند، نياز جامعه ديني را در توجه به قرآن و فلسفه و پاسخگوئي به پرسشهاي ديني جوانان و رفع شبهات فلسفه هاي مهاجم زمان تشخيص داد و عمر و آبروي خود را بر سر آن نهاد. تفسير الميزان او در حال حاضر بهترين تفسير در جهان اسلام بشمار مي رود . اين تفسير يک دائره المعارف کامل مفاهيم الهي است که هيچ متفکر ديني از رجوع به آن بي نياز نيست. کتاب فلسفه و روش رئاليسم او در زمان خود، يک ايده جذاب و انقلابي و منطقي و مستدل در مواجهه با مکاتب بيگانه بود. دو کتاب فلسفي بدايه و نهايه او، امروزه مرجع درسي حکمت و فلسفه اسلامي است. مناظرات او با پروفسور هانري کربن در تبيين عقائد شيعي هنوز طراوت خود را دارد. اين همه و بسياري خدمات علمي و فکري از يک سو ، و تربيت شاگردان برجسته و بصير تفکر اسلامي نظير استاد مطهري در عصر حاضر از سوي ديگر، تمامي دلسوزان فکر ديني اصيل را مديون علامه ساخته است. اما خود او، بيشتر به تربيت بعد عملي و عرفاني شخصيت خويش توجه داشت و از اين حيث، به مراتب بسيار بالاي وارستگي و عرفان عملي دست يافته بود. گوئي آن همه جلوه ها، در زير، صورتي اين چنين مستحکم داشتند. به دو نمونه از جنبه هاي فکري و شخصيتي علامه ـ به عنوان مشت نمونه خروار ـ اشاره مي کنم : لا اکراه في الدين، دين اجباري را نفي مي کند، زيرا دين مجموعه اي از معارف علمي و اعتقادات است که عمل را بدنبال دارد. اعتقاد و ايمان نيز از امور قلبي است که اجبار و اکراه برنمي تابد زيرا اجبار و اکراه ، تنها در اعمال ظاهري و افعال و حرکات بدني موثر مي افتد. پس اين آيه بيان يک حقيقت تکويني است و آن اين که، اجبار تنها مي تواند در مرحله اعمال بدني موثر باشد نه اعتقادات قلبي. 2 . برخي اشعار معدود و محدود علامه، گاه چون موجي، عظمت روح لطيف درياوش او را به رخ کشيده است: مهر خوبان دل و دين از همه بي پروا برد رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زيبا برد تو مپندار كه مجنون، سر خود مجنون گشت از سمك تا به سهايش كشش ليلي برد من به سر چشمه خورشيد ، نه خود بردم راه ذره اي بودم و مهر تو مرا بالا برد من خس بي سر و پايم كه به سيل افتادم او كه ميرفت مرا هم به دل دريا برد جام صهبا ز كجا بود مگر دست كه بود كه درين بزم بگرديد و دل شيدا برد خم ابروي تو بود و كف مينوي تو بود كه بيك جلوه ز من نام و نشان يكجا برد خودت آموختيم مهر و خودت سوختيم با برافروخته رويي که قرار از ما برد همه ياران به سر راه تو بوديم ولي خم ابروت مرا ديد و ز من يغما برد همه دلباخته بوديم و هراسان که غمت همه را پشت سر انداخت، مرا تنها برد کتاب "دستور زبان عشق" آخرين کتاب زنده ياد قيصر امين پور است که چند ماه پيش از مرگش منتشر شد. اين کتاب را چند روز پيش، يکي از دوستان فرهيخته ام، که از شاگردان آن مرحوم است، به من هديه داد. حیفم آمد که يکي از اشعار بسيار زيباي اين مجموعه را تقديم دوستان خوب خود نکنم. او اين شعر را با عنوان اخوانيه به زنده ياد سيد حسن حسيني تقديم کرده است ؛ که مصرع آخر از اوست. چرا عاقلان را نصيحت كنيم؟ بياييد از عشق صحبت كنيم تمام عبادات ما عادت است به بيعادتي كاش عادت كنيم چه اشكال دارد پس از هر نماز دو ركعت گلي را عبادت كنيم؟ به هنگام نيّت براي نماز به آلالهها قصد قربت كنيم چه اشكال دارد كه در هر قنوت دمي بشنو از ني حكايت كنيم؟ چه اشكال دارد در آيينهها جمال خدا را زيارت كنيم؟ مگر موج دريا ز دريا جداست چرا بر «يكي» حكم «كثرت» كنيم؟ پراكندگي حاصل كثرت است بياييد تمرين وحدت كنيم «وجود» تو چون عين «ماهيت» است چرا باز بحث «اصالت» كنيم؟ اگر عشق خود علت اصلي است چرا بحث «معلول» و «علت» كنيم؟ بيا جيب احساس و انديشه را پر از نقل مهر و محبت كنيم پر از گلشن راز، از عقل سرخ پر از كيمياي سعادت كنيم بياييد تا عينِ عين القضات ميان دل و دين قضاوت كنيم اگر سنت اوست نوآوري نگاهي هم از نو به سنت كنيم مگو كهنه شد رسم عهد الست بياييد تجديد بيعت كنيم برادر چه شد رسم اخوانيه؟ بيا ياد عهد اخوت كنيم بگو قافيه سست يا نادرست همين بس كه ما ساده صحبت كنيم خدايا دلي آفتابي بده كه از باغ گلها حمايت كنيم رعايت كن آن عاشقي را كه گفت: «بيا عاشقي را رعايت كنيم» این روزها دومین سالگشت درگذشت پيتر دراكر نويسنده و متفكر نامدار و پدر مديريت نوين است. دراكر حقوقدان، اقتصاددان، سياستمدار، متفكر اجتماعي و فيلسوف مديريت بود، اما خود بارزترين وجه استعدادش را نويسندگي مي دانست و اين استعداد را نيز به خوبي پرورده بود. او در سال 1909 در وين متولد شد و در اتريش و انگليس باليد و سپس به آلمان رفت و در سال 1937 به آمريكا مهاجرت كرد. گرچه كار خود را از گزارشگري روزنامه آغاز كرد اما به زودي به عرصه مديريت كشيده شد و از سال 1942 به كسوت استادي دانشگاه درآمد. دراكر اولين كتاب خود را در سال 1939 منتشر كرد. تأليف بيش از 30 كتاب و دهها مقاله كه همگي به زبانهاي زنده دنيا ترجمه و در سطح وسيع منتشر شده اند، حاصل تلاش او در حوزه هاي مديريت، اجتماع، سياست و اقتصاد است. روش فكري و مشي عملي او چنين بود كه هرسه چهار سال يك موضوع را موردمطالعه قرار مي داد و بدين ترتيب در سير زندگي خويش همواره صاحب رويكردي جديد و فكري نوين در آن زمينه ها بود. بسياري از مفاهيم و واژه هاي عرصه مديريت و كسب و كار و مسائل اجتماعي و تغيير آن به ابتكار او اكنون سكه رايج شده است. تئوري مديريت برمبناي هدف، كاركنان فرهيخته، سازمانهاي يادگيرنده، تمركززدايي، جامعه دانايي، خصوصي سازي، جامعه سازمانها، راهبرد كسب و كار، پسامدرن، مراكز درآمد، كارهاي دانش بر بخشي از مفاهيمي است كه ازسوي او به حوزه علوم مديريتي و اجتماعي وارد شده است. دراكر براين امر تاكيد مي كرد كه عوامل سنتي توليد يعني زمين، نيروي كار و حتي سرمايه، ديگر براي هيچ كشوري امتياز رقابتي ويژه به حساب نمي آيد. او منبع عمده و مهم اقتصادي جامعه جديد را دانايي مي دانست. دراكر معتقد بود اگر دانايي به كار افزوده شود نتيجه آن بهره وري است و اگر دانايي را به كارهاي تازه و بي سابقه بيفزاييم نوآوري پديد مي آيد. تنها دانايي است كه مي تواند ما را به اين هدف برساند. دانايي در تلقي او اطلاعاتي است كه عملا قابل استفاده و ناظر به تحقق نتايج عيني است كه در جامعه و عرصه اقتصاد متجلي مي شود. به همين دليل او جامعه پس از سرمايه داري را جامعه دانايي مي ناميد. جامعه اي كه دانايي كليد اصلي آن است و كاركنان فرهيخته گروه مسلط در نيروي كار آن. تنها مزيت يك كشور، صنعت يا شركت به زعم او توانمندي در بهره برداري و استفاده جامع و همه جانبه از دانايي است. دراكر شخصيتي متواضع داشت. بدون ترديد او پدر مديريت نوين بود اما خود او همواره مي گفت من بهتر از يك نوه بزرگ نيستم. اين درحالي بود كه برترين مديران عصر حاضر كه سازمانهاي موفق قرن را رهبري كرده اند تحت تاثير انديشه هاي چالش برانگيز و نوگراي او بوده اند. اندي گرو رهبر شركت اينتل او را قهرمان دلخواه خود ميداند. فيليپ كاتلر انديشمند بزرگ عرصه بازاريابي او را دربرگرفتن الگو از تاريخ و پيش بيني روندهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي نابغه مي داند؛ الگويي كه دائما ايده هاي نو مي پرورد و اميدهاي كهنه را تصفيه مي كند. جك ولش رهبر افسانه اي جنرال الكتريك تصريح مي كند كه اولين ايده تغييرات در شركت را از دراكر فراگرفته است. ماجراهاي قريب به 100ساله يك مشاهده گر اينك پايان يافته است، اما ميراث عظيم و موثر او براي ما به يادگار مانده است. يك قرن عمر پربركت مجالي فراهم آورد تا او به بهترين نحو ماجراهاي يك مشاهده گر را براي عبرت و استفاده ديگران روايت كند و چشم اندازي فراديد همگان نهد كه به تفكر و تغيير گرايش يابند.
ذهن جستجوگر او از همان ابتدا «مردم» را به عنوان محور فعاليتهاي فكري برگزيد زيرا براين باور بود كه اين تنها مردم هستند كه رشد مي كنند، توسعه مي يابند، تحول پيدا مي كنند و به شخصيت جديدي تبديل مي شوند. زماني كه در 18 سالگي به تماشاي اجراي قطعات موسيقي رفته بود تحت تاثير نويسنده قطعات قرار گرفت كه به او گفت؛ من همواره خود را متعهد كرده ام كه كوشش بالاتري انجام دهم. اين سخنان تاثير عميقي بر او گذاشت. به همين سبب هرگاه درباره بهترين كتاب او سوال مي شد مي خنديد و مي گفت: بعدي- و شوخي نيز نمي كرد زيرا فكر و همت او بر اين بود كه كتاب بعدي او بهتر از قبلي باشد و به بهترين نزديك شده باشد.
دراكر عرصه ها و جنبه هاي مختلف سازمان را به عنوان يك پديده منحصر به فرد قرن حاضر به خوبي كاويده است. او جامعه نوين را جامعه سازمانها مي دانست و معتقد به داشتن نقش و رسالت اجتماعي براي سازمانها بود. تمثيل جالب او درمورد وظيفه رهبري در سازمانها و نقش كاركنان، اركستر سمفوني بود. او اركستر سمفوني را نمونه واقعي از سازمان در مفهوم جديد آن مي دانست، كه در آن ارائه سمفوني تنها ازعهده كل اركستر برمي آيد و وظيفه رهبر، تنها همنواكردن اركستر است. به همين سبب او به شدت مخالف قهرمان پروري در امر مديريت بود و از آن به عنوان «خرافه رئيس يك تنه» ياد مي كرد. او معتقد بود هيچ سازماني قادر به بقا نخواهدبود اگر به نوابغ يا ابرمردها براي رهبري خود نياز داشته باشد. سازمان بايد بتواند تحت رهبري انسانهاي متوسط به حيات خود ادامه دهد. تاكيد او بر اينكه بيشتر آنچه را كه مديريت مي ناميم چيزهايي است كه كار را بر كاركنان در انجام كارشان دشوار مي سازد بسيار تأمل برانگيز است. اين فراز از او در زمينه چگونگي كار سازمانها و بهره وري در آنها ماندگار است كه «به جاي اينكه كارها را درست انجام دهيم بايد كارهاي درست انجام دهيم». ضرر هيچ چيز بيش از آن نيست كه كاري را كه ابدا نبايد انجام دهيم بسيار موثر و كارا انجام دهيم. گوهر رهبري درنظر او انجام كارهاي بزرگ بود.
نوشته شده در دوشنبه 1386/08/28
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/24
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در سه شنبه 1386/08/15
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/10
توسط مسعود بینش| |


