یادداشتهائی در باره انسان , سازمان و اجتماع
در مکه ساعت 5/1 به ورودي شهر رسيديم و کمي جلوتر از مسجد تنعيم گذشتيم که دو مناره بلند داشت و جايگاهي در جلو آن، که به نظر مي رسيد علامت حد حرم بود و قبلا عکس آن را ديده بودم. سپس در پيچ در پيچ شهر و پست و بلندي آن قرار گرفتيم و هر چه به حرم نزديک تر مي شديم سرازيري بيشتر. اما اتوبوس به سمت هتل رفت و پس از استقرار، مجددا به مسجد الحرام آمد. برج العباس، محل اقامت ما ، در قسمت جنوبي مسجد الحرام واقع است . کوهي ميانه آنها را حائل شده است و بنابراين از تونل هايي در دل کوه به عنوان مسير جاده استفاده مي شود. پس از پياده شدن در محوطه اي باز، از پله هاي برقي بالا آمديم و گنبدهاي مسجد و ديواره هاي آن پديدار شد. قلب ها براي ديدن کعبه به تپش افتاده بود و همان حالتي که در ديدن مسجد النبي و حرم پيامبر به آدمي دست داده بود در اينجا نيز تکرار شد. در بزرگ و مناره هايي که پديدار شده بود باب ملک عبدالعزيز بود. به سمت صفا و باب بني شيبه حرکت کرديم؛ دري که گفته مي شود پيامبر از اين در به مسجد الحرام رفت و آمد مي کرده است . اکنون اين در، در روبروي مسير صفا و مروه واقع شده است. جلوي اين مسير، محوطه وسيعي است که کاملا با مرمر سفيد سنگفرش شده و هر آنچه سابقا از آثار حضور پيامبر وجود داشته، همگي از بين رفته است. در فاصله اين محل تا کوه مقابل آن، يعني کوه ابوقبيس، دره اي بوده موسوم به شعب ابي طالب؛ محل محاصره سه ساله خاندان بني هاشم با آن مصائب طاقت فرسا و هولناک که بر خاندان پيامبر و مومنان و پيروان او در آن زمان رفته است. و امروزه نه دره اي به چشم مي خورد و نه نشانه اي از آن دوران را باقي گذاشته اند. در گوشه اي از محوطه، از دور، ساختمان سفيد رنگي وجود دارد که محل تولد پيامبر اسلام بوده و جائي خوانده بودم که کاملا تخريب شده و به اصرار شهردار وقت مکه بر حفظ آثار اسلامي، بجاي آن، کتابخانه مکه بنا نهاده شده است . بعدا از نزديک بايد ببينم. کوه ابوقبيس و کوههاي اطراف همگي ديگر از حالت کوه خارج شده يا تسليم بولدوزرهاي مخرب گشته و به ساختمانهاي عظيم هتل ها و اماکن مسکوني و تجاري تبديل شده و يا در پشت اين همه ساختمانهاي بلند گم شده اند. پس از ورود از در و گذر از ميان سعي کنندگان در مسير صفا و مروه، به محدوده مسجد الحرام رسيديم و شبستان هائي؛ که با کمي حرکت انتظار مي رفت کعبه پديدار شود. گام ها محکم تر و سريع تر برداشته مي شد و چشم ها اطراف را دقيق تر زير نظر داشت تا به " اول خانه هستي " نگاه کند: ان اول بيت وضع للناس. کعبه روبروي ما و سيطره حيرت و خشيت در آدمي و بلافاصله سجده شکر و سرسپاري به آستان احديت و مسئلت توفيق بندگي از صاحب خانه. پس از آن درس اول حج، در احرام و درک و لمس يکساني و برابري و آمادگي براي مرگ و درک خود و فهم موقعيت صفر در مقابل بينهايت، اينک درسي ديگر. کعبه اي و جهتي که يک عمر به آن سوي نماز مي خوانيم و بر آن سوي مي ميريم . و اين نقطه اي که همه جهت زندگي ماست، هيچ نيست جز يک مکعب ساده و آن هم تو خالي و نه حتي به صورت دقيق هندسي. در ظاهر نه شوکت و جلالي دارد و نه در آن معماري و مهندسي بکار رفته است. سنگ هائي روي هم چيده از جنس کوه هاي اطراف، که با ملاطي روي هم قرار گرفته است. يعني هيچ چيزي نيست که ذهن تو را به آن متوجه سازد و شايد درس همين باشد که هيچ چيز انحرافي را سراغ نگيري و تنها به او متوجه شوي؛که خداي را نيازي به خانه نيست و اين خانه اگر خانه اوست در حقيقت خانه مردم است: وضع للناس. کعبه با روپوش سياه در وسط مسجد الحرام قرار گرفته و نشانه هاي خاصي در اطراف خود دارد که از دور ديده مي شود: حجر اسماعيل، مقام ابراهيم و حجر الاسود که هر يک در اين نمايش عظيم الهي و مدرسه عالي ابراهيمي و محمدي نشانه و آيتي است از حقايق الهي براي رستگاري فرد و جمع. در حريم يار مسجد شجره ، جايي که پيامبر اکرم از آنجا براي حج محرم شده اند ، امروزه بسيار بزرگ و وسيع شده، با مناره اي منفرد و حلزوني شکل بر فراز آن و دوش هاي حمام بسيار متعدد. لحظاتي بعد از مغرب از در مسجد خارج شده و به طرف اتوبوس ها به راه افتاديم. گوئي فاصله دو دنيا را طي کرده بوديم، يعني نوعي مرگ و خروج از دنيا و رفتن به آخرت. آنچه با خود داشتيم همه را کنار گذاشتيم. لباسي که مايه تشخص و تعين و در بسياري از موارد، تفاخر بود پس زده شد. کلاه و عمامه برداشته شد و همه در يک شرايط مساوي قرارگرفتند. معلوم شد حالا ارزش ها را براساس چيز ديگري مي سنجند و به آدميان نمره مي دهند. تنها به دو تکه لباس مرگ اکتفا شد و به يکباره دور ريختن و دور کردن همه چيز از خود. چه احساس عجيبي به انسان دست مي دهد و اين حج، چه عبادت و چه مکتب و چه کلاسي است که از همين اولين درس، حرف آخر را زده است. اگر پادشاهي يا گدايي، اگر رئيس جمهور يا استاد دانشگاهي و دکتر و روحاني و آيت الله العظمي هستي، وقتي به اين اولين کلاس رسيدي بايد لباس ظواهر را برداري و آنچه در چنته داري بياوري و اين همان احساسي است که به فرد دست مي دهد. احساسي که جلال با قلم صادق و زيباي خود آنرا احساس " خسي در ميقات " خوانده است. آنجا انسان مي بيند که اگر حتي يگانه رئيس همه دنياي ظاهر نيز بوده است، اکنون صدها و هزارها چون او، با يک لباس و لباسي مشابه بدون تبعيض و تمايز حاضر است. حال او چگونه مي خواهد و مي تواند خود را معرفي کند و برتر آورد جز با ره توشه تقوي: " ان خيرالزاد التقوي". اين آيه نيز در جرگه آيات حج و سفارش هاي آن است، و حج کلاس تفسير قرآن نيز هست و فهم قرآن و درک عملي و عيني آن. نه فقط تاويل و يا برداشت براي آخرت و دنياي ديگر، بلکه قبل از مردن و در همين دنيا. يعني قبل از اين که بميري ، به اين ترتيب مي ميراندت و احساس پس از مرگ يا در حين مرگ را به تو منتقل مي کند. لازم نيست براي درک احساس آن عالم قبري حفر کني و در آن بخفتي. به رسم اسلام عمل کن و به حج بيا تا اين سير و سلوک را دريابي . لبيک اللهم لبيک ........ کلاس هاي فشرده مکرر در قبرستان بقيع اين موضوع را ديدم و به کنجکاوي در جمع اجتماعات کوچک کاروان هائي که به دنبال روحاني خود بر سر قبرهائي جمع شده و زيارت نامه و سخنراني آقا را گوش مي دادند شنيدم؛ و همه دقيقا به يک سبک و سياق. مثلا بر سر قبر حليمه سعديه دايه پيامبر گرامي، جمله تکراري همه آن بود که يکي از سينه هاي حليمه خشک شده بود و پيامبر وقتي از سوي حليمه به شير گرفته شد از همان سينه خورد و شير جاري شد و اين از معجزات پيامبر بود و ..... . در اينجا نيز سبک سنتي جاري است و البته براي ظاهر، همين کفايت مي کند. برنامه عموم زائران ايراني توسط روحانيون کاروان ها، اجتماع صبحگاهي و شبانگاهي در فاصله حريم مسجد النبي و قبرستان بقيع است. آن محوطه بزرگ را ايراني ها تماما پوشانده اند و راه عبور و مرور را تقريبا مسدود کرده اند. زنان که نمي توانند به بقيع بروند با روحاني يا مداح کاروان خود همصدا مي شوند. صداهاي مختلف به هم مي شود و در هر صورت حکومتي حاکم مي شود که با حکومت حاکم بر مسجد النبي مغاير است. در جائي که هر صداي بلند، حتي صلوات، محکوم است و فعل حرام تلقي مي شود و هر توسل و دست به دعا بلند کردن در حضور قبر پيامبر مطرود است و شرطه ها بر سر دست ها مي زنند؛ و حتي بايد در حضور پيامبر، نه رو به او بلکه پشت به او و رو به قبله ايستاد؛ در اين مکان، در ساعاتي حاکميت با شيوه هاي ايراني است. به مسجد شجره که رسيديم نزديک غروب آفتاب بود و مسجد از اجتماع زوار و حجاج بسيار شلوغ بود. کلاس هاي تقويتي تعليم لبيک هم برقرار. بعد از اين همه، تازه يکي به ديگري گفت بالاخره ياد گرفتي و او گفت نه، گفت من ياد گرفتم. بگو لبيک ( با کسر ب )! درست مثل قصه اي که در بقيع ديدم. از در بقيع که بيرون آمدم ، با سيل جمعيت از پله ها سراريز بودم، ديدم که مردي با سادگي و صميميت روستائي اش به روحاني کاروان مي گفت: حاج آقا تا ياد دارم ترا فراموش نمي کنم، چون تو چيزهائي مي گويي که هيچ آخوند ديگري (تعبير او) در هيچ کارواني نمي گويد. آنچه شما گفتيد که براي زنان در قبرستان بقيع يک سنگ و براي مردان دو سنگ مي گذارند، تا عمر دارم فراموش نمي کنم! در حالي که آن بنده خدا عکس اين را گفته بود. کمي فکر کردم که وقتي در حضور او، با فاصله زماني چند دقيقه ، اين روايت چنين معکوس نقل مي شود، بايد فهميد که پيامبر اکرم چه زحمات طاقت فرسايي را در انتقال صحيح پيام متحمل شده اند و ائمه و علما چه رنج هايي را در حفظ صحيح آن به جان خريده اند . تازه با اين همه، هفتاد و دو ملت پديد آمده است. اين کلاسهاي تقويتي چند دقيقه اي در آن مکان مقدس و لحظاتي قبل از احرام، با چنان آب و تابي برگزار مي شد که بسياري از شاگردان از ترس و هيبت اين امتحان، آنچه را مي دانستند گاه فراموش مي کردند و به دست و پا مي افتادند؛ طوري که کم مانده بود زني بپرسد حاج آقا اول نماز مي خوانيم بعد وضو مي گيريم و .....! مسجد شجره امروز آخرين روز حضور در شهر پيامبر اسلام است و حضور در مسجد النبي و وداع آخر. بي نظمي کاروان و مدير آن باعث شده هنوز دقيقا هيچکس نمي داند چه ساعتي بايد آماده باشد. به روايتي دو ، به روايتي چهار و به روايتي پنج و با تجربه اي که بدست آمده به نظر مي رسد هفت! ظاهرا هنوز سايه مديريت هاي سنتي و هيئتي کاملا بر حج و زيارت و فضاي کاروان ها سنگيني مي کند؛ مديريت هايي که در آن، همه چيز شفاهي است و به راحتي قابل تغيير است. نه از مداد و کاغذ و نوشته براي اطلاع رساني استفاده مي شود و نه از برنامه ريزي قبلي مدد گرفته مي شود. درست مانند سده هاي پيش، براي هر کار جار زده مي شود، آن هم دو دقيقه قبل از انجام آن کار؛ آن هم در کارواني که پيرزن کم شنوا و پيرمرد ناتوان و روستايي به شهر آمده و اولين بار از کشور خارج شده وجود دارد. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل. اتوبوس ها همه حاضر و تعدادي نشسته و منتظر . يکي کليدش گم شده و ديگري اصلا خودش گم شده و کسي را بايد سراغش فرستاد، سومي اتوبوس را عوضي آمده، چهارمي در وداع آخر با بازار به ذکر دعاي وابتغوا من فضل الله مشغول است و شنواي ذروالبيع نيست! و مدير کاروان فقط مي چرخد و گاه فرياد مي زند و همه تقصيرها را به گردن آن که نيست مي اندازد. به هر حال ساعت پنج و نيم به طرف مسجد شجره راه افتاديم. تازه مسائل شرعي شروع شده است. يکي با لباس احرام آمده، آن يکي غسل کرده ولي وضو ندارد، اين وضو دارد ولي غسل نکرده، آن يکي نه غسل کرده و نه وضو دارد و اين همه شقوق پيچيده و سئوال از روحاني کاروان. با اين که هر روز يکي دو ساعت براي خلق الله جلسه ترتيب داده است، ظاهرا يا اشکال از گوينده بوده که مطالب را درست بيان نکرده و يا مستمع در حال و هواي ديگري بوده، و يا هر دو. بايد گفت وضع حضور روحاني در کاروان ها نيز دست کمي از مديريت کاروان ها ندارد. حضوري صرفا به دليل لباس خاص و تجربه زياد در تکرار اعمال و در نتيجه مسلط شدن بر فوت و فن طواف و ظرائف و دقائق آن و تکنيک و تکنولوژي احرام و سعي در پيچيده کردن و يا پيچيده جلوه دادن اين اعمال و مناسک و ترس در دل همه افکندن، که اگر قرائت چنين باشد و طواف نساء چنان، چه مشکلاتي به بار خواهد آمد. در اين جلسات - که گاه دقايقي بودم – ابتدا از ترغيب و تشويق و سپس تهديد مکرر و مکرر در اخذ خمس و پاک کردن مال قبل از احرام سخن مي رود. مداحي و حواشي آن نيز، جا را بر بيان حداقل آنچه بايد باشد تنگ کرده است. يعني همان بساط ظاهر سازي مشاهد مشرفه و عدم توجه به محتوا، در اين جا نيز حاکم شده است . گرچه گاه، بسته به فرد روحاني و شرايط کاروان، نشانه هاي دلسوزي و محتوا به چشم مي خورد ولي نظام حاکم بر برنامه ريزي اداري و نيز روحاني و مذهبي حج اساسا کليشه اي و تابع احساسات عوام است . ليشهدوا منافع لهم خريد و تهيه سوغاتي نيز در اين سفر، خود داستاني است. نمي دانم شيوه فرهنگي ساير کشورهاي اسلامي که به حج مي آيند در اين مورد چگونه است، اما آنچه ما ايرانيان انجام مي دهيم با هيچ عقل و منطقي جور در نمي آيد و اين کلاف سردرگمي است که براي خود بافته ايم و تا خود نخواهيم هيچ کس را ياراي باز کردن آن نيست. قضيه اين است که از همان بدو ورود، عده اي سناريو را آغاز مي کنند و تکرار و تکرار و نقل همه مجالس و بحث همه محافل و در هر اجتماعي سخن از قيمت ها و اثبات اين که ارزان خريده ام و اتهام به ديگري که گران خريده اي و نرخ ها و ...... حجاج ساير کشورها را نيز در حال خريد مشاهده کردم، ولي آنها که در همه مغازه ها و بازارها و هرجا از بيع و شرا خبري هست حضور دارند، ايرانيان هستند. کسبه آنجا نيز، به خصوص در اطراف مسجد النبي، کلمات و جملات بدرد بخور براي معامله با ايرانيان را فرا گرفته اند و حتي به وفور پول ايراني را مي پذيرند. بنابراين همه موانع رفع و همه مقتضيات موجود است تا هيجان اين بازار همواره محفوظ بماند . اينجا از خود، صنايع دستي و نماد صنعتي ندارد و تنها موقعيتي مناسب براي عرضه و فروش اجناس نامرغوب کمپانيهاي خارجي است، که منافع بسيار از اين راه نصيبشان مي شود: ليشهدوا منافع لهم! اگر گاهي صبحت در جمعي خارج از حدود تجارت و نرخ ريال و امثال اينها باشد، در وصف ظواهر و زرق و برق مسجد النبي و ساير مظاهر هجوم مدرنيته در آن شهر است. فلان لوسترها چگونه است و فلان گنبد و نقش و نگار و سنگهاي مرمر و ..... . بخوبي مي توان فهميد که دراين روندي که آغاز شده است و وهابي ها در تشديد آن کوشيده اند، هر چه بر حجم زرق و برق رفاه ظاهري اين مشاهد شريف افزوده مي شود، از وزن معنويت آن کاسته مي شود و اثرات حقيقي آن بر دل ها و اجتماع مسلمانان از بين مي رود بخصوص که اين توسعه ها و مدرن کردن ها با هدم آثار اسلامي و محو جايگاهها و پايگاههاي پيامبر و مسلمين صدر اسلام و زحمات آنها براي حفظ اسلام صورت مي گيرد. بااين وجود، باز هم مي توان رايحه مذهبي و معنوي و ملکوتي آن ديار و غربت و مظلوميت آن بزرگان را دريافت و فهميد که هرچند باطل، جولان و ظهور داشته باشد، حق اما اصيل و ماندني است. زرق و برق اسلامي همه چيز در ظاهر وجهه اسلامي به خود گرفته است؛ اعليحضرت پادشاه، به خادم الحرمين الشريفين تبديل شده است. لجنه اي از سوي او مامور تهيه و چاپ قران مي شود و مصحف المدينه النبوي در صدها هزار نسخه هر ساله در عربستان و سراسر جهان چاپ و منتشر مي شود . در صفحه اول، همه مزين به نام او و اشاره او براي چاپ قرآن و تذکر " يهدي و لايباع ". مساجد بسيار زيادي در شهرها موجود است و نمازهاي جمعه و جماعت همه برپا و صداي اذان و قران همه جا بلند. با برخاستن بانک اذان، نماز بر همه چيز مقدم مي شود و کسب و کار تعطيل شده و همه به سوي مساجد روان مي شوند و در جماعت به نماز مي ايستند و در جمعه ها سخنان خطيب جمعه را مي شنوند. صداي قران و تفسير آن و احکام، همه جا به گوش مي رسد. حجاب زنان کامل و بلکه اکمل است. امنيت ظاهري کاملا برقرار است. گنبدها و مناره ها و ظواهر مساجد همه پر زرق و برق و پر رونق است. کمک هاي مالي بسيار فراوان براي چاپ قران و کتب و ساخت مساجد در خارج از مرزها قابل احصا نيست. همه کارها و شروع جملات در راديو و تلويزيون و خطبه ها و خطابه ها، به نام خدا مزين است. پرچم ملي کشور نيز حکايت از مذهبي بودن کشور دارد. مساجد نيز از نظر کميت بسيار زياد و از لحاظ ظاهر پرزرق و برق و زيباست. در مسجد النبي معماري زيبايي به کار رفته، ستونهاي متعدد و گنبدهاي زيبا و مناره هاي بلند و لابد در مسجد الحرام نيز وضع به همين ترتيب است. طبيعي است اين همه ظواهر وقتي مي تواند موثر - و بويژه در آنچه که به حج مربوط است اثر گذار- باشد که معنوي و محتوايي نيز باشد. اما برخي شواهد و واقعيات نشان از آن دارد که دستاورد اين همه ظواهر اسلامي به جز اندکي نيست و اگر با دستاوردهاي مسلمانان صدر اسلام و اسلام نبوي مقايسه شود-که چه بسا هيچ يک از اين ظواهر وجود نداشت و اصل بر سادگي و توجه و تقوي و مجاهدت بود- نه تنها نتايج قابل اعتنا نيست، بلکه در بسياري موارد، ياد آن خاطره ها را بر نمي انگيزد و اثر آن مجاهدات را نمي نماياند. اگر خدمت به حرمين شريفين است، اين خدمت فقط در بسط و گسترش اماکن و سقايت حاج و امارت مسجد الحرام ـ آنگونه که قرآن مي گويد: اجعلتم سقايه الحاج و اماره المسجد الحرام ـ خلاصه شده است و در غير اين دو ، بسياري از آثار و اثرات تداعي کننده مجاهدت ها و تلاش هاي مسلمين صدر اسلام از بين رفته يا در حال از بين رفتن است و اگر تاکنون مانده است، اصول اوليه حفظ آن آثار رعايت نشده است. در خود مسجد النبي نيز مظلوميت پيامبر نمايان است. جائي که او خفته و محلي که او هسته اوليه حکومت اسلامي را بنيان نهاده است ،يعني مسجد اوليه و خانه فاطمه، اکنون تاريک است و گاه در روزنه هايي که مي توان درون را از فاصله اي نگريست، نمي توان چيز روشني ديد. در خانه فاطمه، که تنها در باز به مسجد پيامبر بود، بسته شده و خانه ابي بکر صديق، نه يکي، که سه تا ، در فاصله دورتر و در بين باب السلام و باب الرحمه باز است (خوخه الابوبکر الصديق ). قفسه هايي که درون آن قرآن هاي چاپ فهد قرار دارد، بيشتر اطراف مرقد را پوشانده و چيزي قابل رويت نيست. حتي گاه در اطراف ضريح و بالاتر ، برخي جملات پيامبر (شايد) که به سختي مي توان خط عربي آن را خواند همرنگ ديواره هاي اطراف شده و از نگاهها پنهان داشته شده است. اما جمعه و جماعت و بستن مغازه ها و هجوم به مسجد نيز، نمي دانم اگر گشت شرطه ها و اجبار آنها و به قول برخي از آنها، تعهد گرفتن شان به حضور در نماز نمي بود، وضع چگونه مي بود ؟ در مورد حجاب نيز همين را بايد گفت ، که آنچه در اين اماکن و اين شهرهاي مقدس ديده مي شود با آنچه در صفحه و صحنه تلويزيون و خيابان هاي رياض در جريان است تفاوت دارد و بنابراين به نظر مي رسد که بسياري از اين ظواهر و حفظ آن، به فوران خداداد چاه هاي نفت و همکاري و همفکري سران مذهبي وهابي و قدرتمندان خاندان و وابستگان حاکم سعودي در حفظ قدرت و بلکه نفوذ دامنه آن بر مي گردد. شايد اعتراض و فشار و خواسته عموم مسلمين نيز آنها را واداشته که بخصوص در مورد ظواهر حرمين شريفين اقداماتي را در سالهاي اخير انجام دهند تا به نحوي تفکر بين المللي بودن و بين المللي کردن اداره اين اماکن مقدس را به محاق فراموشي سپارند. بحث در اين نيست که مي توان در قرن 21 نيز سيل حاجيان و زائران را با امکانات سده هاي پيش اداره نمود، چرا که در صورت اداره بين المللي اين اماکن نيز، شايسته است بهترين و بيشترين امکانات رفاهي براي اين امر در نظر گرفته شود. بحث بر سر آن است که عدم توجه به حفظ آثار تاريخي و مذهبي و اثرات و خاطرات مجاهدت هاي پيامبر و صحابه و ياران او و هجوم توسعه شهر و شهرنشيني و اثرات مخرب آن در جهت هدم اين بناها و مخروبه نهادن آنها ؛ و شايد از سوي ديگر، ساخت و ساز مجدد و نوبنياد آنها، اما به گونه اي که نه از آن معنويت ها اثري باشد و نه آدرس و نشانه اي به آن زمان ها داشته باشد، چيزي جز خيانت و يا حداقل ، خدمت ناقص و ناتمام و بي اثر نيست. جاهليت علمي! امروز سري به کتابخانه مسجد النبي زدم. ديروز آن را پيدا کرده بودم: " مکتبة المسجد النبي " ، که هم داراي کتابهاي خطي است و در جايي ديگر هم کتابهاي چاپي. جاي چندان بزرگي نيست و تعداد کتاب ها هم زياد نيست اما مرتب و منظم چيده شده است. با ميزهايي در وسط براي مطالعه و يادداشت برداري. موضوع بندي را از نظر گذراندم. در انواع علوم قراني و تفسير و ادبيات و تاريخ کتاب هايي فراهم آمده است. در قسمت تفاسير از تفاسير شيعي اصلا خبري نيست. در بخش عقائد نيز اساسا کتابي از شيعه موجود نيست و بلکه از بزرگان مکاتب چهارگانه آنها هم. اغلب کتب موجود، کتاب ها و يا شرح کتاب ها و عقايد و افکار ابن قيم، ابن تيميه و محمدبن عبدالوهاب است ، و در حقيقت تبليغ و ترويج کامل وهابيت. در قسمت اديان دقيق شدم و به کتابي برخوردم که نام تشيع در آن بود با عنوان " العلاقه بين التشيع و التصوف" ، که رساله دکتري فلاح بن اسمعيل بن احمد است و تحت اشراف عبدالله بن محمد الغنيمان که رئيس قسم الدرسات العليا است در سنه 1411 به چاپ رسيده است. ورق زدم و يادداشتهاي کمي برداشتم. اين کتاب 475 صفحه اي تماما در رد شيعه است ، همراه با توهين و افترا و کذب با لحني بسيار تند و متعصبانه. او در اين کتاب ابتدا شيعه را در لغت و قران و سنت و اصطلاح معني کرده و مراحل تاريخي تکوين آن را گفته است و باز هم تکرار حرفهاي مکرر ضد شيعي مبني بر اينکه باني تشيع عبدالله بن سباست و تشيع و تصوف در محتوا يکي است و روشهاي ترتيبي و تعليمي آن يکسان است . اين مشابهت را نيز به تفصيل در فصولي ذکر کرده است: در تقسيم دين به ظاهر و باطن، علم لدني، موقف ايشان نسبت به قران و سنت، تقيه، امامت و ولايت، تقديس قبور، حلول و اتحاد. و همه کتاب در اثبات رافضي بودن شيعه و شيعيان و رهبران آنها و اين که امام باقر و امام سجاد و امام صادق مسلک تصوف داشته و مبلغ آن بوده اند و بزرگان شيعه - که نام مي برد - در همين راه بوده اند. بعد هم به امام خميني مي رسد و با الفاظ زشت، حکم تکفير او را که در موتمر اسلامي سال 1408 به تصويب رسيده، بيان مي کند و در همه جا سعي مي کند به ظاهر قرآن و احاديث پيامبر متمسک شود. براي من مشکل است که حجم و وزن اين نوع کتابها را در آنجا درباره تشيع بدست آوردم و حتي بتوانم وضعيت فعلي موضعگيري علما و دانشمندان و دانشگاهيان و حوزويان و انديشمندان آن ديار را نسبت به شيعه بدانم و اثر تغييراتي را که طي دهه هاي اخير در روابط سياسي دو کشور ايران و عربستان روي داده و يا بر طرز تفکر آنان نسبت به مواضع سياسي و عقيدتي ما پديدار شده، درک نمايم. اما مي توان حدس زد هنوز نيز در پس پرده تعارفات سياسي و ديپلماتيک ،که در گذران روزمره مسائل جاري به کار مي آيد، حاکميت سعودي و مکتب و مرامي که برگزيده و مبلغ آن است، يعني وهابيت، با توجه به پشتيباني زر و زور بي حد و حصر نسبت به آن براي حفظ منافع، بايد مورد بررسي و دقت واقع شود و خطر بسط اين عقايد، که در ظواهر فقهي و فلسفي و عقيدتي و مبتني بر افکار ابن قيم و ابن تيميه و محمد عبدالوهاب و امروزه مصطفي بن باز و امثالهم بنا شده است، در گسترش و نفوذ به کشورهاي اسلامي آفريقايي و آسيايي نظير افغانستان و ... حتي کشورهاي غير اسلامي مثلا آمريکا و اروپا مورد توجه قرار گيرد. مسجد قبا به سمت جنوب مدينه و به طرف مسجد قبا راه افتاديم ؛ مسجدي در چند کيلومتري جنوب شهر که اينک در بطن شهر واقع شده است و قبلا دهکده اي بود که پيامبر اکرم به هنگام گريز از مکه ، ابتدا بدينجا وارد شد و چند روزي درنگ کرد تا علي ( ع ) به او بپيوندد و پس از آن به مدينه رفت . در اين مدت ايشان دستور ساخت مسجدي را داد که اولين مسجد اسلامي محسوب مي شد وآيه " لمسجد اسس علي التقوي من اول يوم " در باره آن نازل شده است . مسجدي بسيار بزرگ و تجديد بنا شده با چهار مناره و گنبدهاي متعدد . همزمان اتوبوس هاي زائران مختلف از راه مي رسد . گروهي زائر هندي از اتوبوس پياده مي شوند و به سمت مسجد مي روند . تا انتظار جمع شدن بقيه همراهان، با سرپرست آنها به نام شعبان علي صحبت مي کنم . او بارها حج واجب را انجام داده و ظاهرا اداره چنين کاروان هائي کار اوست . حدود 60 نفر هستند که به مدت 40 روز از بمبئي به جده ، مدينه ، مکه ، سپس سوريه وشهرهاي قم و مشهد ايران و بعد کربلا و نجف خواهند رفت و اين همه با 1400 دلار هزينه براي هر نفر . حذف آثار مسجد قبا در منطقه اي واقع شده که نخلستان هاي بسيار دارد. در آن نزديکي، مسجد ردالشمس قرار گرفته است و چه مي گويم مسجد ، که وقتي بدانجا رفتيم چهارديواري تخريب شده اي را شاهد بوديم که انگار در فاصله نزديکي بمب يا بولدوزر آن را تخريب کرده و فرو ريخته باشد ؛ در وسط آثاري از گليمي مندرس و در چهار ضلع اطراف ، ديوارهاي بلوکي فرو ريخته و منهدم شده و در فاصله اي ، خانه هاي بسيار محقر و بچه هاي کوچک به حالتي مظلومانه و فقيرانه در حال بازي . و در عين حال بشقاب هاي ماهواره در پشت بام برخي . باغ هاي بزرگ نخلستان در کنار . گفته مي شود بيشتر اين مناطق شيعه نشين است . همان شيعياني که در قديم منزلتي در مدينه داشته اند و بعدها به " نخاوله " معروف شدند و در حاکميت سعودي به واپس رانده شده و تحت فشار قرار گرفته و به اطراف شهر آمده اند . کمي آنطرف تر، يک چهارديواري بزرگ محصور شده و زميني خاکي و خالي در حصار به نام " مشربه ام ابراهيم " که ماريه قبطيه و نيز مادر امام رضا در آنجا مدفون است . و اطراف آن رستوران و مغازه . چه بسا کمتر از سالي، اين چهار ديواري نيز برچيده شود و در جاي آن نه مکتبه ، که پاساژي مثلا ساخته شود و تمامي آثار و اثرات تاريخي صدر اسلام يکي پس از ديگري به محاق فراموشي سپرده شود. در مسير برگشت به مسجد جمعه رفتيم که اولين نماز جمعه پيامبر در آنجا برگزار شده، اما توقف نکرديم چرا که تعداد بسيار زيادي از دختران جوان با چادر و سر و روي پوشيده و همه مشکي ، گويا امتحاني را برگزار مي کردند و ازدحامي وجود داشت که بناچار رد شديم . نزديک اذان ظهر نيز بود و بسياري در اتوبوس از گرماي هوا و کارنکردن کولر اتوبوس و معطلي هاي بسيار در توقفگاههاي قبلي گله مند بودند و کم کم سرو صداي برخي بلند شد. يک ساعت تعلل و تاخير در بدو حرکت به کنار؛ در هر موردي توقفي وجود داشت تا جمع شدن و حرکت به سمت مقصد بعدي نيز وقفه بسيار بود و آنچه که به چشم نمي خورد برنامه ريزي، استفاده از ساعتي که همه بدست داشتند و نظم و سکوت بود. در مسجد قبا پس از بجا آوردن نماز، مدت زيادي، بسياري از مسافران به انتظار نشسته بودند و تعدادي مشخص نبود کجا رفته اند . برخي در جمع بساط گستران ، طواف مي کردند و جنس مناسب خود را مي جستند . پس از معطلي بسيار، بقيه نيز همراه شدند و وقت حرکت رسيد . معلوم شد مدير کاروان نيست و همه مامومين به انتظار امام . يکي با انگشت اشاره کرد که آنجاست و همه ديديم که رو به سوي کعبه اجناس مشغول ذکر (چانه زني) بر سر قيمت (ثواب) است ! کسي ديگر ناي اعتراض نداشت . همه مي خنديدند و از کنار موضوع به مسخره مي گذشتند. پس از او، نوبت روحاني کاروان بود که او نيز با دستاوردهاي بسيار به جمع ما پيوست، و ظاهرا در اين درگه همه در پي حشمت و جاه آمده اند. مسجد قبا به سمت جنوب مدينه و به طرف مسجد قبا راه افتاديم ؛ مسجدي در چند کيلومتري جنوب شهر که اينک در بطن شهر واقع شده است و قبلا دهکده اي بود که پيامبر اکرم به هنگام گريز از مکه ، ابتدا بدينجا وارد شد و چند روزي درنگ کرد تا علي ( ع ) به او بپيوندد و پس از آن به مدينه رفت . در اين مدت ايشان دستور ساخت مسجدي را داد که اولين مسجد اسلامي محسوب مي شد و ايه " لمسجد اسس علي التقوي من اول يوم " در باره آن نازل شده است . مسجدي بسيار بزرگ و تجديد بنا شده با چهار مناره و گنبدهاي متعدد . همزمان اتوبوس هاي زائران مختلف از راه مي رسد . گروهي زائر هندي از اتوبوس پياده مي شوند و به سمت مسجد مي روند . تا انتظار جمع شدن بقيه همراهان، با سرپرست آنها به نام شعبان علي صحبت مي کنم . او بارها حج واجب را انجام داده و ظاهرا اداره چنين کاروان هائي کار اوست . حدود 60 نفر هستند که به مدت 40 روز از بمبئي به جده ، مدينه ، مکه ، سپس سوريه وشهرهاي قم و مشهد ايران و بعد کربلا و نجف خواهند رفت و اين همه با 1400 دلار هزينه براي هر نفر . حذف آثار مسجد قبا در منطقه اي واقع شده که نخلستان هاي بسيار دارد. در آن نزديکي، مسجد ردالشمس قرار گرفته است و چه مي گويم مسجد ، که وقتي بدانجا رفتيم چهارديواري تخريب شده اي را شاهد بوديم که انگار در فاصله نزديکي بمب يا بولدوزر آن را تخريب کرده و فرو ريخته باشد ؛ در وسط آثاري از گليمي مندرس و در چهار ضلع اطراف ، ديوارهاي بلوکي فرو ريخته و منهدم شده و در فاصله اي ، خانه هاي بسيار محقر و بچه هاي کوچک به حالتي مظلومانه و فقيرانه در حال بازي . و در عين حال بشقاب هاي ماهواره در پشت بام برخي . باغ هاي بزرگ نخلستان در کنار . گفته مي شود بيشتر اين مناطق شيعه نشين است . همان شيعياني که در قديم منزلتي در مدينه داشته اند و بعدها به " نخاوله " معروف شدند و در حاکميت سعودي به واپس رانده شده و تحت فشار قرار گرفته و به اطراف شهر آمده اند . کمي آنطرف تر، يک چهارديواري بزرگ محصور شده و زميني خاکي و خالي در حصار به نام " مشربه ام ابراهيم " که ماريه قبطيه و نيز مادر امام رضا در آنجا مدفون است . و اطراف آن رستوران و مغازه . چه بسا کمتر از سالي، اين چهار ديواري نيز برچيده شود و در جاي آن نه مکتبه ، که پاساژي مثلا ساخته شود و تمامي آثار و اثرات تاريخي صدر اسلام يکي پس از ديگري به محاق فراموشي سپرده شود. در مسير برگشت به مسجد جمعه رفتيم که اولين نماز جمعه پيامبر در آنجا برگزار شده، اما توقف نکرديم چرا که تعداد بسيار زيادي از دختران جوان با چادر و سر و روي پوشيده و همه مشکي ، گويا امتحاني را برگزار مي کردند و ازدحامي وجود داشت که بناچار رد شديم . نزديک اذان ظهر نيز بود و بسياري در اتوبوس از گرماي هوا و کارنکردن کولر اتوبوس و معطلي هاي بسيار در توقفگاههاي قبلي گله مند بودند و کم کم سرو صداي برخي بلند شد. يک ساعت تعلل و تاخير در بدو حرکت به کنار؛ در هر موردي توقفي وجود داشت تا جمع شدن و حرکت به سمت مقصد بعدي نيز وقفه بسيار بود و آنچه که به چشم نمي خورد برنامه ريزي، استفاده از ساعتي که همه بدست داشتند و نظم و سکوت بود. در مسجد قبا پس از بجا آوردن نماز، مدت زيادي، بسياري از مسافران به انتظار نشسته بودند و تعدادي مشخص نبود کجا رفته اند . برخي در جمع بساط گستران ، طواف مي کردند و جنس مناسب خود را مي جستند . پس از معطلي بسيار، بقيه نيز همراه شدند و وقت حرکت رسيد . معلوم شد مدير کاروان نيست و همه مامومين به انتظار امام . يکي با انگشت اشاره کرد که آنجاست و همه ديديم که رو به سوي کعبه اجناس مشغول ذکر (چانه زني) بر سر قيمت (ثواب) است ! کسي ديگر ناي اعتراض نداشت . همه مي خنديدند و از کنار موضوع به مسخره مي گذشتند. پس از او، نوبت روحاني کاروان بود که او نيز با دستاوردهاي بسيار به جمع ما پيوست، و ظاهرا در اين درگه همه در پي حشمت و جاه آمده اند. مساجد سبعه پس از آن به سمت کوه سلع رفتيم که در دامنه آن ، واقعه خندق و جنگ احزاب اتفاق افتاده است . به صراحت بايد اذعان کرد که وضعيت بسيار نامطلوب و بلکه زننده مساجد اين منطقه ، که به مساجد هفت گانه ( سبعه ) موسوم است هيچ نشانه و اشاره اي را به آن واقعه تاريخي برنمي انگيزد . شرايط اين منطقه کاملا تغيير يافته است . درختان بسيار زياد ، سرسبزي را به اين منطقه هديه داده اند و " مساجد سبعه " را به " حدائق سبعه "! تبديل کرده اند . ساختمان هاي اطراف نيز فضا را بر آنها تنگ کرده و آنچه باقي مانده توسط دست فروشان اشغال شده است . مسجد فتح، که گفته مي شود پيامبر در آنجا براي پيروزي مسلمين بر احزاب مهاجم دعا کرده بودند، بالاتر از بقيه مساجد و در بلنداي تپه اي قرار گرفته که از طريق پلکان متعدد قابل دسترس است . اين مسجد کوچک جز چهارديواري و يک زمين پوش مندرس چيزي ندارد و ازدحام بسيار زياد زن و مرد براي اداي نماز در آن وضعي را پديد آورده که اساسا شايسته زيارت و حج و نماز و مسجد نيست . دقيقا از اينجا بخوبي مي توان قصد حکومت وهابي را در نسخ و مسخ تمامي آثار صدر اسلام درک کرد . مي گويند بد دفاع کردن از حقيقتي، بهتر از خوب حمله کردن در محو آن حقيقت کارساز است ؛ و حکومت سعودي تابلوي ترميم مسجد توسط خادم الحرمين الشريفين را بر در آن نصب کرده، در حالي که نه تدارک راهنمائي مردم در حين ازدحام را صورت داده و نه در حفظ نظم و نظافت آن منطقه کوشيده است . البته وضع مسجد فتح بسيار بهتر از بقيه مساجد آن منطقه است که در فاصله نزديک، کنار يکديگر قرار گرفته اند . مسجد امام علي نيز در بالاي بلندي روبروي اين مسجد واقع شده است . شايد ده پانزده نفر همزمان به سختي مي توانند در آن نماز بخوانند . ورودي آن نيز بسيار فرسوده است و تنها به اندازه عبور همزمان دو نفر . و حکايت مسجد سلمان و عمر و فاطمه عليها سلام نيز چنين است . اصلا دور از ذهن نيست که مدتي ديگر تمامي آن مساجد به دليل فرسودگي و بي قوارگي ، توسط حکومت سعودي برچيده شود و گل و گياه و بستان در آنجا برپا شود و پيدا کردن چنان اثر و يادآوري چنان خاطره اي براي مشتاقان و زائران ناممکن . و اين همه مسائل فرعي ايجاد شده از شلوغي و ازدحام و بي نظمي و هيئت نامناسب و ظاهر کثيف و عرضه اجناس مختلف حتي تا ورودي مساجد ، همه و همه دفاع بدي است که از آن خاطرات جاوداني صدر اسلام مي شود و چه کسي در اين همهمه و هياهو مي تواند پيامبر اسلام را ببيند که در چنان عرصه تنگ شده بر مسلمين، تاکتيک جنگي بديع سلمان را مي پسندد و دستور حفر خندق صادر مي کند و خود در حفر آن به کمک مي پردازد. و چه کسي مي تواند علي ( ع ) را ببيند که در جنگ با پهلوان عرب، شجاعانه مي رزمد و صحنه هاي بي مثال در تعريف و تصوير شجاعت و مروت پديد مي آورد. و چه کسي مولوي را به ياد مي آورد که در شناساندن خصائل او، به همين واقعه مي رسد و چه زيبا ندا مي دهد : در شجاعت شير ربانيستي در مروت خود که داند کيستي و چه کسي تلاش مجاهدين صدر اسلام و صحابه جليل القدر و راکبين رکاب پيامبر را مي بيند که روزهاي متوالي در آن دامنه ها، به مجاهدت و عبادت مشغول بودند و اين مساجد چيزي نيست جز نشانه آن صحنه ها و خاطره ها که بايد آن حقيقت را بنماياند و امروزه مسخ شده و از اثر افتاده اند . و جلال آل قلم چه دلسوزانه مي گفت که هيچ چاره اي جز بين المللي کردن مشاهد مشرفه و از انحصار سعودي خارج شدن آن وجود ندارد .
نوشته شده در دوشنبه 1388/08/18
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/15
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در سه شنبه 1388/06/17
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در شنبه 1388/06/14
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/15
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در سه شنبه 1388/03/05
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در شنبه 1388/02/12
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در چهارشنبه 1388/01/19
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/30
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در سه شنبه 1387/09/19
توسط مسعود بینش| |


