تبليغاتX
چیز دیگر
چیز دیگر

یادداشتهائی در باره انسان , سازمان و اجتماع

24 . رمضان فرصتي است كه روزها را "پاس"  داريم ؛ "قدر"  آنها را نگه داريم و ارزش "لحظات عمر" را درك كنيم .

25 . رمضان فرصتي است كه در "تقدير"  خود بنگريم ؛  " ارزش شب" را بفهميم و "تقدير شب قدر" خويش را رقم زنيم .

26 . رمضان فرصتي است كه با "پيامبر مزمل" باشيم ؛ برخيزيم و شب را "زنده" بداريم و به شب؛ "قدر"  بدهيم .

27 . رمضان فرصتي است كه "علي"  را دريابيم و "برترين بلنداي بر"  را در تحقق عدالت به نظاره بنشينيم .

28 . رمضان فرصتي است كه بر دو روز آخر عمر علي دقيق شويم و "كرامت عفو" و  "خلوص مروت"  و "فوز شهادت" را بنگريم .

29 . رمضان فرصتي است كه توفيق جمع "زمان مقدس"  و "مكان مقدس"  و "كتاب مقدس"  و "انسان مقدس "  را يكجا داشته باشيم  .

30 . رمضان فرصتي است كه خود را در معرض "نسيم رحمت "  الهي قرار دهيم و "نفحه مغفرت" را با  "خوي غفلت" ضايع نسازيم .

 ان في ايام دهركم نفحات الا فتعرضوا لها و لا تعرضوا عنها

نوشته شده در پنجشنبه 1387/06/28 توسط مسعود بینش| |

17 . رمضان فرصتي است كه " قدر چشم "  خويش بدانيم ؛ چشم از  "حضيض  خاك "  فرو بنديم و به " اوج  اسمان "  نگاه كنيم .

18 . رمضان فرصتي است كه "  قدر گوش "  خويش بدانيم ؛ بيهودگي و هرزگي را تحريم كنيم و " شنواي حقيقت "  شويم .

19 . رمضان فرصتي است كه "  قدر زبان "  خويش بدانيم ؛ به  تمرين "  سكوت "  بپردازيم  و "حق گوئي "  پيشه سازيم .

20 . رمضان فرصتي است كه " قدر دست "  خويش بدانيم ؛ " نفرين تبت " را به ياد آريم و به "دعاي خدمت "  بالا بريم .

21 . رمضان فرصتي است كه "  قدر پا " ي خويش بدانيم ؛ " صراط مستقيم "  را دريابيم و به  "سبيل صواب "  قدم نهيم .

22 . رمضان فرصتي است كه "  قدر دل "  خويش بدانيم ؛ " نامحرمان "  را از آن برانيم  و   "حرمت حريم "  آن  را پاس داريم .

23 . رمضان فرصتي است كه " قدر خويش "  بدانيم ؛ خود را  " كم "  نفروشيم و جز " بندگي خدا " را نپذيريم .

نوشته شده در دوشنبه 1387/06/25 توسط مسعود بینش| |

۷ . رمضان فرصتي است كه در" معيت قران " باشيم ؛ " حلاوت "  آن را بچشيم و مجال  "تامل "  بيابيم .

۸ . رمضان فرصتي است كه به وادي " دعا  " درآئيم ؛ عقده هاي  " درون "  بگشائيم و جامه جان به اشك  " توبه "  بشوئيم .

۹ . رمضان فرصتي است كه " هم درد " بينوايان و ناداران شويم و " محنت بي چيزي "  را بكشيم و ضعيفان را از " ياد "  نبريم .

۱۰ . رمضان فرصتي است كه قبسي از "  نور معرفت "  برگيريم و جرعه اي از "  شراب طهور "  بچشيم .

۱۱. رمضان فرصتي است كه  " بيدار"  بمانيم و با بيداري "  بيعت  "  كنيم و هميشه بيداري را  " پاس "  داريم .

۱۲ . رمضان فرصتي است كه با همه موجودات "  اذان يكتائي "  حق سر دهيم و سرود "اقامه عدالت "  بسرائيم .

۱۳ . رمضان فرصتي است كه "  وضوي عشق  " بگيريم ؛  رو به  " قبله  قائم "  شويم  و با  كاروان هستي "  نماز نياز "  بخوانيم .

۱4 .  رمضان فرصتي است كه غير خدا را با " تكبير تحريم " پشت سر گذاريم؛ " قيامت قيام " برپا سازيم و " قرائت سپاس "  سر دهيم .

۱5 . رمضان فرصتي است كه همنوا با هستي " بانگ تكبير"  زنيم ؛ به  " ركوع خشيت " رويم و به  " سجده تسليم "  سر نهيم .

۱6 . رمضان فرصتي است كه بر"  در حق  " حلقه ركوع و سجود بكوبيم ؛ به  پاكي "  شهادت "  دهيم و بر  كرامت " سلام "  بفرستيم .

نوشته شده در شنبه 1387/06/16 توسط مسعود بینش| |

 ظاهرا قرار نيست براي موضوع  استهلال به اين زودي فکري شود. پس فعلا با گذشت هر سال و در رسيدن ماه مبارک، می پذیریم که ماهروئي است که در آغاز و پايان اين ماه باید بدنبال هلال او  گشت. باري، گويا در عهد خليفه دوم نيز اين ماهرو، گفت و گوئي را بين او و جوينده هلال پديد آورده است:

ماه روزه گشت در عهد عمر

بر سر كوهى دويدند آن نفر

تا هلال روزه را گيرند فال

آن يكى گفت اى عمر اينك هلال

خليفه به هلال جوئي آن فرد وقعي نمي نهد و چون خود، هلال را نمي بيند او را به خيال بافي نسبت مي دهد:‏

چون عمر بر آسمان مه را نديد

گفت كاين مه از خيال تو دميد

ور نه من بيناترم افلاك را

چون نمى‏بينم هلال پاك را

خليفه براي آن که خيال آن مرد خيالباف را راحت کند و عملا اشتباه او را به رخش بکشد از او مي خواهد دستي به سر و رو بمالد و موي ابرو يش را مرتب کند. او چنين کرد و ديگر ماه را نديد. آن ماهرو از خيال او پريده بود:

گفت تر كن دست و بر ابرو بمال

آن گهان تو بر نگر سوى هلال‏

چون كه او تر كرد ابرو مه نديد

گفت اى شه نيست مه شد ناپديد

خليفه به او گفت: آري، اين موي ابروي خودت بود که کج شده بود و  آن کمان تو را در ديدن هلال به اشتباه افکنده بود. آن کمان خيال انگيز تو را مدعي ديدن آن ماهرو کرده بود:

گفت آرى موى ابرو شد كمان

سوى تو افكند تيرى از گمان‏

چون يكى مو كج شد او را راه زد

تا به دعوى لاف ديد ماه زد

خوب است که ما کسي چون مولوي را داريم که در ميانه اين دعوا، جهت سياسي و تنش انگيز به آن نمي دهد و از همين جا راستي و راست کرداري و همداستاني با راستان را به ما هلال جويان تذکر مي دهد. وقتي يک موي کج ابرو  چون پرده اي بر انسان ظاهر مي شود و راه واقع بيني را بر او مي بندد، چه مي شود اگر همه چيز آدمي کج شود و تيرهاي گمان را از هر سو به روي او پرتاب کند. در اين حالت راه ديدن واقعيت بر انسان بسته مي شود. آدمي  خود بايد ترازوي وجود خويش را راست کند تا بدون کم و کاست و کجي، وزن واقعيت و واقعيت وزن را به او نشان دهد. اينجا، طلب راستي جان مقدم بر طلب هلال ماه است چون اگر کج جاني اصلاح نشده باشد، حلول هلال با خيالبافي درهم مي آميزد:

موى كج چون پرده‏ى گردون بود

چون همه اجزات كج شد چون بود

راست كن اجزات را از راستان

سر مكش اى راست رو ز آن آستان‏

هم ترازو را ترازو راست كرد

هم ترازو را ترازو كاست كرد

هر كه با ناراستان هم سنگ شد

در كمى افتاد و عقلش دنگ شد

... راستي، آيا ما در ماههاي ديگر سال راست قامت شده ايم که به دنبال آن ماهرو نيستيم؟!

 

نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/13 توسط مسعود بینش| |

1 . رمضان فرصتي است كه  در گذران روزها و ماههاي زندگي از " روزمرگي " برهيم ؛ "حصار تن "  بشكنيم و از " خود "  برتر آئيم .

2 . رمضان فرصتي است كه چشم از " فرش "  بربنديم و در " عرش " بنگريم ؛ از زمين "وابستگي "  بگسليم و به آسمان  " رهائي "  پر كشيم .

3 . رمضان فرصتي است كه سفره  " خوراكهاي زميني " را  يك چند  برچينيم  و  از خوان  "مائده هاي آسماني "  بنيان  جان قوي سازيم .

4 .  رمضان فرصتي است كه مركب سركش تن را " مهار"  زنيم و بر آن "  فرمان "  رانيم و لذت "  تسلط بر نفس "  را درك كنيم .

5 . رمضان فرصتي است كه  "  سحر سحر "  را بفهميم ؛ با  " طلوع  حيات " همراه شويم و به  " نظاره  فجر "   برويم .

6 . رمضان فرصتي است كه با " تنفس صبح " هم نفس شويم ؛ "  چشم بيدار هستي "  را ببينيم و با ستارگان به  "  تسبيح "  برخيزيم .

 

نوشته شده در دوشنبه 1387/06/11 توسط مسعود بینش| |

ماه مبارک شعبان، واسطه العقد دو ماه مبارک رجب و رمضان است. شعبان آخرين سکوي پرش به ماه رمضان است. آخرين فرصت هاي آمادگي براي ورود به مهماني خدا در اين ماه بايد فراهم شود. مائده الهي شعبان براي کسب اين آمادگي، مناجات شعبانيه است. تمامي امامان هدايت و حکمت بر سر اين خوان نشسته اند و از آن بهره گرفته اند. اين ميوه الهي گرچه در اين ماه به ثمر نشسته است، اما محتواي غني و شفابخش آن به گونه اي است که توصيه شده در همه طول سال به آن توجه و از آن استفاده شود.

شايد يکي از دلائل اهميت و تاثير  معنوي اين مناجات شريف آن است که به نيکوترين زبان رمز و راز سلوک  را  وامي گويد و رازگوئي  و  نيازخواهي آدمي را به  اوج می رساند. بيان وضع موجود انسان مانده در زمين  در اين مناجات چنان است که هر کس خود را  براحتي مخاطب   آن مي بیند  و  همدل  و  همزبان  مي شود  و  لب  به  اعتراف  مي گشايد:

فقد هربت اليک و وقفت بين يديک مستکينا لک متضرعا اليک...

خدايا متضرعانه و شرمسارانه به درگاه تو رو آورده ام ...

و قد افنيت عمري في شره السهو عنک و ابليت شبابي في سکره التباعد منک ...

عمرم را در سبکسري و سرمستي دوري از تو سپري کرده ام ...

و آنگاه که نوبت به نيازخواهي و ترسيم و تصوير وضع مطلوب مي رسد شعله هاي آتش اشتياق چنان سر به آسمان  مي کشد که چشم دل خيره مي ماند و زبان بدن جز تکرار  آنچه پاکان به آن خوانده اند راهي نمي يابد:

الهي هب لي کمال الانقطاع اليک ...

خدايا از همه چيز و همه کس وارهانم و چشم بصيرتم را با نور خويش بينا کن ...

و در مسير اين را راه صعب و درشتناک از وضع موجود به وضع مطلوب، زبان بيم و اميد با کريم کريمان گشوده مي شود:

الهي ان کنت غير مستاهل لرحمتک فانت اهل ان تجود علي بفضل سعتک...

خدايا ممکن است من شايسته رحمت نباشم اما تو اهل جود و بخششي

ممکن است عمل و طاعت من کم باشد اما اميدم به تو زياد است

ممکن است خطاها مرا درشکسته باشد اما حسن توکلم به تو تمام نشدني است ...

و بدينسان مائده آسماني مناجات شعبانيه به رايگان در اين ماه و در همه اوقات در اختيار کسي نهاده شده است که بشنود و ببیند: القي السمع و هو شهيد.

 

 

نوشته شده در دوشنبه 1387/05/21 توسط مسعود بینش| |

ابر کرم الهي از رجب گذر کرده و به شعبان رسيده است. آنچه در رجب بدست آمده در شعبان تکميل مي شود تا به رمضان تحويل شود. دوره مقدماتي سر مي آيد، دوره متوسطه درمي رسد تا بي مقدمات پاي به دوره پيشرفته نگذاريم. اين تعبيه الهي براي اصناف آدميان است تا گام به گام و پله پله برتر آيند و دم جهل و غفلت از جان خويش بيرون کنند و دم عشق و غفران فرو دهند. گل آزادي و رهائي آرام آرام در دل مي شکفد، اگر در رجب بذري کاشته باشي تا در شعبان غنچه اي بيابي و در رمضان به گل برسي و گل شوي.

رجب بیرون شد و شعبان درآمد

برون شد جان ز تن جانان درآمد

دم جهل و دم غفلت برون شد

دم عشق و دم غفران درآمد

بروید دل گل و نسرین و ریحان

چو از ابر کرم باران درآمد

ما آدميان متوسط اما، بسار فرصت سوزي مي کنيم و بويژه فرصت هاي معنوي و به تعبير حافظ عشرت هاي امروز را به فردا مي فکنيم و نقد امروز را براحتي از کف مي دهيم، در حالي که دوام مايه اين نقد را هيچ کس نمي تواند ضمانت کند. پس بايد که فرصت شعبان را از دست ندهيم و قدح دعا و راز و نياز و توجه را محکم گيريم تا عيد رمضان دررسد:

ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی

مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد

ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید

از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد

نوشته شده در شنبه 1387/05/12 توسط مسعود بینش| |

دعا تحفه الهي است. دعا طلبکاري يک طلبکار از خدا نيست. ما که هستيم که در مقام طلب از بينهايت هستي برآئيم. خود اين طلب نيز کششي است که او در ما نهاده و تعليمي است که او به ما کرده و هديه اي است که او بر ما بخشيده است:

هم طلب از توست و هم آن نيکوئي

ما کي ايم اول توئي آخر توئي

اين طلب در ما هم از ايجاد توست

رستن از بيداد يا رب داد توست

بي طلب تو اين طلبمان داده اي

بي شمار و حد عطاها داده اي

وقتي همه چيز ما از اوست و هستي ما از ايجاد اوست، دعا هم جز گلي نيست که از گلستان او به ما رسيده است:

باد ما و بود ما از داد توست

هستي ما جمله از ايجاد توست

اين دعا هم بخشش و تعليم توست

گرنه در گلخن گلستان از چه رست

دعا آموزه ائي است که معلم هستي به آدمي آموخته است. ما که جان را به عاريت از او گرفته ايم، دعا را نيز از او آموخته ايم:

ما ز آز و حرص خود را سوختيم

اين دعا را هم ز تو آموختيم

اول و آخر خداست و انسان هيچ هيچي است که در اين ميانه، از او ياد گرفته که چگونه او را بخواند و هم اوست که اين درخواست را اجابت مي کند:

جز تو پيش کي برآرد بنده دست

هم دعا و هم اجابت از تو است

هم از اول تو دهي ميل دعا

تو دهي آخر دعاها را جزا

اول و آخر توئي ما در ميان

هيچ هيچي که نيابد در ميان

فهم اين نکته که دعا و استجابت دعا، هر دو، از خداست انساني را که موفق به دعا مي شود از کبر و خود بيني و غرور مي رهاند، زيرا او سرچشمه جاري شدن آب روان دعا را در وجود خويش مي شناسد و همين ميل و جوشش را هم لطف اوليه و بی سابقه و خفي خدا نسبت به خود مي داند:

هم دعا از تو اجابت هم ز تو

ايمني از تو مهابت هم ز تو

هم دعا از من روان کردي چو آب

هم ثباتش بخش و دارش مستجاب

هم تو بودي اول آرنده دعا

هم تو باش آخر اجابت را رجا

 

نوشته شده در دوشنبه 1387/04/31 توسط مسعود بینش| |

الهي؛ پيشاني بر خاک نهادن آسان است، دل از خاک برداشتن دشوار است.

الهي؛ آن که سحر ندارد، از خود خبر ندارد.

الهي؛ در بسته نيست، ما دست و پا بسته ايم.

الهي؛ فرزانه تر از ديوانه تو کيست؟

الهي؛ ما همه بيچاره ايم و تنها تو چاره اي، و ما همه هيچکاره ايم و تنها تو کاره اي.

الهي؛ چون تو حاضري چه جويم و چون تو ناظري چه گويم.

الهي؛ آزمودم تا شکم داير است، دل باير است.

الهي؛ روزم را چو شبم روحاني گردان و شبم را چون روز نوراني.

الهي؛ دست با ادب دراز است و پاي بي ادب؛ يا باسط اليدين بالرحمه خذ بيدي.

 

                                استاد حسن حسن زاده آملی

                                                            

نوشته شده در یکشنبه 1387/04/23 توسط مسعود بینش| |

مضمون بخشي از دعاي امام صادق در ماه رجب:

خاب الوافدون علي غيرک ...

خدايا؛ هر که به کسي يا چيزي جز تو رو کرد تباه شد. درگاه تو تنها جائي است که بايد به آن پناه برد. سرمايه عمر اگر در غير مسير تو خرج شود جز زيان به جاي نمي ماند.

خدايا؛ درگاه تو همواره براي کوشندگان و روآورندگان گشوده است. تنها بايد روآورد و طالب بود، خواست و همت کرد. در اين صورت نيل به مقصد والا دست يافتني است.

خدايا؛ تو چناني که سفره احسانت حتي براي سرپيچي کنندگان از فرمانت نيز گسترده است. درياي بي ساحل حلم تو همه معصيت کاران و معترضان را نيز در خود فرو مي بلعد.

خدايا؛ مشي تو آن است که بر بدکاران و زشت خويان نيز کرم مي کني و احسان روا مي داري و به دشمنان و متجاوزان نيز مهلت مي دهي.

خدايا؛ از تو مي خواهيم راه هدايت را بر ما روشن و گشوده نگه داري و زنگ غفلت از فکر و عمل ما بزدائي و کوشش بي درنگ در راه تعالي معنوي به ما عنايت کني.

نوشته شده در شنبه 1387/04/22 توسط مسعود بینش| |