تبليغاتX
چیز دیگر
چیز دیگر

یادداشتهائی در باره انسان , سازمان و اجتماع

10 مدير برتر منابع انساني  در سال 2008 از سوي مجله منابع انساني معرفي شد. نكته قابل توجه آن است كه شش نفر از اين مديران زن هستند. اين امر نشان مي دهد كه عملكرد زنان در اين حوزه بر مردان پيشي گرفته است. در پژوهشي كه در مقايسه شايستگي هاي متوليان منابع انساني صورت گرفته مشخص شده كه زنان در كسب اعتبار فردي در اين حوزه برتر از مردان هستند. شايد به‌اين دليل كه زنان نسبت به مردان با سرعت بيشتري روابط را بر پايه اعتماد ايجاد مي‌كنند. در مديريت تغيير و مديريت  استعدادها امتيازهاي زنان و مردان تقريباً يكسان است. مردان اما نسبت به زنان امتياز بيشتري در معماري استراتژي سازمان، ايفاي نقش مجري عملياتي و هم‌پيماني در کسب و کار دارند؛ يعني در قلمروهايي كه بيشتر اداري و كسب و كار محور است.

آيا زنانه شدن حرفه منابع انساني مردان را از صحنه اين حرفه رمانده و اندك اندك رنگ و بوي زنانگي را در اين حرفه بيشتر كرده است؟ آيا تشديد جنبه هاي مادرانه اين حوزه كاري باعث شده كه طبيعتا زنان بهتر از عهده پاسخگوئي نيازهاي آن برآيند؟ آيا خشن شدن كسب و كارها و محيط هاي كاري باعث شده كه روزنه منابع انساني به عنوان عامل تلطيف كننده و متعادل كننده در تسخير كساني قرار گيرد كه از لحاظ فطري و خلقي بهتر از عهده انجام آن برمي آيند؟ هر چه باشد روند چند سال آينده چشم انداز روشنتري براي يافتن پاسخ به ما خواهد داد.

شرح مختصر كاري اين مديران در مجله منابع انساني را اینجا ببينيد.

 

نوشته شده در یکشنبه 1388/03/17 توسط مسعود بینش| |

 سراغاز

تب  فوتبال همواره دامن گستر  است . این که  من  به ان پرداخته ام  نه  از ان روست که  می خواهم  له یا علیه  تیمی بنویسم یا در مورد برندگان يا بازندگان مسابقات اظهار نظر نمايم ٬ اما قصد دارم از زاویه ای دیگر نیز به این موضوع بیندیشیم ؛ زيرا  " فوتبال " هر چه باشد " پدیده " ای است که در عصر ما موجودیت و تاثیر خود را بر همگان تحمیل کرده است . چرا این پدیده واقعیت خود را به رخ کشیده است ؟ زیرا رنگ و بوئی ملموس و محسوس، چون دیگر پدیده های اطراف ما دارد .

بگذارید روشن تر بگویم . انسان موجودی اجتماعی است . طبعا مایل است با دیگر انسانها ارتباط داشته باشد . همین که این خواست عملی شد یک واحد پدید می اید که ویژگی های منحصر به خود را دارد .کوچک ترین این واحدها     " خانواده " است . با حداقل دو نفر می تواند این واحد شکل بگیرد . نهادها و واحدهای دیگر نیز این چنین هستند : یک جمع دوستانه ٬ یک سازمان ٬ یک روستا و يا یک کشور . یک "تیم" هم مصداقی از این واحد است ؛ از جمله یک تیم ورزشی مثل فوتبال .

به نظر من ٬ این که این ورزش بسرعت استعداد همه گیر شدن دارد به دلیل ان است که ضوابط و قواعدی که بر " واحدهای انسانی و اجتماعی "  حاکم است بر این واحد نیز حاکم است. بنابراين از جنس دیگر واقعیت های زندگی است ، پس وجود دارد و پذیرفتنی است ٬ همان گونه که خانواده وجود دارد و سازمان .

با این مقدمه می خواهم بگویم که تیم فوتبال در واقع یک " سازمان "  است ٬ درست با ویژگی های یک سازمان ٬ و از این زاویه است که به مقایسه خواهم پرداخت . و اکنون اين سازمان هاي ما هستند که مي توانند به فراز و نشيب  فوتبال از زوايه اي ديگر  بنگرند و " عبرت " گيرند . پس خوب است سفر  از   " سطح " به  " عمق "  و  از " ظاهر "  به   " باطن "  و از   " بیرون " به  " درون "  و از  " نمود "  به " بود "  را اغاز کنیم :

 ۱ . ابتدا تیم باید تیم باشد !

من فوتبالیست حرفه ای نیستم اما پایم با توپ اشناست . تحلیلگر کارکشته هم نیستم اما به خوی و خصلت همه هموطنانم خود را محق می دانم که در هر امر ریز و درشت و مربوط و نامربوط پيامك پراني و اظهار نظر و حتي اظهار فضل کنم! من معتقدم  اصل و اساس شکست و عدم توفیق یک تیم فوتبال ان است که ان تیم هنوز " تیم  " نشده است . با جمع شدن چند پا به توپ زن (فوتبالیست سابق ! ) و وجود یک اقا بالا سر ( مربی سابق ! ) تیم شکل نمی گیرد . بله ٬ جمعی از نفرات گرد هم و گرد " توپ گرد " خواهیم داشت که هریک به کاری مشغول هستند : يکي در گوشه ای می دود و يکي خسته شده راه می رود و ديگري  بی رمق شده و می ایستد .

گفتم فوتبال نیز یک سازمان است : سازمان فوتبال . یک سازمان نیز به صرف کنار هم قرار گرفتن افراد تشکیل نمی شود. اساس عدم موفقیت سازمان ها نیز، اگر به ریشه بپردازیم، همین است . با کنار هم قرار گرفتن ۱۰۰ یا ۱۰۰۰ نفر به ظاهر یک سازمان صد یا هزار نفره خواهیم داشت اما اگر ضوابط کار گروهی و فعالیت جمعی رعایت نشود مجموع عملکرد موثر ان جمع چه بسا بسیار بسیار کمتر از مجموع نفرات باشد ٬ زیرا در بسیاری مواقع،  افراد این جمع نه تنها در یک مسیر و جهت واحد و هماهنگ حرکت نمی کنند بلکه تلاشهای یکدیگر را نیز بر باد می دهند و چاله ای که یک نفر حفر می کند دیگری پر می کند و نتیجه یعنی هیچ . اگر به زبان سازمانی سخن بگوییم وضع وحشتناک تر جلوه خواهد کرد ٬ چرا که برایند کار نه تنها خنثی و بی ارزش و بی اثر ، بلکه بسیار مضر نيز خواهد بود . انها نه تنها " هیچ " کاری نکرده اند ٬ که منابع محدود و ذی قیمتی چون زمان و انرژی و سرمایه را نیز  " هدر " داده اند.

تیم فوتبال نیز این گونه است . بپذیریم که با فراخوان چند بازیکن " تیم " نخواهیم داشت . اگر این حقیقت را پذیرفتیم ٬ سطح توقعات و انتظارات تعدیل و اصلاح خواهد شد و دیگر منتظر معجزه نخواهیم بود . اساسا مقایسه ما وقتی می تواند صائب باشد که دو یا چند " تیم " را با هم مقایسه کنیم ٬ نه این که توقع خرق عادت داشته باشیم از جمع چند نفره ای که کنار هم در یک مستطیل سبز قرار گرفته اند،  در مقابل یک تیم ۱۱ نفره ای که با یک روح و هدف و قصد واحد به عنوان یک تیم و گروه هماهنگ کار می کنند و خروجی انها بیش از تعداد انهاست .

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/02/01 توسط مسعود بینش| |

اقتصاد جهاني ناگوارترين بحران مالي را در 70 سال اخير و بدترين بحران اقتصادي را در 80 سال اخير و سخت ترين بحران شغلي را در 30 سال اخير تجربه مي كند. پيش بيني مي شود تا پايان سال 2009 ميلادي بيش از 200 ميليون نفر در دنيا بيكار شوند و ميليونها نفر ديگر كه عمدتا در كشورهاي صنعتي و پيشرفته هستند با سخت ترين وضعيت مالي روبرو شوند ...

 مديران كجا هستند و چه نقشي در بروز اين جريان و برون رفت از آن دارند؟ تئوريهاي مديريتي چه نقشي در اين ماجرا داشته و دارند؟ علم مديريت چه پاسخي براي اين وضعيت دارد؟ آيا تحصيلات مديريتي و بويژه دوره هاي MBA  توانسته اند چنان افرادي را تربيت كنند كه چنين فجايعي نيافرينند يا دست كم راههاي مناسب و روشن خروج از اين بحران را ارائه دهند؟ آيا وقت آن نرسيده است كه ارزيابي مجدد و دقيقي از محتوا و تاثير اين دوره ها انجام شود؟

بزرگاني چون هنري مينتزبرگ و وارن بنيس و مارشال گلداسميت از مدتها پيش جهت تيز انتقادهاي خود را به مدارس كسب و كار و دوره هاي مديريت اجرائي متوجه ساخته اند و بروز و ظهور بحران مالي جهاني بار ديگر آتش زير خاكستر اين انتقادها را برافروخته است. اخيرا در مقالاتي در اين زمينه، برخي خواستار نشان دادن گرايشات بيشتر مدرسه هاي كسب و كار به مقولات و اولويت هاي اجتماعي شده اند. برخي چون مينتزبرگ در مصاحبه خود مفهوم گرائي و عمل گريزي اين دوره ها را آفتي مهلك مي دانند كه كاربردي بودن آنها را خدشه دار كرده است. او منكر دانش مفهومي نيست اما زمينه عملي كار با چنين مفاهيمي را برتر و مهم تر مي انگارد.

فايل صوتي مصاحبه مينتزبرگ در اين مورد را در اينجا ببينيد.

نوشته شده در دوشنبه 1388/01/24 توسط مسعود بینش| |

ظرفيت سازماني(organizational capacity)   مقوله اي است كه در ادبيات سازماني از آن سخن مي رود. گروهی آن را به مديريت و منابع وابسته مي دانند و برخی تا 17 مولفه را در آن دخالت مي دهند. چون نمي خواهم با آن ادبيات سخن بگويم اجازه دهيد از تشابه سازمان ها و انسان ها كمك بگيرم و بجاي ظرفيت سازماني، سعه صدر سازماني را جايگزين كنم.

سعه صدر آدميان متفاوت است. گوئي انسانها همچون ظرف هاي متفاوتي هستند با ظرفيت هاي گوناگون. گروهي چون انگشتانه هستند؛ كم ظرفيت و كم حجم. توان تحمل و حتي شنيدن حرف مخالف و حتي متفاوت را ندارند. تنگ چشم در ديدگاه و در نتيجه تنگ ظرفيت در تعامل هستند. ظرف وجودشان، جز خودشان را جا نمي دهد. منزل دلشان مهمان غريبه را نمي پذيرد.

دسته اي ديگر چون حوض هستند. گرچه پذيراي چند ماهي مي شوند اما تنها اجازه مانور چند متري به ماهيان مي دهند. اگر سنگ يا جسم حجيمي در آن بيفتد، بلافاصله متلاطم مي شوند و سرريز.

برخي چون بركه اند. كمي آرام تر به نظر مي رسند. پذيراي مهمانان زيادي در دل خود و روي خود و بر فراز خود هستند. با شيرجه يا حركت پرنده اي گرچه موجي در آنها ايجاد مي شود ولي زودگذر و ناپيدار است و به كرانه نمي رسد.

بعضي نيز دريادل هستند. چون دريا ژرف و باابهت و كران ناپيدا. همه چيز را در خود مي گيرند و هضم عظمت و قدرت و صلابت خود مي كنند. به سادگي به خروش نمي آيند. ظرفيت نامحدودي دارند كه غم هاي بزرگ و رازهاي سهمگين را در خود جا مي دهند. خداي بزرگ با آن عظمت، تنها در چنين دلهائي جا مي گيرد.

همانگونه كه انگشتانه و حوض و بركه زياد و دريا كم است، انسان هاي دريادل و پرظرفيت با سعه صدر نيز كم شمار است. اين گشودگي و سعه صدر بقدري منزلت و خاصيت دارد كه پيامبران الهي، اين ظرفيت هاي نامتناهي بشري، برخي چون موسي آن را به دعا از خدا مي خواسته اند: رب اشرح لي صدري. و برخي چون پيامبر خاتم واجد آن بوده اند: الم نشرح لك صدرك.

سازمان ها اما، سرشتي همچون آدميان دارند و به همان گروهها قابل تفكيك هستند. اين تفكيك به اندازه سازمان مربوط نيست به ظرف و ظرفيت وجودي سازمان مربوط است. ممكن سازماني كوچك باشد با ظرفيت وجودي و سعه صدر فراوان و يا بزرگ باشد اما كم تحمل و كم ظرفيت؛ و به عكس. سعه صدر سازماني به جوهره اصالت و انسانيت و ميزان كلان نگري و آينده انديشي و جامعه مداري و مردم دوستي و سيستم محوري رهبري و كاركنان و مناسبات سازمان برمي گردد. سازماني مي تواند چون انگشتانه يا حوض يا بركه باشد. نقد را برنتابد و جز خود را نپذيرد و غير خود را براند. آستانه تحملش پايين باشد و با هر ناملايمي برآشوبد و مواج شود. و سازماني نيز مي تواند چون دريا باشد. همه چيز را در دل خود بگيرد و در اعماق لايه هاي خود حيات و حرارت و حركت، و چه بسا تزاحم و درگيري و اختلاف و ناكامي را به جريان اندازد اما منظر ديگران را نيالايد و دل بينندگان را نيازارد و جز انعكاسي از عظمت و يكدستي و شكوه و صلابت و حيات و حركت و آرامش و صفا و داد و دهش به ديگران نثار نكند.

تا رنج تحمل نكني گنج نبيني

تا شب نرود صبح پديدار نباشد

نوشته شده در دوشنبه 1387/12/12 توسط مسعود بینش| |

ارزيابي: هدف يا وسيله؟

تصور كنيد كه با مشاوره و نظرخواهي از خانواده تصميم گرفته ايد براي يك تعطيلات چند روزه به شمال برويد. البته معلوم است شما به طبيعت علاقمند هستيد كه آنجا را به عنوان مقصد برگزيده ايد. صبح موعود راه مي افتيد و از مسير جاده چالوس قصد شمال مي كنيد. اما به محض ديدن زيبائي و اعجاب جاده، مسحور آن مي شويد. ماشين را متوقف مي كنيد و درصدد براورد قدمت سنگهاي كوه كنار جاده برمي آئيد(معلوم است مهندس! هستيد) يا اندازه گرفتن و انجام محاسبات تعيين عمق دره هاي آن (همان مهندس با گرايش زمين شناسي!) يا قدم زدن در ارتفاعات بالا و نگاه از بالا به پايين انداختن(اگر مدير باشيد!) يا چشم از زمين به آسمان دوختن(اگر عارف باشيد!) و دقت موشكافانه در نقاط ضعف مهندسين تونل ساز و فرصت هاي بهبودي كه از دست داده اند(اگر ارزياب باشيد!) و نمره دادن به وزارت راه و سازمان محيط زيست(اگر ارزياب ارشد باشيد!) و خلاصه هر كه باشيد وقت را در جاده براي كاري كه چون اصل و اصيل نيست و اثري ندارد و ارزش آفرين نيست، هدر مي دهيد و در جاده مي مانيد و به شمال نمي رسيد.

گرچه اين مقدمه طولاني من نيز مصداق و نمونه اي است از همان هائي كه در مقدمه مي مانند و به مطلب نمي رسند، درست مثل شما كه در جاده مانديد و به شمال نرسيديد و كساني كه يك عمر در حاشيه مي مانند و به متن زندگي وارد نمي شوند و بالاخره مثل سازمان هائي كه در ارزيابي مي مانند و به تعالي نمي رسند! اما به هر حال مطلب همين است كه اگر ما و سازمان هاي ما مي خواهيم و مي خواهند از جاده ارزيابي به مقصد سبز تعالي برسند نبايد دربند جاده بمانند. جاده ابزاري است براي رفتن و وقتي در آن قرار گرفتي تنها شان آن اين مي تواند باشد كه فاصله از مقصد را نشان دهد. اين همه با فرض آن است كه همه همت كنيم كه علائم اين جاده دست كم درست نصب شده باشد تا به جاي هدايت، گمراهي به بار نياورد. ساخت درست اين جاده وظيفه ارزيابان(اعم از صفر كيلومتر و دون پايه تا ارشدها)، موسسه مطالعات(به منزله متولي وزارت راه ارزيابي) و حتي سازمان ها (به عنوان تنظيم كننده توقعات و خواسته ها و انتظارات از اين راه) است.

اگر ارزيابي از اين شان خود كه نشان دادن مسير و جهت رفتن به مقصد تعالي است دور افتد و خود، هدف شود و موسسه و ارزياب و سازمان براي آن ذاتا اصالت قائل شوند و در اين راه تا جائي پيش بروند و برويم كه بزك كردن و چراغاني كردن راه و تابلوهاي مسير و چراغ هاي راهنما برجسته و مهم شود، همگي در راه مي مانيم و آناني كه اصالت را به تعالي و بهبود و رشد مي دهند و سوداي سربالا دارند به هر وسيله ممكن دست طلب دراز مي كنند و بي هيچ ترتيبي و آدابي به سرمنزل مقصود مي رسند.

گاه كه به اين بيت مولانا فكر مي كنم تعجب و تحسينم نسبت به آن ارزياب حقيقي تعالي انساني بيشتر مي شود كه چطور به ما مي فهماند كه وقتي پاي طلب در كار است و مقصد متعالي است(او= هو= تعالي =خدا) به هر شكل ممكن، ولو نامانوس و بي قواره، بايد رفت و رسيد و نبايد ماند و پوسيد:

لنگ و لوك و خفته شكل و بي ادب

سوي او مي غيژ و او را مي طلب

نوشته شده در سه شنبه 1387/11/29 توسط مسعود بینش| |

و ما ادريك ما ارزياب؟!

ارزيابي يك راه و مسير و فرايند واحد است، ارزيابان اما انسان هائي متعدد و متفاوت و متمايز هستند كه هر يك بر مركبي سوارند و در جاده ارزيابي مي رانند. گرچه كثيري گواهينامه پايه 2 (ارزياب دون!) و قليلي گواهينامه پايه ا (ارزياب ارشد!) دارند اما سبك رانندگي آنها در اين جاده متفاوت است؛ نيت رانندگان را جز خدا نداند! بدين سبب تا جائي كه عقل سبك شناسي اقتضا دارد مي توان ارزيابان و سبك آنها را تقسيم كرد:

ارزياب بولتي!: اينان مانيفست ارزيابي خود را بر پايه جزئياتي قرار داده اند كه در بولت ها آمده است. به سازمان و محيط و فضا كاري ندارند. همه آيات دفترچه ارزيابي را محكم! مي دانند و بويژه به حواشي توضيحي آن(بولت ها) سخت باور دارند. مغازه ساندويچ فروشي و كارخانه خودروسازي برايشان يكسان است. هيچگاه به سه نقطه آخر بولت ها توجه ندارند و بولت ها را نه راهنما كه هدف گرفته اند. پس در همه مراحل اظهارنامه خواني و نمره دهي تا محيط كاربيني و بازخورنويسي با اين عينك مي بيند و جز بولت نمي بيند! اينان چون صرفا درختان(معيارها) را مي بينند و از ديدن جنگل(روح تعالي) غافلند چنان بازخور مي دهند كه بر هر شركتي قابل تطبيق است. ارزيابان بولتي معمولا در مقطع بازخور نويسي و بازخوردهي به ارزيابان كپي پيستي! تبديل مي شوند.

ارزياب باحال!: 180 درجه در آن سوي جاده ارزيابي كسي مي راند كه گوئي جوان 18 ساله اي است كه ماشين پدر  كش رفته و در كار لائي كشيدن و ويراژ دادن است. اينان نه تنها با بولت ميانه اي ندارند كه معتقدند نبايد زياد در بند درختان معيار بود، بايد جنگل تعالي را ديد! بدين جهت اگر اظهارنامه خواني دسته اول 40 ساعت طول مي كشد اينان 4 ساعته به مقصد مي رسند.  سايت ويزيت نيز برايشان تفريحی از نوع سايت سيينگ! است با مناظر و افراد و جاها و ميوه هاي مختلف! گپ و گفتشان نيز چنين است. گاه از پرسش هاي اولويت دار آنها ميزان حقوق و مزاياي شركت و نحوه استخدام (منظورم معيار 3 نيست!) است! آنان دنبال روح تعالي هستند!

ارزياب صامت!: معمولا ارزيابان صفر كيلومتر! دچار چنين بليه اي مي شوند. شايد ترس خودشان يا توصيه سال بالائي ها يا نگاه تند ارشدها بدين راه ميكشاندشان كه صوت و لحنشان را در سايت ويزيت كسي نشنود. اينان براي تمركز خود و گذران وقت به کار نوشتن چيزهائي بر كاغذ! روي مي آورند و آجودان ديگران مي شوند. اين كار اساسا نه در شان آنها و نه تيم ارزيابي است.

ارزياب گل!: اينان گل هاي بوستان ارزيابي هستند. چون خود رايحه اي از تعالي دارند در عمل نيز با وجود ناملايمات و سختي هاي اين مسير نوپا به پيش مي روند و پايداري اين راه را تضمين مي كنند. اينان هم درخت ارزيابي را مي بينند و هم از جنگل تعالي غافل نيستند. وجودشان در مراحل مختلف ارزيابي و بويژه حضور در شركت ها مايه رحمت و آموزش و يادگيري است. چنان مي گويند و مي بينند و برخورد مي كنند كه خود ارزيابي شوندگان غبطه مي خورند و اذعان مي كنند كه: جانا سخن از زبان ما مي گوئي. آنان با كسي سر عناد ندارند، نمي خواهند مچ گيري كنند، نمي خواهند كاتالوگ و گزارش و نمودار و جدول و اطلاعات شركت را كپي كنند و با خود ببرند، دنبال طعنه زدن و خراب كردن طرف و خود را بالا نشاندن نيستند و .... آنان ارزياب تعالي هستند. هدفشان تعالي خود و تعالي سازمان و تعالي كشور است. كثيري از ارزيابان ما چنين اند و چنين باد!

نوشته شده در سه شنبه 1387/11/22 توسط مسعود بینش| |

ارزيابي  ارزيابان

اگر بخواهم حرف آخر را اول بزنم بايدم گفت كه اساسا ارزيابي و در يك كلام "داوري" كار خدائي است و اگر از آسمان به زمين فرو افتد و در اختيار بندگان قرار گيرد و رنگ انساني به خود بگيرد داستان همان مي شود كه افتد و داني. داوري و ارزيابي، آگاهي كامل و اشراف و اطلاع و خلوص و اخلاص و پاكي مي خواهد كه جز در انساني كامل يافت مي نشود. داوري، حق را ديدن و حق را گفتن و حق را يافتن است: حق گوئي و حق جوئي و حق خواهي و حق يابي. داوري چون باران آسماني پاك و مصفا و زلال است كه بي مزد و منت بر همگان مي بارد، اما چون با خوي و خصلت زمينيان درمي آميزد و در زمين جاري مي شود تيره و گاه حتي مخرب مي شود.

از اينجا مي توان به دشواري منصب قضا و قضاوت پي برد و كار سخت قاضيان را دريافت كه به تعبير مولانا بايد با علم ناقص ميان دو انسان آگاه به اعمال خود داوري كنند: بل الانسان علي نفسه بصيره ولو القي معاذيره. از موضوع دور نشوم چون به هر حال ما در زندگي خود با داوري ها عجين هستيم و بسيار در مقام داوري كننده يا داوري شونده قرار گرفته ايم. توصيه اخلاقي آن است كه جز آنها كه مجبورند از راه داوري نان بخورند (قضات) و آنها كه مجبورند در موسم ارزيابي تعالي سازماني بر مسند داوري بنشينند (ارزيابان دون پايه! و ارزيابان ارشد)، در زندگي شخصي و اجتماعي تا مي توانيم بر مسند داوري ننشينيم و در باره ديگران داوري و بويژه داوري عجولانه نكنيم تا به تعبير مادر ترزا فرصت دوست داشتن و محبت ديگران را از دست ندهيم.

باري، هر چه هم دستورالعمل و رويه و كلاس درس بگذارند كه گذاشته اند و توصيه و دغدغه كاليبره بودن و ارائه راههاي كاليبره شدن ارزيابان تعالي را  داشته باشند كه دارند، اما به هر حال جماعت ارزيابان موسمي و فصلي تعالي، جمعي انسان هستند با نيت ها و تربيت ها و دانش ها و انگيزه ها و انگيزاننده هاي مختلف و متنوع كه در پائيز شكل مي گيرند و در انتهاي زمستان، در برف فراق از ميان مي روند. ارزيابان تعالي، گلهاي زمستاني اند!

با اين مقدمه و با توجه به اين واقعيت كه به تعداد ارزيابان، انواع ارزيابان را داريم! آنان را دسته بندي مي كنم:

ادامه در نوشته بعد!

نوشته شده در یکشنبه 1387/11/13 توسط مسعود بینش| |

اظهارنامه نويسي (دوران شیرین نامزدی! تعالی)

پس از اين كه شركت از گل چيدن آمد و نامزد! جايزه شد همه چيز در محاق فراموشي مي رود تا شروع فصل پائيز كه همه يادشون مي افتد كه بايد جوجه ها را بشمرند! نهضت جمع آوري مستندات و مدارك و نمودار و جدول راه مي افتد و بسرعت تخم تعالي در زمين مستعد شركت، دهها نمودار و شكل و جدول و رويكرد و نتيجه مي روياند. كار به جائي مي رسد كه وفور نعمت مستندات با قحطي صفحات اظهارنامه نمي خواند و بايد همه نوشته ها را به 60 يا 100 تقسيم كرد تا همه چيز آنكادر شود.

 اين كار البته مرد كهن! مي خواهد كه امروزه به او متخصص يا خبره مي گويند. اين كهنه كاران در اين چند سال ياد گرفته اند كه چگونه مطابق خواست مشتري، دست رويكردها را بگيرند و در دست نتايج بگذارند يا برگردند و نتايج را به رويكردها ريفر! دهند و جلوي هر فعاليت پرانتزي بگشايند و در هر نمودار، نمونه اي از بنچ ها بچپانند و شواهدي كافي و وافي، بل روشن و كامل جور كنند. اين هنر جورچيني تا جائي چشم افساست كه بيم آن مي رود كه وسوسه اش بر برخي غلبه كند و فكر سفارشي سازي و برون سپاري را دامن زند. بايد البته خوش بين بود و اندك موارد خطا را تعميم نداد و فقط يادآور شد كه يا رومي روم يا زنگي زنگ. يا شركت بايد هوس نامزدبازي را كنار بگذارد و در عوالم مجرد! خود سير كند يا اگر عشق تعالي در سر دارد و نامزد شده تا عقد ازدواج با تعالي ببندد از همان ابتدا به مقدمات و تبعات آن پاي بند باشد.

زندگي مشترك سازمان و تعالي الزاماتي دارد. قرار نيست سازمان كار خود را بكند و عده اي كهنه كار كار خود را بكنند و براي جمع آوري مواد اظهارنامه سازمان به همان سازمان التماس كنند. قرار است سازمان همان كاري را كه مي كند و همان طور كه هست خود را در ميدان تعالي عرضه كند تا محك بخورد و كاستي هايش عيان شود و با فكر ترميم آنها طرحهائي درافكند. اظهار آنچه انجام مي دهيم و انجام آنچه اظهار مي كنيم اولين گام كوچك در مسير تعالي است. همان گامي كه ظاهرا بسياري از سازمانها با كسب ايزو واجد آن هستند. اما چه شده كه در سطوح بالاتر، هويت سازمان به دو شاخه واقعي(روزمره) و اظهارنامه اي گسسته مي شود. يا چنان است كه از ابتدا آنچه اظهار كرده ايم عمل نكرده ايم و يا چيزي جداي آنچه عمل كرده ايم اظهار كرده ايم و اولين رخنه هاي گسست هويت هر سازماني از همين مواضع آغاز و آشكار مي شود.

بگذاريد در دوران نامزدي، اگر سازمان عاشق تعالي است به او دروغ نگويد.

نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/02 توسط مسعود بینش| |

مدل ارزيابي الهي

ارزيابي الهي در دو صحنه انجام مي شود: دنيا و آخرت. در صحنه دنيا، همه آدميان در هرلحظه و در هر جا و در هر كاري كه انجام مي دهند در معرض آزمون و ارزيابي هستند. هر چه مي كنند در صحيفه وجود آنها ثبت مي شود و نتيجه پيدا و پنهان خود را بروز مي دهد. اتخاذ هر رويكردي نتايجي را در پي مي آورد. اگر غبار خودبيني كنار رود و معرفت روشن جايگزين شود همه مي توانند مراتبي از اين صحنه ارزيابي و نتايج آن را ببينند. اما نقص معرفت و وجود موانع باعث مي شود كه نتيجه ارزيابي هر كس چه بسا در عمر محدود دنيا بر او آشكار نشود و خالق آدميان بدون اين كه خود نيازي داشته باشد براي فهماندن نتيجه كار افراد به خود آنها صحنه ديگري را در عالم پس از اين جهان به نام قيامت برپا كند. صحنه حشر قيامت نوعي بازديد از محل ( site visit ) است تا برخي ابهامات كه در اظهارنامه وجود آدميان ديده مي شود براي خود آدميان شفاف شود. پرسش و پاسخ ارزياب ارشد(خداوند!) و ارزيابان(فرشتگان!) در آن صحنه، مرحله اي از ارزيابي آدميان است.

پرسش هاي سايت ويزيت! الهي اتفاقا بسيار كوتاه و ساده و شفاف و در عين حال محتوائي و عميق است. جالب است كه ايت پرسش نامه ها قبلا توسط پيامبران براي آدميان لو رفته! و در دسترس بوده است.

سه سئوال اساسي در زمينه رويكردهاست!:

  • من ربك؟ : پروردگارت كيست؟(چشم انداز)
  • من رسولك؟ : پيامبرت كيست؟(ماموريت)
  • ما دينك؟ : آئين تو چيست؟(استراتژي و اهداف در زندگي)

غرض از اين پرسش ها فهم مناسب و منطقي بودن اتخاذ اين رويكردها و پكپارچگي آن با فطرت خداخواه آدمي است.

جاري سازي رويكردها بخش ديگري از پرسش هاست:

  • عن عمره فيما افناه : پرسش از چگونگي گذراندن عمر.
  • و عن شبابه فيما ابلاه : پرسش از چگونگي گذراندن دوران جواني.
  • و عن ماله من اين اكتسبه و فيما انفقه : پرسش از چگونگي كسب منابع و تخصيص آن!
  • و عن علمه ماذا يعمل به : پرسش از چگونگي عمل كردن به دانسته ها.

اينجاست كه شواهد رو مي شود و ميزان آن و اندك بودن يا مناسب بودن و يا روشن بودن يا كامل و جامع بودن آنها منزلت و مكانت فرد را مشخص مي سازد.

نتايج حاصل از رويكردها نيز از اين جنبه ها مورد بررسي قرار مي گيرد:

  • روندها: در ارزيابي الهي پايدار بودن و پابرجا بودن عمل مهمتر از خود عمل است: قليل يدوم خير من كثير لا يدوم. به همين جهت الفاظي كه در قران به انجام عمل اشاره دارند همگي به صيغه مضارع آمده اند كه دوام و استمرار را مي رساند: يعملون، يقيمون الصلوه، ينفقون، يتفكرون .... .
  • اهداف: هدف گذاري مهمترين بخش تعيين جهت حركت در رسيدن به نتايج است. گرچه در سازمان ها تعيين اهداف محدوديت دارد اما در مورد انسان كه موجودي داراي استعداد بي مرز الهي است، ميله اهداف بايد هر چه بالاتر باشد و به آسمان ها برود و تا خدا برسد: يا ايها الانسان انك كادح الي ربك كدحا فملاقيه. آنها كه به تعبير امام علي همشان علفشان است راه به جائي نمي برند و نه اين كه تنها در اين مورد امتيازي نياورند بلكه گوهر انساني خود را درمي بازند.
  • مقايسه ها: بهينه كاوي اصل خدشه ناپذير در رشد آدميان است. تمامي انسانها بايد همواره به قله هاي انسانيت بنگرند و آنها را اسوه نيكوي خود قرار دهند: ابراهيم و محمد و ... و لكم في رسول الله اسوه حسنه.
  • علت ها: در اين مورد چون همه آدميان تابع قاعده سنخيت معلول با علت هستند به هيج وجه نمي توانند گريزي از آن داشته باشند. مي توان در چند روزه دنيا سره را به ناسره فروخت اما: هر كسي آن درود عاقبت كار كه كشت.
نوشته شده در چهارشنبه 1387/10/25 توسط مسعود بینش| |

شاخص هاي ارزيابي الهي

ارزيابي الهي را شاخص هائي است. خوب است براي تعيين ميزان ديني بودن جامعه خود و الهي بودن داوري ها و ارزيابي ها در آن به چنين شاخص هائي توجه كنيم. هر چه اين شاخص ها در ذهن و ضمير انسانها بيشتر ارج داشته و رسوخ كرده باشند آن جامعه ديني تر است.

  • اولين شاخص مهم عمل كردن و عامل بودن است. سخن به تنهائي در بازار الهي خريدار ندارد. بسيارند كه خدا را تنها با حرف مي پرستند. اين از نظر قران خسران دنيا و آخرت است: و من الناس من يعبدالله علي حرف... خسر الدنيا و الاخره. از پرسش هاي هماره خداوند خطاب به هر كس و هر جا اين عتاب است كه: چرا چيزي را كه عمل نمي كنيد مي گوئيد و چرا چيزي را مي گوئيد كه عمل نمي كنيد: لم تقولوا ما لا تعملون.

بنابراين در ارزيابي الهي، حرف جايگاهي ندارد و به اين دليل است كه در روز موعود، زبان(ظاهري و دنيائي) حق سخن گفتن ندارد: اليوم نختم علي افواههم. آن روز روز ارائه شواهد(evidences) كافي و روشن! است.

روش پيامبران در اين دنيا نيز براي شناخت و ارزيابي افراد توجه و تكيه به همين شواهد بوده است. منظور از اين شواهد، ظاهرسازي و مدرك پردازي و مستند بازي نيست، ارائه نتيجه و دستاورد اثربخش و پايدار است. پيامبر در برخورد با رفيق شفيق خود كه مدعي مومن و موقن بودن بود نيز همين نشان را سراغ مي گرفت:

گفت پيغمبر صباحي زيد را

كيف اصبحت اي رفيق با صفا

گفت عبدا موقنا باز اوش گفت

كو نشان از باغ ايمان گر شكفت

خوردن مي دين بايد نشان مستي را در رخ مدعي ظاهر سازد. آن كه از ساحل درياي سخاوت مي آيد بايد نشان دست بخشنده و دهش بي دريغ آب را با خود داشته باشد:

در رخت كو از مي دين فرخي

گر بديدي بحر كو كف سخي

آن كه جو ديد آب را نكند دريغ

خاصه آن كاو ديد آن دريا و ميغ

  • شاخص ديگر، وزن ارزش هاست. در بازار ارزيابي الهي، متاع ظواهر چندان خريداري ندارد و اين خلوص و پاكي و جهت و تاثير عمل و اقدام است كه مورد توجه قرار مي گيرد. بنا بر روايات، به درونمايه تاثيرگذار اقدامات آدميان نگاه مي شود نه به طول ركوع و سجود. به تعبير قران، در قرباني كردن، گوشت و خون قرباني به خدا نمي رسد. آنچه پايدار مي ماند و منشا اثر مي شود پاكي قلب در انجام اين عمل است. بنابراين در ترازوي الهي لقلقه زبان و قرباني ظاهري و حج مكرر و به تعبير قران سقايت حاج و عمارت مسجدالحرام هم ارز مجاهده با نفس و شفقت بر خلق قرار نمي گيرد و سنگيني تيرگيها و ناپاكيهاي – ولو رايج - چون دروغ و تهمت و غرور و خودبيني بسي بالاتر از بسياري از خطاهائي مي نشيند كه تنها به زعم ما بزرگ مي آيند.
نوشته شده در سه شنبه 1387/10/24 توسط مسعود بینش| |