یادداشتهائی در باره انسان , سازمان و اجتماع
جامعه شناس تيزبين جامعه انساني، مولوي بزرگ، بر اين باور است كه آنچه مي تواند ملاك قابل قبول براي قضاوت در مورد وضعيت سلامت يك انسان يا يك اجتماع باشد، فعل و قول است. ما به ژرفاي پنهان درون آدميان يا جوامع دسترسي نداريم اما آنچه در اختيار ماست حرف و عمل است كه بخوبي مي تواند لايه هاي پنهان فرد و اجتماع را نشان دهد. درست مانند يك پزشك كه بر اساس علائم ظاهري حيات فرد نسبت به وضع سلامت جسمي او داوري مي كند؛ مثلا به آزمايش ادرار يا خون يا تب سنجي و عواملي از اين دست متوسل مي شود: فعل و قول آمد گواهان ضمير زين دو بر باطن تو استدلال گير چون ندارد سير سرت در درون بنگر اندر بول رنجور از برون فعل و قول آن بول رنجوران بود كه طبيب جسم را برهان بود يك جامعه تب دار و بيمار نيز از چنين راههائي قابل شناسائي است. همانگونه كه يك شخص تب دار و بيمار از حال طبيعي بيرون مي رود و در صورت عدم درمان، كارش به تنش و تشنج مي انجامد، جامعه بيمار نيز پرتنش و پرتشنج است. اين يك تب اجتماعي است. مولانا در دفتر پنجم مثنوي داستان جامعه تب داري را نقل مي كند كه در آن فردي با رنگ زرد در حال فرار از دست ماموران حكومتي به خانه اي پناه مي برد. صاحب خانه علت را مي پرسد. فرد مي گويد ماموران حكومت در پي خران هستند تا به بيگاري بگيرندشان. آن يكى در خانهاى در مىگريخت زرد رو و لب كبود و رنگ ريخت صاحب خانه بگفتش خير هست كه همىلرزد ترا چون پير دست واقعه چون است چون بگريختى رنگ رخساره چنين چون ريختى گفت بهر سخرهى شاه حرون خر همى گيرند امروز از برون صاحب خانه متعجب و خونسرد مي گويد اما تو كه خر نيستي كه نگران دستگير شدن باشي. پناهنده مضطرب مي گويد آنقدر آنها جدي و گرم كار هستند كه شگفت نيست مرا هم جاي خران بگيرند و ببرند! گفت مىگيرند گو خر جان عم چون نهاى خر رو ترا زين چيست غم گفت بس جدند و گرم اندر گرفت گر خرم گيرند هم نبود شگفت مولوي اينجا به ريشه اين بيماري اجتماعي مي پردازد و نبودن عقل تميزدهنده را مطرح مي سازد و مي گويد جامعه اي كه سروران آن از نيروي عقل تميز دهنده حق و باطل بي بهره اند بعيد نيست كه در آن صاحب خر را به جاي خر بگيرند و ببرند: بهر خر گيرى بر آوردند دست جد جد تمييز هم برخاستهست چون كه بىتمييزيانمان سرورند صاحب خر را به جاى خر برند جامعه اي كه در آن قدرت تميز و تشخيص درست از نادرست، بويژه در متوليان و مسئولان آن، از بين رفته است جامعه اي بيمار است كه همه از هراس مشتبه بودن و مشتبه شدن امور در اضطراب فرار و رهائي هستند. از نشانه هاي جامعه دچار تب و تشنج آن است كه بجاي آن كه خران از هول دستگيري براي بيگاري حاكمان برمند، صاحبان خر هراسناكند. احمقي حاصل فقدان تميزدهي است. تميزخواهي خواستي بزرگ در دعاهاي فردي و اجتماعي مي تواند باشد: يا رب آن تمييز ده ما را به خواست تا شناسيم آن نشان کژ ز راست يكي از داستانهاي پرمغز مثنوي، حكايت مارگيري است كه براي كسب معاش و حيراني خلق به كوهساران مي رفت و مار مي گرفت. يك بار مار اژدهاوش افسرده در سرما را مرده پنداشت و آن را كشان كشان تا جسر بغداد آورد و مردم گرد او جمع آمدند. خورشيد عراق اما كم كم يخ ها را زدود و مار قوت گرفت و بند گسست و مارگير و جمعي از خلق الله را طعمه خود كرد. مولوي از اين داستان، بسي نكته هاي انسان شناسانه و جامعه شناسانه استخراج و ارائه كرده است. يكي از آن نكات اين است كه مارگيران در جوامع انساني براي حيراني آدميان و مفتون ساختن آنها دست به اين كار مي زنند اما ناداني خلايق است كه رونق بازار آنان را موجب مي شود: مارگير از بهر حيراني خلق مار گيرد اينت ناداني خلق تعجب مولانا در اينجا اين است كه آدمي چگونه خويش را چنين ارزان مي فروشد و دلق پيروي كوركورانه را بر اطلس انساني خود مي دوزد؛ در حالي كه مقام انساني او بس رفيع است: آدمي كوهي است چون مفتون شود كوه اندر مار حيران چون شود خويشتن را آدمي ارزان فروخت بود اطلس، خويش بر دلقي بدوخت صد هزاران مار و كه حيران اوست او چرا حيران شده ست و ماردوست چگونه ممكن و متصور است كه مارگيراني در جوامع انساني بتوانند خلق بيشماري را گرد خويش جمع كنند ؟ جز اين نيست كه ابلهي و ناداني و ماردوستي آدميان زمينه ساز پرورش و رشد و جولان چنين مارگيراني مي شود: مارگيري اژدها آورده است بوالعجب نادر شكاري كرده است جمع آمد صد هزاران خام ريش صيد او گشته چو او از ابلهيش مسلما در زمانه حاضر مارگيري و ماردوستي مصاديق ديگري يافته است. جامعه اي كه هر چند روز مفتون و حيران و اسير يك رخداد يا ماجرا يا اتفاق سياسي، اجتماعي، فرهنگي مي شود كه فرعي و جنبي است و به هيچ رو تاثير و اصالت و پايداري ندارد و در ساخت و ارتقاي شخصيت و هويت و جايگاه جامعه موثر نيست، چنين جامعه اي اسير مارگيران شده و چه بسا خود خبر ندارد كه آن مارگيران زرنگ از خوي ماردوستي آدميان در آن اجتماع بهره وافر مي برند و در ساز خود مي دمند و جامعه را مي رقصانند. جامعه اي كه دائما به تعبير مولانا در "درنگ انتظار و اتفاق" بسر مي برد و هر صبح كه برمي خيزد با رنگ و لعاب و صدا و موج چند روزه اي روبروست هيچگاه فرصت آن نمي يابد كه اصل را از فرع بازشناسد و به تعبير مولا علي ضايع شدن اصول و ارزشها را دريابد و تقديم اراذل و تاخير افاضل را ببيند و بفهمد و كار مردان را از نابكاري دونان تميز دهد: كار مردان روشني و گرمي است كار دونان حيله و بي شرمي است بايد دانست كار هيچ مارگير یا شبکه مارگیری در جوامع بشري از سكه رونق نمي افتد مگر آن كه آدميان، ابلهي و ماردوستي را كنار نهند و از گرد مارگيران كنار روند. در حريم يار مسجد شجره ، جايي که پيامبر اکرم از آنجا براي حج محرم شده اند ، امروزه بسيار بزرگ و وسيع شده، با مناره اي منفرد و حلزوني شکل بر فراز آن و دوش هاي حمام بسيار متعدد. لحظاتي بعد از مغرب از در مسجد خارج شده و به طرف اتوبوس ها به راه افتاديم. گوئي فاصله دو دنيا را طي کرده بوديم، يعني نوعي مرگ و خروج از دنيا و رفتن به آخرت. آنچه با خود داشتيم همه را کنار گذاشتيم. لباسي که مايه تشخص و تعين و در بسياري از موارد، تفاخر بود پس زده شد. کلاه و عمامه برداشته شد و همه در يک شرايط مساوي قرارگرفتند. معلوم شد حالا ارزش ها را براساس چيز ديگري مي سنجند و به آدميان نمره مي دهند. تنها به دو تکه لباس مرگ اکتفا شد و به يکباره دور ريختن و دور کردن همه چيز از خود. چه احساس عجيبي به انسان دست مي دهد و اين حج، چه عبادت و چه مکتب و چه کلاسي است که از همين اولين درس، حرف آخر را زده است. اگر پادشاهي يا گدايي، اگر رئيس جمهور يا استاد دانشگاهي و دکتر و روحاني و آيت الله العظمي هستي، وقتي به اين اولين کلاس رسيدي بايد لباس ظواهر را برداري و آنچه در چنته داري بياوري و اين همان احساسي است که به فرد دست مي دهد. احساسي که جلال با قلم صادق و زيباي خود آنرا احساس " خسي در ميقات " خوانده است. آنجا انسان مي بيند که اگر حتي يگانه رئيس همه دنياي ظاهر نيز بوده است، اکنون صدها و هزارها چون او، با يک لباس و لباسي مشابه بدون تبعيض و تمايز حاضر است. حال او چگونه مي خواهد و مي تواند خود را معرفي کند و برتر آورد جز با ره توشه تقوي: " ان خيرالزاد التقوي". اين آيه نيز در جرگه آيات حج و سفارش هاي آن است، و حج کلاس تفسير قرآن نيز هست و فهم قرآن و درک عملي و عيني آن. نه فقط تاويل و يا برداشت براي آخرت و دنياي ديگر، بلکه قبل از مردن و در همين دنيا. يعني قبل از اين که بميري ، به اين ترتيب مي ميراندت و احساس پس از مرگ يا در حين مرگ را به تو منتقل مي کند. لازم نيست براي درک احساس آن عالم قبري حفر کني و در آن بخفتي. به رسم اسلام عمل کن و به حج بيا تا اين سير و سلوک را دريابي . لبيک اللهم لبيک ........ تاليف: ديو اولريش و همكاران ترجمه: مسعود بينش، افشين دبيري نشر: انتشارات سرامد 1388 برخي از پژوهشگران و نکتهسنجان علوم انساني و اجتماعي پرسيدهاند: آيا با ژرفکاوي و غور و بررسي در فکر و عمل رهبران، ميتوان مباني و بنيانهاي رهبري را در ساختن رهبران مؤثر بدست آورد؟ کتاب كدهاي رهبري در پاسخ به چنين پرسشي تدوين شده است. نويسندگان پژوهشگر و فهيم کتاب، با درهم آميختن چارچوبها، ابزارها، فرايندها و مطالعات رهبري موجود، پنج مؤلفه مشترک را که در هر مکان و هر زمان، رهبران مؤثر بايد در آن سرآمد باشند کشف کرده و اين قواعد را " کدهاي رهبري" نام نهادهاند. با شناخت کدهاي رهبري و به اجرا درآوردن آنها، رهبران به توانايي فردي دست مييابند و بهتر رهبري ميکنند. با کمک به کسانيکه عهدهدار ساختن رهبري بهتر در سازمان هستند و با ياد دادن کدها به آنها، رهبري از يک "توانايي فردي" به يک "قابليت سازماني" توسعه مييابد.
نوشته شده در شنبه 1388/07/25
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در دوشنبه 1388/07/20
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/15
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/08
توسط مسعود بینش| |


