یادداشتهائی در باره انسان , سازمان و اجتماع
کی شعر تر انگيزد خاطر که حزین باشد یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد در اخبار شاهان پیشینه هست که چون تکله بر تخت زنگی نشست به دورانش از کس نیازرد کس سبق برد اگر خود همین بود و بس چنین گفت یک ره به صاحبدلی که عمرم بسر رفت بی حاصلی بخواهم به کنج عبادت نشست که دریابم این پنج روزی که هست چو میبگذرد ملک و جاه و سریر نبرد از جهان دولت الا فقیر چو بشنید دانای روشن نفس بتندی برآشفت کای تکله بس! تو بر تخت سلطانی خویش باش به اخلاق پاکیزه درویش باش بصدق و ارادت میان بستهدار ز طامات و دعوی زبان بستهدار بزرگان که نقد صفا داشتند چنین خرقه زیر قبا داشتند یکی بر سر شاخ، بن میبرید خداوند بستان نگه کرد و دید بگفتا گر این مرد بد میکند نه با من که با نفس خود میکند چو خواهی که فردا بوی مهتری مکن دشمن خویشتن، کهتری بزرگان روشندل نیکبخت به فرزانگی تاج بردند و تخت به دنباله راستان كژ مرو وگر راست خواهی ز سعدی شنو 10 مدير برتر منابع انساني در سال 2008 از سوي مجله منابع انساني معرفي شد. نكته قابل توجه آن است كه شش نفر از اين مديران زن هستند. اين امر نشان مي دهد كه عملكرد زنان در اين حوزه بر مردان پيشي گرفته است. در پژوهشي كه در مقايسه شايستگي هاي متوليان منابع انساني صورت گرفته مشخص شده كه زنان در كسب اعتبار فردي در اين حوزه برتر از مردان هستند. شايد بهاين دليل كه زنان نسبت به مردان با سرعت بيشتري روابط را بر پايه اعتماد ايجاد ميكنند. در مديريت تغيير و مديريت استعدادها امتيازهاي زنان و مردان تقريباً يكسان است. مردان اما نسبت به زنان امتياز بيشتري در معماري استراتژي سازمان، ايفاي نقش مجري عملياتي و همپيماني در کسب و کار دارند؛ يعني در قلمروهايي كه بيشتر اداري و كسب و كار محور است. آيا زنانه شدن حرفه منابع انساني مردان را از صحنه اين حرفه رمانده و اندك اندك رنگ و بوي زنانگي را در اين حرفه بيشتر كرده است؟ آيا تشديد جنبه هاي مادرانه اين حوزه كاري باعث شده كه طبيعتا زنان بهتر از عهده پاسخگوئي نيازهاي آن برآيند؟ آيا خشن شدن كسب و كارها و محيط هاي كاري باعث شده كه روزنه منابع انساني به عنوان عامل تلطيف كننده و متعادل كننده در تسخير كساني قرار گيرد كه از لحاظ فطري و خلقي بهتر از عهده انجام آن برمي آيند؟ هر چه باشد روند چند سال آينده چشم انداز روشنتري براي يافتن پاسخ به ما خواهد داد. شرح مختصر كاري اين مديران در مجله منابع انساني را اینجا ببينيد. اون قديما هر چيزي جاي خودش بود و ارج و قربي داشت. در بازار، كاسب رو حبيب خدا مي دونستند و آنقدر به قول او اعتماد و اطمينان داشتند كه هر قولي كه مي داد حجت بود و هر وعده اي محقق شده تلقي مي شد. كانون خانواده هم گرم بود و رونقي داشت. اصلا از همون ابتدا، جز اين در ذهن زن نمي آمد كه با لباس سفيد بخت وارد خانه شوهر ميشه و با لباس سفيد هم رخت از آن خانه و اين دنيا مي بنده. مرد هم مهري را تعيين مي كرد و مهرش به زن چنان عميق بود كه بي هيچ دغدغه اي پاي ورقه اي را مهر مي كرد كه مهريه زن را عندالمطالبه بپردازه.... اما امان از موج مدرنيته كه حتي در خصوصي ترين حريم هاي زندگي ما رسوخ كرده. مهرها را كم فروغ ساخته و مهريه ها را در صدر نشانده. عمل و اقدام ناپيدا شده و حتي وعده ها هم از حالت عندالمطالبه خارج شده و به صورت عندالستطاعه درآمده. ملاك مهر، مهريه شده و مهريه زن هم به استطاعت منوط شده، و اين يعني تعليق به محال! چون معلومه كه به گاه استطاعت هيچ كس مستطيع نخواهد بود! البته خبر خوش به دوستان مجرد آن است كه واضعان اين قاعده من درآوردي به فكر اختيار بني آدم بوده اند و شما را مخير ساخته اند كه مي تواني مهر خود به همسرتان را عندالمطالبه اي امضا كنيد يا عندالاستطاعه اي! و بر اهل فن پوشيده نيست كه اين دو نوع تومني چقدر توفير دارند! به هر حال اميدوارم مشكل ازدواج جوانان ما با اين راه حل هاي مشعشع بزودي از صحنه گيتي حذف شود. اما در كانون اجتماع نيز وعده هاي ما مشمول اين قاعده شده. اساسا آمار وعده و وعيد در كشور عزيز ما بالاست. اين هم از شاخص هائي است كه در صدر نشسته ايم. در موسم انتخابات نيز اين آمار آنقدر زياد مي شود كه مي توانيم در جرگه حرف هاي غيرنفتي صادر كنيم. شايد خنده دار باشد، اما به نظر من يكي از شاخص هاي انتخاب نامزد خوب! همين است كه وعده هايش از چه نوع است. اگر در زمان نامزدي(انتخابات) وعده ها از نوع عندالمطالبه ای باشد اما در زمان ازدواج!(انتخاب!) به عندالاستطاعه ای تبديل شود و مردم در به در دنبال نخود سياه و يا پرتقال فروش (وعده هاي سابق) باشند، مردم نبايد با چنين نامزدي عقد انتخاب ببندند! زرق و برق اسلامي همه چيز در ظاهر وجهه اسلامي به خود گرفته است؛ اعليحضرت پادشاه، به خادم الحرمين الشريفين تبديل شده است. لجنه اي از سوي او مامور تهيه و چاپ قران مي شود و مصحف المدينه النبوي در صدها هزار نسخه هر ساله در عربستان و سراسر جهان چاپ و منتشر مي شود . در صفحه اول، همه مزين به نام او و اشاره او براي چاپ قرآن و تذکر " يهدي و لايباع ". مساجد بسيار زيادي در شهرها موجود است و نمازهاي جمعه و جماعت همه برپا و صداي اذان و قران همه جا بلند. با برخاستن بانک اذان، نماز بر همه چيز مقدم مي شود و کسب و کار تعطيل شده و همه به سوي مساجد روان مي شوند و در جماعت به نماز مي ايستند و در جمعه ها سخنان خطيب جمعه را مي شنوند. صداي قران و تفسير آن و احکام، همه جا به گوش مي رسد. حجاب زنان کامل و بلکه اکمل است. امنيت ظاهري کاملا برقرار است. گنبدها و مناره ها و ظواهر مساجد همه پر زرق و برق و پر رونق است. کمک هاي مالي بسيار فراوان براي چاپ قران و کتب و ساخت مساجد در خارج از مرزها قابل احصا نيست. همه کارها و شروع جملات در راديو و تلويزيون و خطبه ها و خطابه ها، به نام خدا مزين است. پرچم ملي کشور نيز حکايت از مذهبي بودن کشور دارد. مساجد نيز از نظر کميت بسيار زياد و از لحاظ ظاهر پرزرق و برق و زيباست. در مسجد النبي معماري زيبايي به کار رفته، ستونهاي متعدد و گنبدهاي زيبا و مناره هاي بلند و لابد در مسجد الحرام نيز وضع به همين ترتيب است. طبيعي است اين همه ظواهر وقتي مي تواند موثر - و بويژه در آنچه که به حج مربوط است اثر گذار- باشد که معنوي و محتوايي نيز باشد. اما برخي شواهد و واقعيات نشان از آن دارد که دستاورد اين همه ظواهر اسلامي به جز اندکي نيست و اگر با دستاوردهاي مسلمانان صدر اسلام و اسلام نبوي مقايسه شود-که چه بسا هيچ يک از اين ظواهر وجود نداشت و اصل بر سادگي و توجه و تقوي و مجاهدت بود- نه تنها نتايج قابل اعتنا نيست، بلکه در بسياري موارد، ياد آن خاطره ها را بر نمي انگيزد و اثر آن مجاهدات را نمي نماياند. اگر خدمت به حرمين شريفين است، اين خدمت فقط در بسط و گسترش اماکن و سقايت حاج و امارت مسجد الحرام ـ آنگونه که قرآن مي گويد: اجعلتم سقايه الحاج و اماره المسجد الحرام ـ خلاصه شده است و در غير اين دو ، بسياري از آثار و اثرات تداعي کننده مجاهدت ها و تلاش هاي مسلمين صدر اسلام از بين رفته يا در حال از بين رفتن است و اگر تاکنون مانده است، اصول اوليه حفظ آن آثار رعايت نشده است. در خود مسجد النبي نيز مظلوميت پيامبر نمايان است. جائي که او خفته و محلي که او هسته اوليه حکومت اسلامي را بنيان نهاده است ،يعني مسجد اوليه و خانه فاطمه، اکنون تاريک است و گاه در روزنه هايي که مي توان درون را از فاصله اي نگريست، نمي توان چيز روشني ديد. در خانه فاطمه، که تنها در باز به مسجد پيامبر بود، بسته شده و خانه ابي بکر صديق، نه يکي، که سه تا ، در فاصله دورتر و در بين باب السلام و باب الرحمه باز است (خوخه الابوبکر الصديق ). قفسه هايي که درون آن قرآن هاي چاپ فهد قرار دارد، بيشتر اطراف مرقد را پوشانده و چيزي قابل رويت نيست. حتي گاه در اطراف ضريح و بالاتر ، برخي جملات پيامبر (شايد) که به سختي مي توان خط عربي آن را خواند همرنگ ديواره هاي اطراف شده و از نگاهها پنهان داشته شده است. اما جمعه و جماعت و بستن مغازه ها و هجوم به مسجد نيز، نمي دانم اگر گشت شرطه ها و اجبار آنها و به قول برخي از آنها، تعهد گرفتن شان به حضور در نماز نمي بود، وضع چگونه مي بود ؟ در مورد حجاب نيز همين را بايد گفت ، که آنچه در اين اماکن و اين شهرهاي مقدس ديده مي شود با آنچه در صفحه و صحنه تلويزيون و خيابان هاي رياض در جريان است تفاوت دارد و بنابراين به نظر مي رسد که بسياري از اين ظواهر و حفظ آن، به فوران خداداد چاه هاي نفت و همکاري و همفکري سران مذهبي وهابي و قدرتمندان خاندان و وابستگان حاکم سعودي در حفظ قدرت و بلکه نفوذ دامنه آن بر مي گردد. شايد اعتراض و فشار و خواسته عموم مسلمين نيز آنها را واداشته که بخصوص در مورد ظواهر حرمين شريفين اقداماتي را در سالهاي اخير انجام دهند تا به نحوي تفکر بين المللي بودن و بين المللي کردن اداره اين اماکن مقدس را به محاق فراموشي سپارند. بحث در اين نيست که مي توان در قرن 21 نيز سيل حاجيان و زائران را با امکانات سده هاي پيش اداره نمود، چرا که در صورت اداره بين المللي اين اماکن نيز، شايسته است بهترين و بيشترين امکانات رفاهي براي اين امر در نظر گرفته شود. بحث بر سر آن است که عدم توجه به حفظ آثار تاريخي و مذهبي و اثرات و خاطرات مجاهدت هاي پيامبر و صحابه و ياران او و هجوم توسعه شهر و شهرنشيني و اثرات مخرب آن در جهت هدم اين بناها و مخروبه نهادن آنها ؛ و شايد از سوي ديگر، ساخت و ساز مجدد و نوبنياد آنها، اما به گونه اي که نه از آن معنويت ها اثري باشد و نه آدرس و نشانه اي به آن زمان ها داشته باشد، چيزي جز خيانت و يا حداقل ، خدمت ناقص و ناتمام و بي اثر نيست.
نوشته شده در چهارشنبه 1388/03/27
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در سه شنبه 1388/03/19
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در یکشنبه 1388/03/17
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در یکشنبه 1388/03/10
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در سه شنبه 1388/03/05
توسط مسعود بینش| |


