تبليغاتX
چیز دیگر
چیز دیگر

یادداشتهائی در باره انسان , سازمان و اجتماع

به اعتقاد يك وبلاگ‌نويس، گفت‌وگو يک تعامل است که ممکن است در دنياي حقيقي يا مجازي صورت گيرد و امروزه گسترش رسانه‌ها و به ويژه توسعه شتاب‌ناک پايگاه‌هاي اطلاعاتي و وبلاگ‌ها چنان است که اين وسايل ارتباطي آيينه تمام‌نماي فضاي ارتباطي جوامع محسوب مي‌شوند.

مسعود بينش در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) اظهار كرد: ما ممکن است از لحاظ فيزيکي به کشوري مسافرت نکنيم، اما با ورق‌زدن روزنامه‌ها و تامل در رسانه‌ها و جستجو در پايگاه‌هاي اطلاعاتي الکترونيکي و وبلاگ‌ها و دنبال کردن يک موضوع يا موضوعاتي، تا حد زيادي مي‌توانيم اتمسفر اطلاعاتي آن جامعه را تشخيص دهيم.

متن گفت‌وگو را در اینجا ببينيد.

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/01/26 توسط مسعود بینش| |

اقتصاد جهاني ناگوارترين بحران مالي را در 70 سال اخير و بدترين بحران اقتصادي را در 80 سال اخير و سخت ترين بحران شغلي را در 30 سال اخير تجربه مي كند. پيش بيني مي شود تا پايان سال 2009 ميلادي بيش از 200 ميليون نفر در دنيا بيكار شوند و ميليونها نفر ديگر كه عمدتا در كشورهاي صنعتي و پيشرفته هستند با سخت ترين وضعيت مالي روبرو شوند ...

 مديران كجا هستند و چه نقشي در بروز اين جريان و برون رفت از آن دارند؟ تئوريهاي مديريتي چه نقشي در اين ماجرا داشته و دارند؟ علم مديريت چه پاسخي براي اين وضعيت دارد؟ آيا تحصيلات مديريتي و بويژه دوره هاي MBA  توانسته اند چنان افرادي را تربيت كنند كه چنين فجايعي نيافرينند يا دست كم راههاي مناسب و روشن خروج از اين بحران را ارائه دهند؟ آيا وقت آن نرسيده است كه ارزيابي مجدد و دقيقي از محتوا و تاثير اين دوره ها انجام شود؟

بزرگاني چون هنري مينتزبرگ و وارن بنيس و مارشال گلداسميت از مدتها پيش جهت تيز انتقادهاي خود را به مدارس كسب و كار و دوره هاي مديريت اجرائي متوجه ساخته اند و بروز و ظهور بحران مالي جهاني بار ديگر آتش زير خاكستر اين انتقادها را برافروخته است. اخيرا در مقالاتي در اين زمينه، برخي خواستار نشان دادن گرايشات بيشتر مدرسه هاي كسب و كار به مقولات و اولويت هاي اجتماعي شده اند. برخي چون مينتزبرگ در مصاحبه خود مفهوم گرائي و عمل گريزي اين دوره ها را آفتي مهلك مي دانند كه كاربردي بودن آنها را خدشه دار كرده است. او منكر دانش مفهومي نيست اما زمينه عملي كار با چنين مفاهيمي را برتر و مهم تر مي انگارد.

فايل صوتي مصاحبه مينتزبرگ در اين مورد را در اينجا ببينيد.

نوشته شده در دوشنبه 1388/01/24 توسط مسعود بینش| |

همانگونه كه ايام به تعبير قران بين مردمان دست به دست مي شود: و تلك الايام نداولها بين الناس ... و هركسي نوبتي چند روزه براي ايفاي نقش در اين جهان دارد و اين طبيعي ترين واقعيت هستي است كه همگان را دربرمي گيرد؛ مدني بودن انسان ها نيز اقتضا دارد كه مراتب و مناصب را بين خود تقسيم كنند و هر كسي دو سه روزه عمر نوبت او باشد و فكر عمر نوح از سر به در كند و بويژه در مكانت ها و منزلت هاي اعتباري حكومتي و سازماني و كشوري به اين واقعيت تن دردهد كه وقتي آمدن و رفتن همگان در اين عالم امري است طبيعي، آمدن و رفتن در مناصب اعتباري آن نيز بايد طبيعي تر ديده و درك شود.

اما نوع برخورد حاكمان و مديران و مسئولان و متوليان امور اجتماعي با اين پديده بسيار مهم است و همان است كه فرهنگ عزل و نصب را در جامعه ها و در سازمان ها شكل مي دهد و گاه با بنيان گذاشتن سنت هاي غلط و تحكيم آن، يك امر طبيعي به موضوعي جنجال آفرين و تنش زا و فرصت سوز تبديل مي شود و موضوعات فرعي و حاشيه اي را جايگزين امور اصلي و محتوائي مي سازد.

فرهنگ عزل و نصب در مملكت ما در همه سطوح به گونه اي است كه حالتي غير طبيعي و نامعمول به خود گرفته است. شايد اين حالت، فرع فرهنگ و تمايل كلي جامعه ماست در قهرمان پروري و ستاره سازي از يك سو و نخبه كشي و ستاره سوزي از سوي ديگر. گاه فردي را كه شايد واجد ويژگيهاي خوبي نيز باشد چنان بالا مي بريم و جلو مي اندازيم كه امر بر خود او هم مشتبه مي شود و به تعبير دوست نكته سنجم دچار سندروم شصت چی مي شويم. گاه همان فرد را كه به هر حال انساني است كه در معرض خطا و كاستي است چنان از بالا به زير مي كشيم و از هستي ساقط مي كنيم كه گوئي فاقد هرگونه نقطه مثبتي است و بدين سان مفري مي يابيم كه فرافكني كنيم و همه ناشايستگي و بي تدبيري و تقصير و قصور خود را پشت او  پنهان سازيم.

آنچه مي توان به صورت گذرا در عزل و نصب هاي امام علي در نهج البلاغه ديد همان فرهنگ نگاه طبيعي به اين گونه تغييرات در جهت استحكام بيشتر اصول و اداره بهتر اجتماع با حفظ حرمت و شان انساني افراد است. اين دقت و مراقبت بويژه در عزل ها بيشتر به چشم مي خورد:

  • گاه فردي به دليل زير پا گذاشتن ارزش ها و تخطي اداري  قاطعانه كنار گذاشته مي شود. حتي در اين گونه موارد نيز از هشدارهاي قبلي دريغ نشده است. نمونه بارز آن نامه امام علي به عثمان بن حنيف عامل او در بصره است(نامه 45). در همه اين موارد كار به گزارش ها مستند است: فقد بلغني ... علاوه بر آن، مورد يا موارد تخلف براي تنبه فرد و نيز آگاهي عمومي مشخص و اعلام شده است.
  • گاه فردي به مرور زمان و بدليل خستگي روحي يا كم شدن اثرگذاري يا كاهش قدرت خلاقيت يا تغيير مناسبات و هر دليل يا علت ديگر، نمي تواند مانند اول از عهده كاري كه به دوش گرفته بود برآيد. امام در چنين مواردي باز به استناد مدارك و با ذكر دليل عزل و جابجائي به فرد، چنان فرد را مي نوازد كه از دايره نيروها كنار نرود. نمونه آن نامه امام به محمد بن ابي بكر حاكم مصر مبني بر عزل او و گماردن مالك اشتر به جاي اوست(نامه 34): فقد بلغني .... من اين كار را به سبب كندي تو در كار نكردم ... اگر قلمرو فرمان تو را از تو گرفتم بدان سبب بود كه مي خواستم تو را به كاري بگمارم كه انجام دادن آن بر تو آسانتر باشد....
  • گاه فردي به هيچ وجه در كاري كه به عهده اوست كم نمي گذارد و كم ندارد اما مقتضيات جامعه از ديد رهبر به گونه اي است كه آن فرد براي موقعيت ديگري كه خالي است بهترين گزينه است و براي پر كردن جايگاه فعلي او نيز نيروي مناسب وجود دارد. عزل عمر بن ابي سلمه حاكم بحرين از سوي امام علي و نصب نعمان بن عجلان چنين بوده است(نامه 42): ... تو را بي آنكه بر تو نكوهشي و سرزنشي باشد از آنجا برداشتم . تو وظيفه خويش را در امارت، نيك به جاي آوردي و امانتي را كه به تو سپرده بودم نيك ادا كردي. اينك به نزد من بيا. نه به تو بدگمانم و نه تو را ملامت مي كنم و نه متهم هستي و نه گنهكار. مي خواهم بر ستمكاران شامي بتازم و دوست دارم كه تو با من باشي زيرا از كساني هستي كه در جهاد با دشمن و برپاي نگهداشتن دين به تو پشتگرم توان شد.

ملاحظه مي شود كه امام علي ابتدا با نامه اي به فرد معزول، از هر يك از سه گروه فوق، به صورت مستند و با ذكر دلايل او را در جريان قرار مي دهد و با انساني ترين وجه ممكن حرمت او نگه مي دارد و سپس در فرمان فرد منصوب، مسئوليت هاي او را يادآور مي شود. اما كاري كه ما مي كنيم آن است كه فردي را كه منصوب كرده ايم معصوم جلوه مي دهيم و در ذيل فرمان او نيز طي يك خط به صورت كليشه اي از فرد معزول تشكر و تقدير بعمل مي آوريم! در اين حالت بسيار پيش مي آيد كه نه فرد و نه جامعه، نه تنها فلسفه رفتن را درك و هضم نمي كند بلكه شايد هيچگاه اطلاع نمي يابد كه رفتنش بهر چه بود! به كجا مي رود آخر ننمائي سببش! شايد بتوان پيشنهاد داد كه براي تعديل فرهنگ عزل و نصب، در كنار نامه هاي نصب، نامه هاي عزل را كه حاوي روشنگري دلايل براي فرد و جامعه است تمرين كنيم.

نوشته شده در پنجشنبه 1388/01/20 توسط مسعود بینش| |

مسجد قبا

به سمت جنوب مدينه و به طرف مسجد قبا راه افتاديم ؛ مسجدي در چند کيلومتري جنوب شهر که اينک در بطن شهر واقع شده است و قبلا دهکده اي بود که پيامبر اکرم به هنگام گريز از مکه ، ابتدا  بدينجا وارد شد و چند روزي درنگ کرد تا علي ( ع ) به او بپيوندد و پس از آن به مدينه رفت . در اين مدت ايشان دستور ساخت مسجدي را داد که اولين مسجد اسلامي محسوب مي شد وآيه " لمسجد اسس علي التقوي من اول يوم " در باره آن نازل شده است . مسجدي بسيار بزرگ و تجديد بنا شده با چهار مناره و گنبدهاي متعدد .

همزمان اتوبوس هاي زائران مختلف از راه مي رسد . گروهي زائر هندي از اتوبوس پياده مي شوند و به سمت مسجد مي روند . تا انتظار جمع شدن بقيه همراهان، با سرپرست آنها به نام شعبان علي صحبت       مي کنم . او بارها حج واجب را انجام داده و ظاهرا اداره چنين کاروان هائي کار اوست . حدود 60 نفر هستند که به مدت 40 روز از بمبئي به جده ، مدينه ، مکه ، سپس سوريه وشهرهاي قم و مشهد ايران و بعد کربلا و نجف خواهند رفت و اين همه با 1400 دلار هزينه براي هر نفر .

حذف آثار

مسجد قبا در منطقه اي واقع شده که نخلستان هاي بسيار دارد. در آن نزديکي، مسجد ردالشمس قرار گرفته است و چه مي گويم مسجد ، که وقتي بدانجا رفتيم چهارديواري تخريب شده اي را شاهد بوديم که انگار در فاصله نزديکي بمب يا بولدوزر آن را تخريب کرده و فرو ريخته باشد ؛ در وسط آثاري از گليمي مندرس و در چهار ضلع اطراف ، ديوارهاي بلوکي فرو ريخته و منهدم شده و در فاصله اي ، خانه هاي بسيار محقر و بچه هاي کوچک به حالتي مظلومانه و فقيرانه در حال بازي . و در عين حال بشقاب هاي ماهواره در پشت بام برخي . باغ هاي بزرگ نخلستان در کنار . گفته مي شود بيشتر اين مناطق شيعه نشين است . همان شيعياني که در قديم منزلتي در مدينه داشته اند و بعدها به " نخاوله " معروف شدند و در حاکميت سعودي به واپس رانده شده و تحت فشار قرار گرفته و به اطراف شهر آمده اند .

کمي آنطرف تر،  يک چهارديواري بزرگ محصور شده و  زميني خاکي و خالي در حصار  به  نام " مشربه ام ابراهيم " که ماريه قبطيه و نيز مادر امام رضا در آنجا مدفون است . و اطراف آن رستوران و مغازه . چه بسا کمتر از سالي،  اين چهار ديواري نيز برچيده شود و در جاي آن نه مکتبه ، که پاساژي  مثلا ساخته شود و تمامي آثار و اثرات تاريخي صدر اسلام يکي پس از ديگري به محاق فراموشي سپرده شود.

در مسير برگشت به مسجد جمعه رفتيم که اولين نماز جمعه پيامبر در آنجا برگزار شده، اما توقف نکرديم چرا که تعداد بسيار زيادي از دختران جوان با چادر و سر و روي پوشيده و همه مشکي ، گويا امتحاني را برگزار مي کردند و ازدحامي وجود داشت که بناچار رد شديم . نزديک اذان ظهر نيز بود و بسياري در اتوبوس از گرماي هوا و کارنکردن کولر اتوبوس و معطلي هاي بسيار در توقفگاههاي قبلي گله مند بودند و کم کم سرو صداي برخي بلند شد. يک ساعت تعلل و تاخير در بدو حرکت به کنار؛ در هر موردي توقفي وجود داشت تا جمع شدن و حرکت به سمت مقصد بعدي نيز وقفه بسيار بود و آنچه که به چشم نمي خورد برنامه ريزي، استفاده از ساعتي که همه بدست داشتند و نظم و سکوت بود. در مسجد قبا پس از بجا آوردن نماز، مدت زيادي،  بسياري از مسافران به انتظار نشسته بودند و تعدادي مشخص نبود کجا    رفته اند . برخي در جمع بساط گستران ، طواف مي کردند و جنس مناسب خود را مي جستند . پس از معطلي بسيار، بقيه نيز همراه شدند و وقت حرکت رسيد . معلوم شد مدير کاروان نيست و همه  مامومين به انتظار امام .   يکي با انگشت اشاره کرد که آنجاست و همه ديديم که رو به سوي کعبه اجناس مشغول ذکر (چانه زني) بر سر قيمت (ثواب) است ! کسي ديگر ناي اعتراض نداشت . همه مي خنديدند و از کنار موضوع به مسخره مي گذشتند. پس از او، نوبت روحاني کاروان بود که او نيز با دستاوردهاي بسيار به جمع ما پيوست،  و ظاهرا در اين درگه همه در پي حشمت و جاه آمده اند.

نوشته شده در چهارشنبه 1388/01/19 توسط مسعود بینش| |

به هيچ وجه مثل آن سه ميليون مشتاق بيخواب شده پيامك فرست نيستم كه بخواهم در يك گزينه ساده سه جوابي، مقصر بركناري علي دائي از تيم ملي فوتبال را تعيين كنم. چون به نظر من همين پرسش را به طريق اولي، و بلكه مقدم تر و واجب تر، بايد پيامك خواهي! كرد كه مقصر يا مقصرين روي كار آوردن او كه بوده است. به عبارت ديگر، به جاي آن كه مسئله سازي كرد و بعد به دنبال مقصر - و نه ريشه يابي و حل مسئله – رفت نبايد اساسا زمينه پيدايش چنين مسائلي را فراهم آورد.

به هر حال اكنون ما هستيم و قهرمان سازي ها و قهرمان سوزي هايمان. مي خواهم به فراز و فرود فوتباليست قهرمان سابق و مربي اخراجي امروز نگاهي مديريتي داشته باشم و صرفا چند نكته را به يادآورم:

  • بدون اين كه بخواهم جاذبه هاي مالي و مادي و دنيائي و مقامي و شهرتي و جنجالي حوزه فوتبال را، كه در ايران و همه جاي دنيا حاكم است، در كشيده شدن فردي داراي مدرك مهندسي از دانشگاهي معتبر به مغناطيس دلرباي اين ورزش انكار كنم و حقيقتي را كه در سخن طنز آن دوست ظريف نهفته است ناديده بگيرم كه مي گفت: او تنها مهندسي است كه از سر! خود بهترين استفاده را كرد، تاكيد مي كنم كه پشتكار و ممارست و جديت و حميت و خطرپذيري و زيركي و برنامه ريزي و فرصت طلبي و آينده نگري او در طي كردن سريع مدارج موفقيت توسط او در فوتبال بي تاثير نبوده است. در تحليل مديريتي موفقيت افراد و سازمانها همواره اين عوامل مطرح و موثر هستند. حتي اگر زدوبندها و ناروائيها در مسير حركت افراد را هم در اين معادله وارد كنيم از ارزش ها و خصلت هائي كه اشاره كردم چيزي كاسته نمي شود چون چه بسا اين زمينه براي بسياري ديگر نيز بوده و آنها چون او نشده اند.
  • از ميان عوامل توفيق ايشان كه برشمردم مي خواهم به نقش آينده نگري و دريافتن الگوهاي جريان فوتبال در كشور و حس تشخيص جهت حركت از سوي او اشاره كنم كه در جهش او كاملا موثر افتاد. او شايد اولين فوتباليست ايراني بود كه به هر صورت راه خود را براي حضور در دنياي فوتبال خارج از كشور باز كرد و حتي نام خود را تا حضور در بهترين هاي اروپا ثبت كرد و همين رزومه البته دلخواه او بود و ذهن و دهن بسياري را در اينجا پر مي كرد كه او در بايرن است و مثلا يك گل به ميلان زده و .... بدون اين كه كسي جزئيات را بخواهد يا بداند كه زمان نيمكت نشيني چقدر بوده و  او در چند بازي حساس ظاهر شده و اساسا كيفيت ظهور او چگونه بوده است. بعد از او بود كه سيل روندگان به آن سوي آب زياد شد و به هر حال كم و بيش موفقيت ها يا شكست هائي را نصيب آنان كرد.
  • اما متاسفانه او در اين بالا رفتن، توشه همه جانبه با خود همراه نكرد و آن همه شوت و گل و بازي و ... نتوانست او را در فراز نگه دارد و خيلي زود به زير كشاند.  يكي از دلايل، مهيا نشدن ظرفيت براي پذيرش مسئوليت و كسب شهرت و بالا رفتن از پله هاي ثروت و قدرت است. او هيچگاه در اين مدت نكوشيد كه خود را بپايد و آفت غرور و عجب را از خود دور كند. گرچه راه گشودن دروازه هاي حريفان را شايد خوب ياد گرفته بود اما نبايد فراموش كرد كه همه چيز در چارچوب محدود دروازه  فوتبال نمي گنجد. تختي بزرگ به ورزشكاران نشان داد كه براي يك كشتي گير همه چيز در تشك كشتي و ماليدن شانه هاي حريفان به زمين خلاصه نمي شود بايد سر بر آستان مردمي سائيد كه از لحاظ مادي و معنوي زمينه اين كار را فراهم كرده اند نه اين كه از همه طلبكار بود و با چند صد گل، خود را در آسمان ديد و توان همكلامي و معاشرت با مردم را از دست داد. فراموش نكنيم كه آنچه در خاطره مردم و تاريخ از تختي ثبت است پيروزي هاي ظاهري او نبوده – كه چه بسا دوپينگي هائي از او نيز بيشتر مدال پيروزي داشته اند – بلكه حك شدن تواضع و مردم دوستي و همدلي و همدمي در دل توده مردم بوده است.
  • تجربه عملي نشان داد كه آن آمادگي ضروري روحي و ظرفيتي براي پذيرش مسئوليت را نه او خود در خود فراهم آورده بود و نه نهادهائي چون دانشگاه يا فدراسيون يا باشگاهها يا مربيان توانسته بودند در او ايجاد كنند. اينان نه تنها اين زمينه را پديد نياوردند و موارد قابل بهبود را در فكر و عمل او به او تذكر ندادند بلكه  با جاروجنجال و بزرگ نمائي و اغراق و پرگوئي و ستاره پروري، موانع و مراحل را از سر راه او برداشتند تا ماشين ناآماده او در جاده ترقي ظاهري بدون ترمز و با آخرين سرعت برود و راننده بي خيال يا خوش خيال را سرانجام به دره سقوط كشاند.
  • ساده ترين موضوع مديريتي در كارراهه شغلي افراد در سازمانها آن است كه اين مسير بايد به تدريج و مرحله به مرحله با كسب دانش و تجربه لازم به پيش رود و فرد، مثلا از كارشناسي عمومي شروع كند و اندك اندك به موقعيت سرپرستي و مديريت و رهبري برسد. بايد براي اين كارراهه 30 ساله – مثلا – برنامه ريزي كرد. اگر كارشناسي پس از چند سال به صورت رستمانه! به سمت هاي بالا رسيد و هنوز دهه اول مسير شغلي اش طي نشده در بالاترين مقام اداره و شركت و سازمان و وزارت دست يافت پس از مدتي انگيزه رشد را از دست مي دهد و امر بر او مشتبه مي شود و در يادگيري را به روي خود مي بندد و از همه طلبكار مي شود كه چرا رئيس كل جهان نمي شود!  اگر بپذيريم كه علي دائي فوتباليست خوبي بوده است هيچ فرمول عقلي و منطقي و مديريتي و تجربي حكم نمي كند كه مربي خوبي باشد يا احيانا بعدها رئيس فدراسيون يا وكيل و وزير خوبي شود. آن موقعيت ها شايستگي هاي خود را مي طلبد. مارادونا به زعم بعضي اسطوره فوتبال است اما اكنون در مربيگري درمانده است. استعداد هر كس را بايد شناخت و در آن مسير از او استفاده كرد در غير اين صورت غير از ضرري كه براي همگان به بار مي آيد خود فرد نيز صدمه مي بيند. يك كارشناس خوب لزوما يك مدير خوب هم نيست مگر آن كه شرايط و ويژگيهاي آن را كسب كرده باشد يا سعي كند كه آنها را در خود توسعه دهد.
  • گاه عدم پذيرش برخي مسئوليت ها، بيشترين و بزرگترين مسئوليتي است كه به دوش انسان مي افتد. هيچكس جز خود علي دائي نمي توانست با نه گفتن به مسئوليت مربيگري تيم ملي، در حالي كه دانش و تجربه و ظرفيت آن را نداشت،  آن ذهنيت نسبتا خوب دوران بازيگري را در ذهن و زبان مردم نگه دارد و دل  دلدادگان به ثبت ركوردهاي آنچناني بازي و گل را مكدر نسازد. ذهنيت نسبتا خوب گفتم زيرا فراموش نكرده ايم كه او در دوران اوج بازيگري كنار نرفت و وضعيتي را پديد آورد كه نياز به تجدير خاطره آن نيست. هر قدر هم فدراسيون يا هر مقام و منصبي او را به مربيگري فراخوانده باشد در نهايت مسئوليت پذيرش به عهده اوست. اگر او در اوج بازيگري كنار مي رفت و با ارتقاي دانش علمي و افزايش ظرفيت معنوي خود كار مربيگري را به تدريج ادامه مي داد و اجازه مي داد كه هر موقع ميوه جانش آماده بود آن را بچينند يا خود در اختيار ديگران قرار دهد اكنون چنان نبود كه نه نتيجه را داشته باشيم نه تيم ملي را نه مردم را نه اخلاق حرفه اي را و نه آن علي دائي را.
نوشته شده در یکشنبه 1388/01/16 توسط مسعود بینش| |

"هنوز پائيز" عنوان نخستين دفتر شعري است كه از خانم مينا معمار طلوعي در آغاز بهار 1388 توسط انتشارت نوربخش منتشر شده است. نيمي از حجم 87 صفحه اي كتاب به غزل و نيم ديگر به قالب هاي نو شعر اختصاص دارد. عنوان اين دفتر شعر و طرح و رنگ آميزي جلد كتاب، حال و هواي پائيز را به رخ مي كشد و وقتي مقدمه زيباي شاعر را مي خواني به نيكي درمي يابي كه او زلفي با پائيز گره زده و از پنجره پائيز به هستي مي نگرد.

قلم زيباي او در مقدمه چنان واژه ها را در ترسيم صورت خيال پائيز به استخدام مي گيرد كه خواننده حس غريب قدم زدن در باغ و پا نهادن بر برگ هاي زرد و خشكيده پائيزي و شنيدن صداي رازآلود آن را در خود مي يابد:

از نو شكفت ياد تو در باغ گفت و گو

رفتي و مانده دلم گرم جست و جو

گل كرده غربت نيزار حسرتم

با عطر خاطره در هاي و هوي تو

از لابلاي صداي خش خش برگ واژه ها در باغ گقت و گو، خواننده درمي يابد كه ساقه هاي ترد و نازك شعر از سنين نوجواني به سراغ شاعر آمده و با باغباني پدر نمو يافته است. شعر نزد او حرف اول را مي زده و حتي بيست كارنامه هايش در برابرش رنگي نداشته است. او از ساعت ها خيره شدن به يك درخت مي تواند خلوتي پرهياهو بسازد و هنوز بي اختيار پشت هر پنجره اي منتظر بماند. او "هنوز، پائيز" را انتظار مي كشد. طرفه آنكه "هنوز پائيز" او در ابتداي بهار مي رويد، در نگاه او اما، معيار گذر زمان فصل پائيز است و از اين رو فرصت درك پائيزهائي ديگر را از خداي شعر و شعور و عشق مي خواهد:

شب هاي پائيزي غم انگيزند

غم هاي پائيزي دل انگيزند

در بارش چشمان باراني

گلواژه هاي عشق لبريزند

شاعر حتي گل هاي زرد قالي را با پائيز پيوند مي زند:

كسي باور ندارد زردي گل هاي قالي را

و پائيزي كه آورده است با خود شاخه هاي زرد و خالي را

او از پنجره بهار نيز به انتظار درآمدن پائيز دل انگيز نشسته است:

به همه فصل ها قول داده ام

كه توالي لحظه هايم را

به توالي قانون آنها بسپارم

امشب

با تكرار سكوت بهار

دور از چشم فصل ها

ترانه پائيز را زمزمه خواهم كرد

جاي شكرش باقي ست

كه هنوز هم

         غربت هر پنجره اي

شعر پائيز را برايم مي خواند

پنجره را بگشاي

شعري تازه گفته ام

پائيز در راه است

مجموعه شعر "هنوز پائيز" نشان داد كه واژه هاي صميمي و لطيف و آسماني شعر، هر چند چون گوهردانه هايی در نهان ضمير شاعر سر در نقاب پائيز كرده باشد اما باد صباي بهاري در نهايت آنها را مي پرورد و از حجم ذهن و دل شاعر به خط اوراق معرفت بشري بيرون درمي كشد تا در بهاران، "هنوز پائيز" را به نظاره بنشینیم و کسی به یادمان بیاورد که: الذي اخرج المرعي فجعله غثاء احوي.  

 

نوشته شده در شنبه 1388/01/08 توسط مسعود بینش| |