یادداشتهائی در باره انسان , سازمان و اجتماع
مسجد قبا به سمت جنوب مدينه و به طرف مسجد قبا راه افتاديم ؛ مسجدي در چند کيلومتري جنوب شهر که اينک در بطن شهر واقع شده است و قبلا دهکده اي بود که پيامبر اکرم به هنگام گريز از مکه ، ابتدا بدينجا وارد شد و چند روزي درنگ کرد تا علي ( ع ) به او بپيوندد و پس از آن به مدينه رفت . در اين مدت ايشان دستور ساخت مسجدي را داد که اولين مسجد اسلامي محسوب مي شد و ايه " لمسجد اسس علي التقوي من اول يوم " در باره آن نازل شده است . مسجدي بسيار بزرگ و تجديد بنا شده با چهار مناره و گنبدهاي متعدد . همزمان اتوبوس هاي زائران مختلف از راه مي رسد . گروهي زائر هندي از اتوبوس پياده مي شوند و به سمت مسجد مي روند . تا انتظار جمع شدن بقيه همراهان، با سرپرست آنها به نام شعبان علي صحبت مي کنم . او بارها حج واجب را انجام داده و ظاهرا اداره چنين کاروان هائي کار اوست . حدود 60 نفر هستند که به مدت 40 روز از بمبئي به جده ، مدينه ، مکه ، سپس سوريه وشهرهاي قم و مشهد ايران و بعد کربلا و نجف خواهند رفت و اين همه با 1400 دلار هزينه براي هر نفر . حذف آثار مسجد قبا در منطقه اي واقع شده که نخلستان هاي بسيار دارد. در آن نزديکي، مسجد ردالشمس قرار گرفته است و چه مي گويم مسجد ، که وقتي بدانجا رفتيم چهارديواري تخريب شده اي را شاهد بوديم که انگار در فاصله نزديکي بمب يا بولدوزر آن را تخريب کرده و فرو ريخته باشد ؛ در وسط آثاري از گليمي مندرس و در چهار ضلع اطراف ، ديوارهاي بلوکي فرو ريخته و منهدم شده و در فاصله اي ، خانه هاي بسيار محقر و بچه هاي کوچک به حالتي مظلومانه و فقيرانه در حال بازي . و در عين حال بشقاب هاي ماهواره در پشت بام برخي . باغ هاي بزرگ نخلستان در کنار . گفته مي شود بيشتر اين مناطق شيعه نشين است . همان شيعياني که در قديم منزلتي در مدينه داشته اند و بعدها به " نخاوله " معروف شدند و در حاکميت سعودي به واپس رانده شده و تحت فشار قرار گرفته و به اطراف شهر آمده اند . کمي آنطرف تر، يک چهارديواري بزرگ محصور شده و زميني خاکي و خالي در حصار به نام " مشربه ام ابراهيم " که ماريه قبطيه و نيز مادر امام رضا در آنجا مدفون است . و اطراف آن رستوران و مغازه . چه بسا کمتر از سالي، اين چهار ديواري نيز برچيده شود و در جاي آن نه مکتبه ، که پاساژي مثلا ساخته شود و تمامي آثار و اثرات تاريخي صدر اسلام يکي پس از ديگري به محاق فراموشي سپرده شود. در مسير برگشت به مسجد جمعه رفتيم که اولين نماز جمعه پيامبر در آنجا برگزار شده، اما توقف نکرديم چرا که تعداد بسيار زيادي از دختران جوان با چادر و سر و روي پوشيده و همه مشکي ، گويا امتحاني را برگزار مي کردند و ازدحامي وجود داشت که بناچار رد شديم . نزديک اذان ظهر نيز بود و بسياري در اتوبوس از گرماي هوا و کارنکردن کولر اتوبوس و معطلي هاي بسيار در توقفگاههاي قبلي گله مند بودند و کم کم سرو صداي برخي بلند شد. يک ساعت تعلل و تاخير در بدو حرکت به کنار؛ در هر موردي توقفي وجود داشت تا جمع شدن و حرکت به سمت مقصد بعدي نيز وقفه بسيار بود و آنچه که به چشم نمي خورد برنامه ريزي، استفاده از ساعتي که همه بدست داشتند و نظم و سکوت بود. در مسجد قبا پس از بجا آوردن نماز، مدت زيادي، بسياري از مسافران به انتظار نشسته بودند و تعدادي مشخص نبود کجا رفته اند . برخي در جمع بساط گستران ، طواف مي کردند و جنس مناسب خود را مي جستند . پس از معطلي بسيار، بقيه نيز همراه شدند و وقت حرکت رسيد . معلوم شد مدير کاروان نيست و همه مامومين به انتظار امام . يکي با انگشت اشاره کرد که آنجاست و همه ديديم که رو به سوي کعبه اجناس مشغول ذکر (چانه زني) بر سر قيمت (ثواب) است ! کسي ديگر ناي اعتراض نداشت . همه مي خنديدند و از کنار موضوع به مسخره مي گذشتند. پس از او، نوبت روحاني کاروان بود که او نيز با دستاوردهاي بسيار به جمع ما پيوست، و ظاهرا در اين درگه همه در پي حشمت و جاه آمده اند. ارزيابي: هدف يا وسيله؟ تصور كنيد كه با مشاوره و نظرخواهي از خانواده تصميم گرفته ايد براي يك تعطيلات چند روزه به شمال برويد. البته معلوم است شما به طبيعت علاقمند هستيد كه آنجا را به عنوان مقصد برگزيده ايد. صبح موعود راه مي افتيد و از مسير جاده چالوس قصد شمال مي كنيد. اما به محض ديدن زيبائي و اعجاب جاده، مسحور آن مي شويد. ماشين را متوقف مي كنيد و درصدد براورد قدمت سنگهاي كوه كنار جاده برمي آئيد(معلوم است مهندس! هستيد) يا اندازه گرفتن و انجام محاسبات تعيين عمق دره هاي آن (همان مهندس با گرايش زمين شناسي!) يا قدم زدن در ارتفاعات بالا و نگاه از بالا به پايين انداختن(اگر مدير باشيد!) يا چشم از زمين به آسمان دوختن(اگر عارف باشيد!) و دقت موشكافانه در نقاط ضعف مهندسين تونل ساز و فرصت هاي بهبودي كه از دست داده اند(اگر ارزياب باشيد!) و نمره دادن به وزارت راه و سازمان محيط زيست(اگر ارزياب ارشد باشيد!) و خلاصه هر كه باشيد وقت را در جاده براي كاري كه چون اصل و اصيل نيست و اثري ندارد و ارزش آفرين نيست، هدر مي دهيد و در جاده مي مانيد و به شمال نمي رسيد. گرچه اين مقدمه طولاني من نيز مصداق و نمونه اي است از همان هائي كه در مقدمه مي مانند و به مطلب نمي رسند، درست مثل شما كه در جاده مانديد و به شمال نرسيديد و كساني كه يك عمر در حاشيه مي مانند و به متن زندگي وارد نمي شوند و بالاخره مثل سازمان هائي كه در ارزيابي مي مانند و به تعالي نمي رسند! اما به هر حال مطلب همين است كه اگر ما و سازمان هاي ما مي خواهيم و مي خواهند از جاده ارزيابي به مقصد سبز تعالي برسند نبايد دربند جاده بمانند. جاده ابزاري است براي رفتن و وقتي در آن قرار گرفتي تنها شان آن اين مي تواند باشد كه فاصله از مقصد را نشان دهد. اين همه با فرض آن است كه همه همت كنيم كه علائم اين جاده دست كم درست نصب شده باشد تا به جاي هدايت، گمراهي به بار نياورد. ساخت درست اين جاده وظيفه ارزيابان(اعم از صفر كيلومتر و دون پايه تا ارشدها)، موسسه مطالعات(به منزله متولي وزارت راه ارزيابي) و حتي سازمان ها (به عنوان تنظيم كننده توقعات و خواسته ها و انتظارات از اين راه) است. اگر ارزيابي از اين شان خود كه نشان دادن مسير و جهت رفتن به مقصد تعالي است دور افتد و خود، هدف شود و موسسه و ارزياب و سازمان براي آن ذاتا اصالت قائل شوند و در اين راه تا جائي پيش بروند و برويم كه بزك كردن و چراغاني كردن راه و تابلوهاي مسير و چراغ هاي راهنما برجسته و مهم شود، همگي در راه مي مانيم و آناني كه اصالت را به تعالي و بهبود و رشد مي دهند و سوداي سربالا دارند به هر وسيله ممكن دست طلب دراز مي كنند و بي هيچ ترتيبي و آدابي به سرمنزل مقصود مي رسند. گاه كه به اين بيت مولانا فكر مي كنم تعجب و تحسينم نسبت به آن ارزياب حقيقي تعالي انساني بيشتر مي شود كه چطور به ما مي فهماند كه وقتي پاي طلب در كار است و مقصد متعالي است(او= هو= تعالي =خدا) به هر شكل ممكن، ولو نامانوس و بي قواره، بايد رفت و رسيد و نبايد ماند و پوسيد: لنگ و لوك و خفته شكل و بي ادب سوي او مي غيژ و او را مي طلب و ما ادريك ما ارزياب؟! ارزيابي يك راه و مسير و فرايند واحد است، ارزيابان اما انسان هائي متعدد و متفاوت و متمايز هستند كه هر يك بر مركبي سوارند و در جاده ارزيابي مي رانند. گرچه كثيري گواهينامه پايه 2 (ارزياب دون!) و قليلي گواهينامه پايه ا (ارزياب ارشد!) دارند اما سبك رانندگي آنها در اين جاده متفاوت است؛ نيت رانندگان را جز خدا نداند! بدين سبب تا جائي كه عقل سبك شناسي اقتضا دارد مي توان ارزيابان و سبك آنها را تقسيم كرد: ارزياب بولتي!: اينان مانيفست ارزيابي خود را بر پايه جزئياتي قرار داده اند كه در بولت ها آمده است. به سازمان و محيط و فضا كاري ندارند. همه آيات دفترچه ارزيابي را محكم! مي دانند و بويژه به حواشي توضيحي آن(بولت ها) سخت باور دارند. مغازه ساندويچ فروشي و كارخانه خودروسازي برايشان يكسان است. هيچگاه به سه نقطه آخر بولت ها توجه ندارند و بولت ها را نه راهنما كه هدف گرفته اند. پس در همه مراحل اظهارنامه خواني و نمره دهي تا محيط كاربيني و بازخورنويسي با اين عينك مي بيند و جز بولت نمي بيند! اينان چون صرفا درختان(معيارها) را مي بينند و از ديدن جنگل(روح تعالي) غافلند چنان بازخور مي دهند كه بر هر شركتي قابل تطبيق است. ارزيابان بولتي معمولا در مقطع بازخور نويسي و بازخوردهي به ارزيابان كپي پيستي! تبديل مي شوند. ارزياب باحال!: 180 درجه در آن سوي جاده ارزيابي كسي مي راند كه گوئي جوان 18 ساله اي است كه ماشين پدر كش رفته و در كار لائي كشيدن و ويراژ دادن است. اينان نه تنها با بولت ميانه اي ندارند كه معتقدند نبايد زياد در بند درختان معيار بود، بايد جنگل تعالي را ديد! بدين جهت اگر اظهارنامه خواني دسته اول 40 ساعت طول مي كشد اينان 4 ساعته به مقصد مي رسند. سايت ويزيت نيز برايشان تفريحی از نوع سايت سيينگ! است با مناظر و افراد و جاها و ميوه هاي مختلف! گپ و گفتشان نيز چنين است. گاه از پرسش هاي اولويت دار آنها ميزان حقوق و مزاياي شركت و نحوه استخدام (منظورم معيار 3 نيست!) است! آنان دنبال روح تعالي هستند! ارزياب صامت!: معمولا ارزيابان صفر كيلومتر! دچار چنين بليه اي مي شوند. شايد ترس خودشان يا توصيه سال بالائي ها يا نگاه تند ارشدها بدين راه ميكشاندشان كه صوت و لحنشان را در سايت ويزيت كسي نشنود. اينان براي تمركز خود و گذران وقت به کار نوشتن چيزهائي بر كاغذ! روي مي آورند و آجودان ديگران مي شوند. اين كار اساسا نه در شان آنها و نه تيم ارزيابي است. ارزياب گل!: اينان گل هاي بوستان ارزيابي هستند. چون خود رايحه اي از تعالي دارند در عمل نيز با وجود ناملايمات و سختي هاي اين مسير نوپا به پيش مي روند و پايداري اين راه را تضمين مي كنند. اينان هم درخت ارزيابي را مي بينند و هم از جنگل تعالي غافل نيستند. وجودشان در مراحل مختلف ارزيابي و بويژه حضور در شركت ها مايه رحمت و آموزش و يادگيري است. چنان مي گويند و مي بينند و برخورد مي كنند كه خود ارزيابي شوندگان غبطه مي خورند و اذعان مي كنند كه: جانا سخن از زبان ما مي گوئي. آنان با كسي سر عناد ندارند، نمي خواهند مچ گيري كنند، نمي خواهند كاتالوگ و گزارش و نمودار و جدول و اطلاعات شركت را كپي كنند و با خود ببرند، دنبال طعنه زدن و خراب كردن طرف و خود را بالا نشاندن نيستند و .... آنان ارزياب تعالي هستند. هدفشان تعالي خود و تعالي سازمان و تعالي كشور است. كثيري از ارزيابان ما چنين اند و چنين باد! ارزيابي ارزيابان اگر بخواهم حرف آخر را اول بزنم بايدم گفت كه اساسا ارزيابي و در يك كلام "داوري" كار خدائي است و اگر از آسمان به زمين فرو افتد و در اختيار بندگان قرار گيرد و رنگ انساني به خود بگيرد داستان همان مي شود كه افتد و داني. داوري و ارزيابي، آگاهي كامل و اشراف و اطلاع و خلوص و اخلاص و پاكي مي خواهد كه جز در انساني كامل يافت مي نشود. داوري، حق را ديدن و حق را گفتن و حق را يافتن است: حق گوئي و حق جوئي و حق خواهي و حق يابي. داوري چون باران آسماني پاك و مصفا و زلال است كه بي مزد و منت بر همگان مي بارد، اما چون با خوي و خصلت زمينيان درمي آميزد و در زمين جاري مي شود تيره و گاه حتي مخرب مي شود. از اينجا مي توان به دشواري منصب قضا و قضاوت پي برد و كار سخت قاضيان را دريافت كه به تعبير مولانا بايد با علم ناقص ميان دو انسان آگاه به اعمال خود داوري كنند: بل الانسان علي نفسه بصيره ولو القي معاذيره. از موضوع دور نشوم چون به هر حال ما در زندگي خود با داوري ها عجين هستيم و بسيار در مقام داوري كننده يا داوري شونده قرار گرفته ايم. توصيه اخلاقي آن است كه جز آنها كه مجبورند از راه داوري نان بخورند (قضات) و آنها كه مجبورند در موسم ارزيابي تعالي سازماني بر مسند داوري بنشينند (ارزيابان دون پايه! و ارزيابان ارشد)، در زندگي شخصي و اجتماعي تا مي توانيم بر مسند داوري ننشينيم و در باره ديگران داوري و بويژه داوري عجولانه نكنيم تا به تعبير مادر ترزا فرصت دوست داشتن و محبت ديگران را از دست ندهيم. باري، هر چه هم دستورالعمل و رويه و كلاس درس بگذارند كه گذاشته اند و توصيه و دغدغه كاليبره بودن و ارائه راههاي كاليبره شدن ارزيابان تعالي را داشته باشند كه دارند، اما به هر حال جماعت ارزيابان موسمي و فصلي تعالي، جمعي انسان هستند با نيت ها و تربيت ها و دانش ها و انگيزه ها و انگيزاننده هاي مختلف و متنوع كه در پائيز شكل مي گيرند و در انتهاي زمستان، در برف فراق از ميان مي روند. ارزيابان تعالي، گلهاي زمستاني اند! با اين مقدمه و با توجه به اين واقعيت كه به تعداد ارزيابان، انواع ارزيابان را داريم! آنان را دسته بندي مي كنم: ادامه در نوشته بعد! اظهارنامه خواني! پس از مراسم اظهارنامه نويسي، مراسم اظهارنامه خواني شروع مي شود، درست مثل شاهنامه خواني. اين مراسم چندهفته اي در پرده آخر با اجماع تمام مي شود. گوئي ادله ديني رسيدن به مقصود نيز در اينجا حاكم است: كتاب و سنت و عقل و اجماع! كتاب اظهارنامه شركت در يك سنت جاافتاده و مرسوم به عقل عقلاي ارزياب و عقل كل(ارزياب ارشد!) محك مي خورد و عقلا در باره مرتبت آن به اجماع مي رسند. ظاهرا آسمان همه جا يك رنگ است. اما اظهارنامه خواني هم مثل همه چيز ديگر خودش تخصصي است و فوت و فن خاص خود را دارد. شما اگر اولين بار پاي در كوي عشق تعالي سنجي! مي گذاريد و اين عشق را در اول آسان مي گيريد، زهي خيال باطل. چرا كه بايد روزها وقت صرف كنيد و خط به خط 100 يا 60 صفحه را تمام و كمال بخوانيد. چون عشق تعالي سنجي به سرتان زده است درست مثل روزنامه خوان هاي ويژه هر چه در روزنامه است مي خوانيد حتي آگهي ها و تبليغات و ضميمه نيازمنديها! همزمان بايد مو به مو فيش برداري هم بكنيد و ارجاع و پاورقي بزنيد و زير كلمات خط بكشيد و بعد به دفترچه وارد كنيد و بعد تايپ كنيد و آنچه از نقاط قوت و ضعف به عقل ناقصتان رسيده براي عقل كل! ارسال كنيد. تازه بايد براي ديد و بازديد شركت هم مايه كار فراهم كنيد كه عريضه تان خالي نباشد. ضمن اين كه همه اين كارها در حيطه رادار تعالي تحت نظر است. چون گفته اند دو پادشاه در يك آپارتمان دو خوابه بتوانند خوابيد اما چند ارزياب در يك شركت وارد نخواهند شد جز آن كه نزاعي درگيرد يا اظهارنامه اي را نخواهند خواند جز آن كه به توافقي نرسند مگر دو سه روز ساعاتي با هم بزيند و بگويند و بخندند تا به اجماع برسند! نتيجه مي گيريم كه اجماع لازم و ضروري است! پس روز موعود فرا مي رسد و پنج شش نفر دور يك ميز مي نشينند و سفره لپ تاپ مي گسترند و رطب و يابس شركت را از لابلاي اظهارات خود او رو مي كنند و قدم به قدم در ترازوي سنجش مي گذارند و درجه طبقات بهشت و جهنمش را تعيين مي كنند. اما بشنويد از آن عقل كل كه به همين دليل ارشديت يافته است، و نيز آن كه چند بار اين راه را بر خلاف سبكباران ساحل ها در دل امواج ارزيابي طي كرده است بخوبي راه را شناخته و پيچ هاي مسير را مي داند و با اتخاذ رويكرد كپي اند پيس! ره چندين ساعته را يك ساعته مي پيمايد. اينان چنان غرق در اين رويكرد مي شوند و از شركت غافل مي مانند كه فقط بولت ها را مي بينند! به چنين انساني در چنين مقامي علي رغم وجود شواهد كافي! ارزياب بولتي مي گويند! چنين است كه گاه در اجماع، آنچه حاصل مي شود رنگ نوشته هاي عقل كل را دارد و ديگران در سايه آن قرار مي گيرند: ارزيابي فكرتي است از عقل كل عقل او است و ارزيابان رسل!! اظهارنامه نويسي (دوران شیرین نامزدی! تعالی) پس از اين كه شركت از گل چيدن آمد و نامزد! جايزه شد همه چيز در محاق فراموشي مي رود تا شروع فصل پائيز كه همه يادشون مي افتد كه بايد جوجه ها را بشمرند! نهضت جمع آوري مستندات و مدارك و نمودار و جدول راه مي افتد و بسرعت تخم تعالي در زمين مستعد شركت، دهها نمودار و شكل و جدول و رويكرد و نتيجه مي روياند. كار به جائي مي رسد كه وفور نعمت مستندات با قحطي صفحات اظهارنامه نمي خواند و بايد همه نوشته ها را به 60 يا 100 تقسيم كرد تا همه چيز آنكادر شود. اين كار البته مرد كهن! مي خواهد كه امروزه به او متخصص يا خبره مي گويند. اين كهنه كاران در اين چند سال ياد گرفته اند كه چگونه مطابق خواست مشتري، دست رويكردها را بگيرند و در دست نتايج بگذارند يا برگردند و نتايج را به رويكردها ريفر! دهند و جلوي هر فعاليت پرانتزي بگشايند و در هر نمودار، نمونه اي از بنچ ها بچپانند و شواهدي كافي و وافي، بل روشن و كامل جور كنند. اين هنر جورچيني تا جائي چشم افساست كه بيم آن مي رود كه وسوسه اش بر برخي غلبه كند و فكر سفارشي سازي و برون سپاري را دامن زند. بايد البته خوش بين بود و اندك موارد خطا را تعميم نداد و فقط يادآور شد كه يا رومي روم يا زنگي زنگ. يا شركت بايد هوس نامزدبازي را كنار بگذارد و در عوالم مجرد! خود سير كند يا اگر عشق تعالي در سر دارد و نامزد شده تا عقد ازدواج با تعالي ببندد از همان ابتدا به مقدمات و تبعات آن پاي بند باشد. زندگي مشترك سازمان و تعالي الزاماتي دارد. قرار نيست سازمان كار خود را بكند و عده اي كهنه كار كار خود را بكنند و براي جمع آوري مواد اظهارنامه سازمان به همان سازمان التماس كنند. قرار است سازمان همان كاري را كه مي كند و همان طور كه هست خود را در ميدان تعالي عرضه كند تا محك بخورد و كاستي هايش عيان شود و با فكر ترميم آنها طرحهائي درافكند. اظهار آنچه انجام مي دهيم و انجام آنچه اظهار مي كنيم اولين گام كوچك در مسير تعالي است. همان گامي كه ظاهرا بسياري از سازمانها با كسب ايزو واجد آن هستند. اما چه شده كه در سطوح بالاتر، هويت سازمان به دو شاخه واقعي(روزمره) و اظهارنامه اي گسسته مي شود. يا چنان است كه از ابتدا آنچه اظهار كرده ايم عمل نكرده ايم و يا چيزي جداي آنچه عمل كرده ايم اظهار كرده ايم و اولين رخنه هاي گسست هويت هر سازماني از همين مواضع آغاز و آشكار مي شود. بگذاريد در دوران نامزدي، اگر سازمان عاشق تعالي است به او دروغ نگويد.
نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/30
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در سه شنبه 1387/11/29
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در سه شنبه 1387/11/22
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در یکشنبه 1387/11/13
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در یکشنبه 1387/11/06
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/02
توسط مسعود بینش| |


