تبليغاتX
چیز دیگر
چیز دیگر

یادداشتهائی در باره انسان , سازمان و اجتماع

مدل ارزيابي الهي

ارزيابي الهي در دو صحنه انجام مي شود: دنيا و آخرت. در صحنه دنيا، همه آدميان در هرلحظه و در هر جا و در هر كاري كه انجام مي دهند در معرض آزمون و ارزيابي هستند. هر چه مي كنند در صحيفه وجود آنها ثبت مي شود و نتيجه پيدا و پنهان خود را بروز مي دهد. اتخاذ هر رويكردي نتايجي را در پي مي آورد. اگر غبار خودبيني كنار رود و معرفت روشن جايگزين شود همه مي توانند مراتبي از اين صحنه ارزيابي و نتايج آن را ببينند. اما نقص معرفت و وجود موانع باعث مي شود كه نتيجه ارزيابي هر كس چه بسا در عمر محدود دنيا بر او آشكار نشود و خالق آدميان بدون اين كه خود نيازي داشته باشد براي فهماندن نتيجه كار افراد به خود آنها صحنه ديگري را در عالم پس از اين جهان به نام قيامت برپا كند. صحنه حشر قيامت نوعي بازديد از محل ( site visit ) است تا برخي ابهامات كه در اظهارنامه وجود آدميان ديده مي شود براي خود آدميان شفاف شود. پرسش و پاسخ ارزياب ارشد(خداوند!) و ارزيابان(فرشتگان!) در آن صحنه، مرحله اي از ارزيابي آدميان است.

پرسش هاي سايت ويزيت! الهي اتفاقا بسيار كوتاه و ساده و شفاف و در عين حال محتوائي و عميق است. جالب است كه ايت پرسش نامه ها قبلا توسط پيامبران براي آدميان لو رفته! و در دسترس بوده است.

سه سئوال اساسي در زمينه رويكردهاست!:

  • من ربك؟ : پروردگارت كيست؟(چشم انداز)
  • من رسولك؟ : پيامبرت كيست؟(ماموريت)
  • ما دينك؟ : آئين تو چيست؟(استراتژي و اهداف در زندگي)

غرض از اين پرسش ها فهم مناسب و منطقي بودن اتخاذ اين رويكردها و پكپارچگي آن با فطرت خداخواه آدمي است.

جاري سازي رويكردها بخش ديگري از پرسش هاست:

  • عن عمره فيما افناه : پرسش از چگونگي گذراندن عمر.
  • و عن شبابه فيما ابلاه : پرسش از چگونگي گذراندن دوران جواني.
  • و عن ماله من اين اكتسبه و فيما انفقه : پرسش از چگونگي كسب منابع و تخصيص آن!
  • و عن علمه ماذا يعمل به : پرسش از چگونگي عمل كردن به دانسته ها.

اينجاست كه شواهد رو مي شود و ميزان آن و اندك بودن يا مناسب بودن و يا روشن بودن يا كامل و جامع بودن آنها منزلت و مكانت فرد را مشخص مي سازد.

نتايج حاصل از رويكردها نيز از اين جنبه ها مورد بررسي قرار مي گيرد:

  • روندها: در ارزيابي الهي پايدار بودن و پابرجا بودن عمل مهمتر از خود عمل است: قليل يدوم خير من كثير لا يدوم. به همين جهت الفاظي كه در قران به انجام عمل اشاره دارند همگي به صيغه مضارع آمده اند كه دوام و استمرار را مي رساند: يعملون، يقيمون الصلوه، ينفقون، يتفكرون .... .
  • اهداف: هدف گذاري مهمترين بخش تعيين جهت حركت در رسيدن به نتايج است. گرچه در سازمان ها تعيين اهداف محدوديت دارد اما در مورد انسان كه موجودي داراي استعداد بي مرز الهي است، ميله اهداف بايد هر چه بالاتر باشد و به آسمان ها برود و تا خدا برسد: يا ايها الانسان انك كادح الي ربك كدحا فملاقيه. آنها كه به تعبير امام علي همشان علفشان است راه به جائي نمي برند و نه اين كه تنها در اين مورد امتيازي نياورند بلكه گوهر انساني خود را درمي بازند.
  • مقايسه ها: بهينه كاوي اصل خدشه ناپذير در رشد آدميان است. تمامي انسانها بايد همواره به قله هاي انسانيت بنگرند و آنها را اسوه نيكوي خود قرار دهند: ابراهيم و محمد و ... و لكم في رسول الله اسوه حسنه.
  • علت ها: در اين مورد چون همه آدميان تابع قاعده سنخيت معلول با علت هستند به هيج وجه نمي توانند گريزي از آن داشته باشند. مي توان در چند روزه دنيا سره را به ناسره فروخت اما: هر كسي آن درود عاقبت كار كه كشت.
نوشته شده در چهارشنبه 1387/10/25 توسط مسعود بینش| |

شاخص هاي ارزيابي الهي

ارزيابي الهي را شاخص هائي است. خوب است براي تعيين ميزان ديني بودن جامعه خود و الهي بودن داوري ها و ارزيابي ها در آن به چنين شاخص هائي توجه كنيم. هر چه اين شاخص ها در ذهن و ضمير انسانها بيشتر ارج داشته و رسوخ كرده باشند آن جامعه ديني تر است.

  • اولين شاخص مهم عمل كردن و عامل بودن است. سخن به تنهائي در بازار الهي خريدار ندارد. بسيارند كه خدا را تنها با حرف مي پرستند. اين از نظر قران خسران دنيا و آخرت است: و من الناس من يعبدالله علي حرف... خسر الدنيا و الاخره. از پرسش هاي هماره خداوند خطاب به هر كس و هر جا اين عتاب است كه: چرا چيزي را كه عمل نمي كنيد مي گوئيد و چرا چيزي را مي گوئيد كه عمل نمي كنيد: لم تقولوا ما لا تعملون.

بنابراين در ارزيابي الهي، حرف جايگاهي ندارد و به اين دليل است كه در روز موعود، زبان(ظاهري و دنيائي) حق سخن گفتن ندارد: اليوم نختم علي افواههم. آن روز روز ارائه شواهد(evidences) كافي و روشن! است.

روش پيامبران در اين دنيا نيز براي شناخت و ارزيابي افراد توجه و تكيه به همين شواهد بوده است. منظور از اين شواهد، ظاهرسازي و مدرك پردازي و مستند بازي نيست، ارائه نتيجه و دستاورد اثربخش و پايدار است. پيامبر در برخورد با رفيق شفيق خود كه مدعي مومن و موقن بودن بود نيز همين نشان را سراغ مي گرفت:

گفت پيغمبر صباحي زيد را

كيف اصبحت اي رفيق با صفا

گفت عبدا موقنا باز اوش گفت

كو نشان از باغ ايمان گر شكفت

خوردن مي دين بايد نشان مستي را در رخ مدعي ظاهر سازد. آن كه از ساحل درياي سخاوت مي آيد بايد نشان دست بخشنده و دهش بي دريغ آب را با خود داشته باشد:

در رخت كو از مي دين فرخي

گر بديدي بحر كو كف سخي

آن كه جو ديد آب را نكند دريغ

خاصه آن كاو ديد آن دريا و ميغ

  • شاخص ديگر، وزن ارزش هاست. در بازار ارزيابي الهي، متاع ظواهر چندان خريداري ندارد و اين خلوص و پاكي و جهت و تاثير عمل و اقدام است كه مورد توجه قرار مي گيرد. بنا بر روايات، به درونمايه تاثيرگذار اقدامات آدميان نگاه مي شود نه به طول ركوع و سجود. به تعبير قران، در قرباني كردن، گوشت و خون قرباني به خدا نمي رسد. آنچه پايدار مي ماند و منشا اثر مي شود پاكي قلب در انجام اين عمل است. بنابراين در ترازوي الهي لقلقه زبان و قرباني ظاهري و حج مكرر و به تعبير قران سقايت حاج و عمارت مسجدالحرام هم ارز مجاهده با نفس و شفقت بر خلق قرار نمي گيرد و سنگيني تيرگيها و ناپاكيهاي – ولو رايج - چون دروغ و تهمت و غرور و خودبيني بسي بالاتر از بسياري از خطاهائي مي نشيند كه تنها به زعم ما بزرگ مي آيند.
نوشته شده در سه شنبه 1387/10/24 توسط مسعود بینش| |

شان چراغ، نور دادن و روشن كردن و راه نماياندن است و اگر چراغ، چراغ راهنمائي باشد كه نور علي نور! است يعني تو ديگر مطمئني كه در چند راهيهاي مسير رانندگي، چون هدايتگري در مسير زندگي،  تو را به جهت درست هدايت مي كند.

يادم مي آيد در كودكي، در كتاب "قصه قصه" مي خوانديم:

چراغ راهنمائي

اگر ديدي به جائي

سرخ كه شد راه نيست

ايست كن و ايست و ايست

سبز كه شد راه داد

خدا به همراهت باد

اما انگار در اين زمانه اي كه همه چيز دستخوش تغيير شده، خصلت هدايتگري چراغ راهنمائي هم كم فروغ شده است، گرچه زرق و برقشان بيشتر و قد و بالايشان كشيده تر شده و حتي چون مي دانند وقت طلاست به عدد و رقم و ديجيتال هم مجهز شده اند تا عابر و راننده، حتي يك ثانيه را هم از دست ندهند.

اين قسمت شيرين داستان ما. اما هر يك از شما، چه در مقام عابر و چه راننده، حتما تجربياتي در مورد هدايتگري اين چراغ ها داريد كه نه تنها شيرين نيست كه تلخ و عبرت آموز است. كار به جائي رسيده كه برخي از اين چراغ ها، نه تنها راهنمائي نمي كنند كه در مقام گمراه كردن هم برآمده اند. چند مورد را كه شايد شما هم مواجه شده و مي شويد يا بشويد مرور مي كنيم.

  • صحنه اول: از دور به چهارراهي نزديك مي شويد كه مثلا چراغ راهنمائي! دارد. مي بينيد ماشينها عبور مي كنند چون چراغ سبز است. خوشحال از اخذ برات سبز و بويژه فهميدن فرصت كافي 40-30 ثانيه اي براي عبور، گاز را بيشتر فشار مي دهيد كه يكي دو متر باقيمانده تا چهار راه را پشت سر بگذاريد. اما ناگهان مي بينيد چراغ يكباره قرمز شد و شما وسط پل صراط گير كرده ايد. نمي توانيد بگذريد چون آن طرف يك راهنمائي ديگر از نوع پليس ايستاده و قبض به دست چهار چشمي حركات شما را زير نظر دارد. از طرفي در يك طرفه العين ماشينهاي مقابل هم بي اندكي صبر و اتلاف وقت جلوي شما صفي را تشكيل دادند. اگر شانس بياوريد و پشتتان خالي باشد بايد سر به زير انداخته و عقب عقب تا پشت خط عابر برويد.
  • صحنه دوم: وقتي كمي نفس تازه كردي و عصبانيتت از اين كه چراغ راهنمائي گولت زده بود و شمارش آن سركاري بود فروكش كرد سر بالا مي كني و فكر مي كني الان بايد خيلي زمان گذشته باشد و بنابراين زياد معطل نخواهي شد. با كمال تعجب مي بيني عدد چراغ قرمز روي 199 متوقف شده. انگار زمان از حركت ايستاده و تو نمي فهمي كجاي زماني. فقط بايد سوت بزني! پس از زماني كه حدس مي زني دهها ثانيه باشد، موتور عدد نماي چراغ گرم مي شود و 198 و 197 و... .
  • صحنه سوم: چند دقيقه ايستادن پشت چراغ راهنمائي – كه اينك به چند دقيقه بلاتكليفي پشت چراغ گمراهي تبديل شده – مي گذرد و نفس هاي عددشمار يه شماره مي افتد و از 10 پائين تر مي آيد. خوشحال و آماده، زودتر با گذاشتن ماشين در دنده يك فقط منتظر گذشتن اين چند شماره معكوس مي شود كه تيك آف! كني و بروي. منظره اي درست شبيه به شماره معكوس پرتاب ديسكاوري به فضا!
  • اما دوباره مي بيني سر عدد 6 باز زمان متوقف شد. چند بار چشم به هم مي زني و به ياد شناسنامه ات مي افتي و به چشمت شك مي كني. ولي نه! درست ديده اي. ثانيه ها مي گذرد و دست و پايت خسته مي شود. پا را از روي پدال برمي داري و دنده را و خودت را خلاص مي كني! سرت را پائين مي اندازي و چشمهايت را مي بندي و در دلت بر بر گمراه كنندگان جن و انس لعنت مي فرستي! كه ناگهان صداي بوق هاي مكرر و عجيب و غريب پشتيان خواب از سرت مي پراند و با دستپاچگي مشغول عبور از چراغ سبز مي شوي.
  • صحنه چهارم: سبزي چراغ در حال جارو كردن دلخوري صحنه هاي پيش از دلت است كه ناگهان در وسط چهار راه مي ماني. چون صف طويل عابران از جلويت رژه مي رود . آخر اين چهار راه بزرگ است و چند كناره رو و سواره رو دارد. وقتي چراغ بخت عابران سبز شده راه افتاده ا ند و اكنون كه به نيمه راه سفر رسيده اند چراغ كوچولويشان قرمز شده است. چه بايد بكنند. مجبورند به راه زندگي ادامه دهند تا به ساحل مقصود برسند. و تو چاره اي نداري جز اين كه وسط چهار راه زندگي خلاص كني و راحت مشغول سان ديدن بشوي.
  • صحنه پنجم .... و ششم ....

به نظر شما آيا آن راننده به  آن طرف چهارراه مي رسد؟ آيا به مقصد مي رسد؟ آيا سالم به مقصد مي رسد؟ آيا از هر چه راهنمائي است بيزار نمي شود؟ آيا ديگر به سخن هيچ راهنمائي گوش مي دهد و اعتماد مي كند؟

ما با بي برنامگي و بي تدبيري كاري كرده ايم كه خصلت و صفت راهنمائي از آن چراغ بي زبان هم ستانده شود. و شعر چراغ گمراهي! چنين سروده شود:

چراغ گمراااااااهي!

اگر ديدي به جائي

سبز كه شد راه نيست!

ايست كن و ايست و ايست

سرخ كه شد راه داد!

خدا به همراهت باد!!!

 

نوشته شده در جمعه 1387/10/20 توسط مسعود بینش| |

اكنون كه در سرزمين ما، فصل مميزي است و تنور ارزيابي سازمان ها داغ است و ارزيابي كنندگان و ارزيابي شوندگان در اين تنور مي دمند، خوب است كمي تامل كنيم كه آيا نان تعالي از اين تنور  بيرون مي آيد و كام ذينفع گرسنه اي را سير مي كند.

شهيد ثاني كتاب گرانسنگي دارد در آداب تعليم و تعلم. نام آن "منية المريد في آداب المفيد و المستفيد" است. به تاسي از نامگذاري ايشان، وجيزه اي را در ادب و ادبيات و آداب فرايند ارزيابي و ارزيابي كننده و ارزيابي شونده مي أورم و نام أن را " بهجة المبرز في الادب و الاداب التمييز و المميز و المميز!" مي نهم كه در أن چند فصل و چند باب و چند نكته و چند خط و چند نقطه است!

 اما فصل اول: در ارزيابي الهي

أدميان خلق شده اند تا در طي يك فرايند تكاملي رشد يابند و بالا بروند. در اين راه موانعي بر سر راهشان قرار دارد كه بايد آنها را بشناسند و نيك را از بد تشخيص دهند و امتحان شوند تا معلوم شود كه هر كس چه در ضمير خود داشته است. در چند صباحي كه در اين عالم زيست مي كنيم چنان هستيم كه چه بسا بتوانيم تا سالها چهره واقعي از خلق بپوشانيم و در خلوت آن كار دگر كنيم و سجاده نشين تردامن باشيم و مس به جاي زر و به نام زر به بازار آوريم و باطل را به جاي حق بنشانيم و دروغ را راست جلوه دهيم. اين خاصيتي است كه توليد و بازتوليد آن تنها در دنيا ميسر است. مهندس هستي، هندسه خلقت را به گونه اي ترسيم كرده كه هر عملي را عكس العملي و هر خوب و  بدي  را اثر و آثاري است كه اگر مهلت اين جهاني براي بروز و ظهورش در چشم و دل همه آدميان كم و كوتاه است در سرائي ديگر پرده ها فرو مي افتد و همه چيز بر همگان أشكار مي شود و نقدها را عيار مي گيرند.

حكمتي است كه حق تعالي، قدر را شب و قيامت را روز ناميده است. گوئي كل هستي، از غيب و شهود، يك شب و روز بيش نيست: شب قدر و روز قيامت. قيامت روز روشني است كه با نور حق همه ناپيدائي ها هويدا مي شود و همه اسرار برملا:

حق قيامت را لقب زان روز كرد

روز بنمايد جمال سرخ و زرد

روشني روز است كه امكان جداسازي و تميز زرهاي سره را از خاشاك ناسره به چشم مي دهد. روز قيامت روز ارزيابي الهي است كه بر جان آدميان محك زده مي شود تا سره از ناسره بازشناسانده شود:

چون زند او نقد ما را بر محك

پس يقين را باز داند او ز شك

چون شود جانش محك نقدها

پس ببيند قلب را و قلب را

روز قيامت روز حساب و كتاب است. حساب و كتاب يعني ارزيابي يافته ها و داشته ها. جان آدمي كتاب اوست كه در طول عمرش با حرف و عمل أن را نوشته است. اين مدارك و مستندات، كه همه در تار و پود هويت آدمي نشسته است مورد حسابرسي و ارزيابي و ارزشگذاري قرار مي گيرد. آنجا ديگر جاي نوشتن كتاب و جمع كردن مستندات نيست، وقت خواندن كتاب و ارائه مستندات است. هر كس خودش بايد كتاب خودش را بخواند: اقرء كتابك.. . همزمان اين مستندات و مكتوبات محك نقد مي خورد : چه  رويكردهائي در حيات دنيا داشته اي؟(نيت). آيا آنها را در عمل نيز به كار گرفتي و جاري سازي كردي؟ آيا در زمانهاي مناسب به محاسبه و ارزيابي اعمالت پرداختي؟ آيا اين محاسبه و سنجش باعث شد كه در كارهايت بازنگري كني و در اين حركت ياد بگيري و بهبود يابي و بالاتر روي و متعالي تر شوي؟

نيازي نيست كه دادگاهي باشد و خدا در آن قضاوت كند و بد و نيك را از هم جدا نمايد. روشنائي حقيقت و حقيقت روشن قيامت باعث مي شود كه پرده ها كنار رود و هر كس داشته ها و يافته ها و آورده هاي خويش را ببيند و بطن و باطن آنها را بيابد. گروهي آتش سوزان كرده هاي زشت خود را بفهمند و ببيند كه در جهنم مي سوخته اند و مي سوزند. و بايد كه در اين آتشي كه با اعمال خود برافروخته اند بمانند تا محك آتش، زر ناب را از وجود آميخته با مس ناپاكي آنها بيرون كشد. گروهي نيز رايحه دل انگيز نيكي هاي خود را  حس كنند و خود را در روح و ريحان و رضوان الهي ببينند.

نوشته شده در شنبه 1387/10/14 توسط مسعود بینش| |

علامه سيد محمد مهدي بحرالعلوم از مشاهير و مفاخر علماي اسلامي است كه در علم و عمل سرامد عصر خود بود و در بسياري از قلمروهاي فكري آثار ماندگاري از خود بجا گذاشت. شيوه عرفاني او در  كه در كتاب سير و سلوك  او آمده و عارف و مفسر معاصر علامه طباطبائي بر آن صحه نهاده است مورد قبول و تبعيت عارفان پس از او بوده است.

علامه بحرالعلوم هفت ماه قبل از وفات، بهمراه جمعي از شاگردان خود به زيارت جدش حسين بن علي عليهما السلام مشرف مي شود. در اين مسافرت، در محلي به نام "ذي الکفل" که حدود سه هزار يهودي زندگي مي کردند مجلس مناظره اي با دانايان آنها برگزار مي کند.  او در اين مناظره با نقل مطالب تورات، وقوع تحريف در آن را نشان داد و از بذل هيچ عطوفت و نصيحتي نسبت به آنان دريغ نکرد تا جائي که آنان به ناتواني خويش اعتراف کردند و از او مهلت خواستند و در نهايت نيز جمع زيادي از آنان اسلام آوردند.

کتاب الکترونیکی زندگينامه ايشان و متن مناظره را در سايت باشگاه اندیشه ببينيد.

***

در اين زمانه كه عده اي با تمسك ظاهري به آيين موساي پيامبر، در قلب دنياي اسلام با حمايت و سياست بانيان و حاميان خود در آن سوي دنيا، که نقاب مسیح پیامبر به چهره دارند آشكارا به اشغال سرزمين هاي مسلمين و  محاصره غير انساني و كشتار بي پروا دست مي زنند و گروه ضد انسان صهيونيسم را در پس نقاب ديني مي پوشانند، شايد چنان مناظره اي غريب جلوه مي كند. از اين سو نيز آنان كه به قول جلال شمشير پيامبر را بر پرچم خود دارند و مي خواهند بگويند اسلام با شمشير دنيا را فتح كرد و به يمن نعمت باد آورده نفت، بدويتي مدرنيزه شده دست و پا كرده اند و  شيخ تزويرشان با ردای پیامبر خاتم دست در دست رئيس قدرت و حکومت آنها مي نهد و بخوبي تيغ شوم مثلث زر و زور و تزوير را بر گردن بي پناهان و مظلومان مي فشرد، همگی به آن سوي خندق رفته اند و با بزدلي و سكوت و مماشات و چه بسا همدستي با دشمنان، در مستي باده سياه نفت بر سر شاخه بن مي برند. 

 اكنون كف جهل و غرور و زر و زور و تزوير چشمان بسياري از ظاهر بينان را فروپوشيده است اما حكم محتوم تاريخي و فطري كه قران نيز بيان كرده اين است كه اين كف ها پايدار نيست و از بين مي رود و آب است كه در زير مي ماند و به مردم فايده مي رساند: فاما الزبد فيذهب جفاء و اما ما ينفع الناس فيمكث في الارض.

نوشته شده در سه شنبه 1387/10/10 توسط مسعود بینش| |

پيامبران الهي همه از يك نورند و از يك سرچشمه سيراب شده اند. از اين روست كه اگر ناخالصي هائي كه در طول زمان به سخن آنان افزوده گشته كنار رود عطر خوش يكپارچگي و همراستائي تعاليم آنان بهتر به مشام مي رسد.

عيسي مسيح از پيامبران محبوب الهي است كه دغدغه راهيابي آدميان به ملكوت را در سر داشت. از اين رو واژه ملكوت از واژه هاي كليدي در سخنان اوست. در اينجا سه كلام برجسته و دلنشين از او نقل مي كنم. طرفه آن كه در قران و سخنان پيشوايان اسلام نيز مضمون آنها آمده است:

  •  در انجيل لوقا، باب 18، آيه 25 مسيح خطاب به حواريون مي گويد: رد شدن شتر از سوراخ سوزن آسان تر است تا وارد شدن توانگران (دلبسته به دنيا و دور شده از معنا) به ملكوت آسمان.

در آيه 40 سوره اعراف همين مضمون آمده است:

ان الذين کذبوا باياتنا و استکبروا عنها لاتفتح لهم ابواب السماء و لا يدخلون الجنـّه حتی يلج الجمل فی سم الخياط و کذلک نجزی المجرمين

 در حقيقت، كسانى كه آيات ما را دروغ شمردند و از [پذيرفتن‏] آنها تكبّر ورزيدند، درهاى آسمان را برايشان نمى‏گشايند و در بهشت درنمى‏آيند مگر آنكه شتر در سوراخ سوزن داخل شود. و بدينسان بزهكاران را كيفر مى‏دهيم.

  • عيسي مسيح در جاي ديگر مي فرمايد: تا انسان دو بار متولد نشود به ملكوت آسمان راه نمي يابد. او از دو بار زاده شدن سخن مي گويد و پيامبر اسلام در كلامي مشابه، از دو بار مردن: مردن (آگاهانه) پيش از مردن (طبيعي). سخن عيسي نيز آن است كه با تولد طبيعي تحولي در زندگي آدمي روي نمي دهد. تحول اصيل و معنوي وقتي رخ می دهد تولدي ديگر در فكر و روح و اخلاق فرد پديد آيد.
  • و نيز در انجیل متی باب ۱۸ أيه ۴ مي فرمايد: براي ورود به ملكوت آسمان بايد كودك باشي. يعني كودكانگي شرط بال و پر كشيدن است. بايد چون كودك صاف و ساده و خالص و بي تكبر و خلاق و آزاد باشي تا بتواني از تعلقات زميني دست بشوئي و آسماني شوي.

تولد عيسي مسيح بر همه دوستداران عشق و پاكي مبارك باد.

نوشته شده در سه شنبه 1387/10/03 توسط مسعود بینش| |