تبليغاتX
چیز دیگر
چیز دیگر

یادداشتهائی در باره انسان , سازمان و اجتماع

اگر قرار است يك امر ثابت در طبيعت پيدا كنيم، آن عبارت است از تغيير فصل هاي چهارگانه سال. عارفان نكته بين ما كه همواره مشابهت و قرابتي بين درون و بيرون، جان و جهان، انسان و هستي مي ديدند، اين تغييرات را چون تغييرات و تحولات روحي آدميان درنظر مي آوردند:

امتحانهای زمستان و خزان

تاب تابستان بهار همچو جان

(مولوي)

از اين روي، بهار در ضمير و زبان آنها يادآور وصال بود و تابستان نمايانگر پختگي و پائيز نشانه دلتنگي و زمستان حكايتگر فراق. سير تغيير و تحول و تكامل يك دانه در طبيعت و فرو رفتن آن در خاك و سپس برآمدن از خاك و به نهال و درخت تنومندي تبديل شدن و سرشار گشتن از سبزي و طراوت در بهار و ميوه دادن در تابستان و زرد شدن و برگ ريزان در پائيز و خشك شدن در زمستان و در عين حال نمردن و نااميد نشدن از سردي و فسردگي و مقاومت كردن و پايدار ماندن و تحمل فراق كردن و حفظ شور و مستي حيات در ريشه گياه، همه و همه نشان دهنده اين فراز و نشيب درس آموز طبيعي است:

رو تو جباري رها كن خاك شو تا بنگري

ذره ذره خاك را از خالق جبار مست

تا نگوئي در زمستان باغ را مستي نماند

مدتي پنهان شدست از ديده مكار مست

بيخ هاي آن درختان مي نهاني مي خورند

روزكي دو صبر مي كن تا شود بيدار مست

(مولوي)

انطباق حالت روحي فراق در آدمي بر زمستان طبيعت، درس آموز اين نكته است كه وقتي طلب بهار مستلزم صبر بر زمستان و گذر آن است، زمستان فراق را نيز بايد به اميد بهار وصل تحمل كرد:

كامجويان را ز ناكامي چشيدن چاره نيست

بر زمستان صبر بايد طالب نوروز را

***

زمان رفته باز آيد وليكن صبر مي بايد

كه مستخلص نمي گردد بهاري بي زمستاني

(سعدي)

تحمل اين فراق با زحمت عجين است. اگر اين دوران به دانه افشاني و آمادگي براي روزگار سبز وصل بگذرد مي توان به رويش گل بر خار فسرده وجود آدمي اميد داشت:

هر كه دانه نفشاند به زمستان در خاك

نااميدي بود از دخل به تابستانش

(سعدي)

***

تا در نرسد وعده‌ هر کار که هست

سودی ندهد یاری هر یار که هست

تا زحمت سرمای زمستان نکشد

پر گل نشود دامن هر خار که هست

(ابوسعيد ابوالخير)

نوشته شده در شنبه 1387/09/30 توسط مسعود بینش| |

سایت دایره المعارف ویکی پدیا فهرست 200 نفره ثروتمندترين افراد در طول تاريخ را بر اساس پژوهش مجله فوربس منتشر كرد. در اين فهرست، اسامي ثروتمندان جهان قديم، قرون وسطي، دوران صنعتي و عصر اطلاعات آمده است. مطابق ادعاي فوربس، ثروت اين افراد بر اساس دارائيهاي موروثي يا شخصي حاصل شده! و با نرخ تورم سال 2007 محاسبه و منطبق شده است.

جمع ثروت اين 200 نفر، نزديك 9500 ميليارد دلار است. چنگيز خان مغول با 713 ميليارد دلار در راس اين فهرست جا خوش كرده و بالاتر از راكفلر نشسته است. اين يعني: 1 = قدرت + ثروت

بيل گيتس نفر 21، ملكه الیزابت دوم 83، ملك عبدالله 91، مايكل دل 112، جورج واشنگتن 126 و بنيامين فرانكلين 181 است.

فهرست و جزئيات آن را در اینجا ببينيد.

نوشته شده در پنجشنبه 1387/09/28 توسط مسعود بینش| |

نشان تجاري (brand) يكي از دارائيهاي نامشهود بنگاههاي صنعتي و اقتصادي است. نشان تجاري همان نام و شهرت يك بنگاه است كه در ذهن و ضمير جامعه جاي مي گيرد و ارزش مي يابد. اين دارائي در فهرست دارائيهاي فيزيكي شركت نمي آيد و نمي تواند بيايد. نه ديده مي شود و نه قابل سرقت و كپي كردن است. در تراز نامه و ارزش دفتري شركت جائي ندارد، اما سهم زيادي در ارزش بازار شركت دارد. گاه ارزش اين نام و نشان به ميلياردها دلار مي رسد و بيش از درامد نفتي و غيرنفتي چندين كشور ارزش مي يابد. اين ارزش با شعار و تبليغ توخالي و فريب حاصل نمي آيد، با ارائه محصول و خدمت ارزش آفرين و باكيفيت و قيمت معقول و پايداري در ارزشگذاري به مشتري و به وجد آوردن او و شنيدن صداي او و اجابت خواست او و تفكر و آينده نگري و تلاش و برنامه ريزي بدست مي آيد. وقتي اعتماد راسخ و پايدار و همه جانبه مشتري بدست آمد اوست كه در ضمير خود ارزشي براي آن نام و نشان تجاري قائل مي شود و هيچگاه به ميز و صندلي و ملك و ساختمان و تجهيزات ظاهري شركت كه در ليست بلند بالاي دارائيهاي فيزيكي شركت ظاهر مي شود دلخوش نمي كند.

100 نشان برتر جهاني در كسب و كار از سوي interbrand  معرفي شدند. كوكاكولا چون سالهاي پيش در صدر فهرست با ارزش نشان تجاري حدود 67 ميليارد دلار جاي دارد. يعني شيريني شربت كوكاكولا در كام مشتريان پر و پا قرص آن، دهها ميليارد دلار ارزش مادي براي شركت به ارمغان آورده است. آي بي ام، مايكروسافت، جنرال الكتريك، نوكيا، تويوتا، اينتل، مك دونالد، ديسني و گوگل 10 نشان اول هستند كه فقط نام و نشان آنها جمعا حدود 460 ميليارد دلار ارزش دارد! از 10 نشان برتر، هشت شركت آمريكائي و دو شركت، ژاپني و فنلاندي هستند كه طيف وسيعي از كسب و كارها را پوشش مي دهند، از نوشابه سازي تا خودروسازي و نرم افزار و سخت افزار و خدمات رايانه اي و اينترنتي و تلفن همراه و مواد غذائي.

ارزش ساندويچ(مك دونالد) و نوشابه(كوكاكولا) در جهان حدود 100 ميليارد دلار است: فاعتبروا يا صاحبان كسب و كار!

ليست 100 نشان برتر جهاني 2008 را در اینجا ببينيد.

نوشته شده در یکشنبه 1387/09/24 توسط مسعود بینش| |

 عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم 
در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن
ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم
حتی خیال نای اسماعیل خود را
همسایه با تصویری از خنجر نکردیم
بی دست و پا تر از دل خود کس ندیدیم
زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم

زنده ياد: قيصر امين پور

نوشته شده در سه شنبه 1387/09/19 توسط مسعود بینش| |

مساجد سبعه

پس از آن به سمت کوه سلع رفتيم که در دامنه آن ، واقعه خندق و جنگ احزاب اتفاق افتاده است . به صراحت بايد اذعان کرد که وضعيت بسيار نامطلوب و بلکه زننده مساجد اين منطقه ، که به مساجد  هفت گانه ( سبعه ) موسوم است هيچ نشانه و اشاره اي را به آن واقعه تاريخي برنمي انگيزد . شرايط اين منطقه کاملا تغيير يافته است . درختان بسيار زياد ، سرسبزي را به اين منطقه هديه داده اند و " مساجد سبعه " را به " حدائق سبعه "! تبديل کرده اند . ساختمان هاي اطراف نيز فضا را بر آنها تنگ کرده و آنچه باقي مانده توسط دست فروشان اشغال شده است . مسجد فتح، که گفته مي شود پيامبر در آنجا براي پيروزي مسلمين بر احزاب مهاجم دعا کرده بودند، بالاتر از بقيه مساجد و در بلنداي تپه اي قرار گرفته که از طريق پلکان متعدد قابل دسترس است . اين مسجد کوچک جز چهارديواري و يک زمين پوش مندرس چيزي ندارد و ازدحام بسيار زياد زن و مرد براي اداي نماز در آن وضعي را پديد آورده که اساسا شايسته زيارت و حج و نماز و مسجد نيست . دقيقا از اينجا بخوبي مي توان قصد حکومت وهابي را در نسخ و مسخ تمامي آثار صدر اسلام درک کرد . مي گويند بد دفاع کردن از حقيقتي،  بهتر از خوب حمله کردن در محو آن حقيقت کارساز است ؛ و حکومت سعودي تابلوي ترميم مسجد توسط خادم الحرمين الشريفين را بر در آن نصب کرده، در حالي که نه تدارک راهنمائي مردم در حين ازدحام را صورت داده و نه در حفظ نظم و نظافت آن منطقه کوشيده است . البته وضع مسجد فتح بسيار بهتر از بقيه مساجد آن منطقه است  که در فاصله نزديک، کنار يکديگر قرار گرفته اند . مسجد امام علي نيز در بالاي بلندي روبروي اين مسجد واقع شده است . شايد ده پانزده نفر همزمان به سختي مي توانند در آن نماز بخوانند . ورودي آن نيز بسيار فرسوده است و تنها به اندازه عبور همزمان دو نفر .  و حکايت مسجد سلمان و عمر و فاطمه عليها سلام  نيز چنين است . اصلا دور از ذهن نيست که مدتي ديگر تمامي آن مساجد به دليل فرسودگي و بي قوارگي ،  توسط حکومت سعودي برچيده شود و گل و گياه و بستان در آنجا برپا شود و پيدا کردن چنان اثر  و يادآوري چنان خاطره اي براي مشتاقان و زائران ناممکن . و اين همه مسائل فرعي ايجاد شده از شلوغي و ازدحام و بي نظمي و هيئت نامناسب و ظاهر کثيف و عرضه اجناس مختلف حتي تا ورودي مساجد ، همه و همه دفاع بدي است که از آن خاطرات جاوداني صدر اسلام مي شود و چه کسي در اين همهمه و هياهو مي تواند پيامبر اسلام را ببيند که در چنان عرصه  تنگ شده بر مسلمين، تاکتيک جنگي بديع سلمان  را مي پسندد و دستور حفر خندق صادر مي کند و خود در حفر  آن به کمک مي پردازد. و چه کسي مي تواند علي ( ع ) را ببيند که در جنگ با پهلوان عرب، شجاعانه مي رزمد و صحنه هاي بي مثال در تعريف و تصوير شجاعت و مروت پديد مي آورد. و چه کسي مولوي را به ياد مي آورد که در شناساندن خصائل او، به همين واقعه مي رسد و چه زيبا ندا مي دهد :

در شجاعت شير ربانيستي     در مروت خود که داند کيستي

و چه کسي تلاش مجاهدين صدر اسلام و صحابه جليل القدر و راکبين رکاب پيامبر را مي بيند که روزهاي متوالي در آن دامنه ها، به مجاهدت و عبادت مشغول بودند و اين مساجد چيزي نيست جز نشانه آن صحنه ها و خاطره ها که بايد آن حقيقت را بنماياند و امروزه مسخ شده و از اثر افتاده اند . و  جلال آل قلم چه دلسوزانه مي گفت که هيچ چاره اي جز بين المللي کردن مشاهد مشرفه و از انحصار سعودي خارج شدن  آن وجود ندارد .

نوشته شده در سه شنبه 1387/09/19 توسط مسعود بینش| |

باران، كه در لطافت طبعش هيچ سخني نيست، همواره مورد توجه مردمان و بويژه شاعران نازك طبع و عارفان لطف نگر بوده است. باران در ادبيات عرفاني مظهر حقيقت مطلق و خالص و پاك و دست ناخورده و اصيل است كه بي مزد و منت در اختيار همه قرار مي گيرد و بر سر همگان مي بارد. از سوئي، محدوديت هاي مادي و انسان خاكي باعث مي شود كه آن خلوص و پاكي هنگامي كه به زمين مي رسد و در زمين جريان مي يابد رنگ محدوديت و گاه آلودگي و تيرگي به خود بگيرد و خصلت رحمت گسترش چه بسا زحمت ها بيافريند.

ناودان در ذهن و زبان شاعران نكته سنج ما نمونه و نمادي از اين محدوديت زميني است كه باران آسماني را به اجبار در ظرف تنگ خود دربرمي گيرد.

دو وجه در نسبت باران و ناودان در شعر و ادب ما آمده است:

  • باران همچو دل است و ناودان همچون زبان براي بيان حقيقت آنچه دل مي يابد. بديهي است وقتي حقيقت مطلق از سينه گشوده در ظرف محدود زبان و بيان قرار مي گيرد و مي خواهد به چنگ حواس بيفتد كاري بس مشكل پديد مي آيد:

دل مثال آسمان آمد زبان همچون زمين

از زمين تا آسمان ها منزل بس مشكل است

دل مثال ابر آمد سينه ها چون بام ها

وين زبان چون ناودان، باران از اين جا نازل است

آب از دل پاك آمد تا به بام سينه ها

سينه ها چون آلوده باشد اين سخن ها باطل است

 

معاني را زبان چون ناودان است

كجا دريا رود در ناوداني

گاه نيز نسبت باران و ناودان را نسبت نور و چشم دانسته اند. نور، حقيقت ديدن است و چشم، وسيله آن. پس همواره بايد چشم حقيقت بين داشت و غايت و حقيقت وسايل و وسائط را ديد:

چو نور از ناودان چشم ريزد

يقين بي بام نبود ناوداني

  • ما بايد همچو باران، رحمت گستر باشيم نه همچو ناودان زحمت افزا. بارش باران اصيل است در حالي كه آب ناودان عاريتي است و از او نيست و ناودان نقشي در پديد آمدن آن نداشته است. حال اگر خود را مستقل ببيند و به ناداشته اش مغرور شود، نه تنها مجراي مناسبي براي عبور باران پاك و توزيع و گسترش آن نخواهد بود كه باعث زحمت و حتي جنگ همسايگان مي شود:

آسمان شو ابر شو باران ببار

ناودان بارش كند نبود بكار

آب اندر ناودان عاريتي است

آب اندر ابر و دريا فطرتي است

آب باران باغ صد رنگ آورد

ناودان همسايه در جنگ آورد

باران باشيم نه ناودان.

 

نوشته شده در دوشنبه 1387/09/11 توسط مسعود بینش| |

پائيز امسال مصادف است با چهارمين سالگشت درگذشت مدير دلساخته و شاعر دلسوخته، زنده ياد مجتبي كاشاني. هم او كه از "نقش دل در مديريت" گفت و "به آيندگان" ندا داد كه "خويش را باور كن": "به همين سادگي"!

 هندسه عمر را مهندسي كرد تا كوتاهي زمان را نبينيم و مقصد بلند را ببينيم و بفهميم كه بايد "دانه باشيم نه سيب". بر سر سفره صنعتمان هفت سين صنعتي نشاند و دعوتمان كرد كه "از گاراژ تا كلينيك" برويم.

رهائي از فلج پارادايم را  قدم اول خانه تكاني فرهنگي  دانست و از اين روي به كاشتن گل در باغچه ذهن فرا  خواند تا از علف هرز رفع اتهام كند. پل بودن و رسالت وصل كردن را دوست مي داشت و در مجالي كه داشت از مدرسه سازي غفلت نمي كرد.

او براي ساكنان و آيندگان اين سرزمين خبر خوشي بود كه هماره به عشق دعوت مي كرد:

عشق را مي شود چشيد هنوز

ناز را مي شود خريد هنوز

مطمئنم اگر سلام كني

پاسخي مي شود شنيد هنوز

متن کامل مقاله را در سایت باشگاه اندیشه ببینید.

 

نوشته شده در چهارشنبه 1387/09/06 توسط مسعود بینش| |