یادداشتهائی در باره انسان , سازمان و اجتماع
غربت احد ابتدا به طرف شمال شهر، يعني کوه احد حرکت کرديم ؛ کوهي که در بيابان هاي شمال مدينه يگانه ( احد ) است . همان جائي که لشگر اسلام ، طعم اولين شکست در جنگ با کفار را چشيد ؛که آن نيز ريشه در عدم تبعيت از دستورات فرماندهي و رهبر عالي امت داشت . در دشت روبروي کوه ، دو تپه کوچک و بزرگ قرار دارد که به " جبل الرماه " ( تپه تيراندازان ) معروف است و مي گويند اين همان تنگه اي است که پيامبر بر مراقبت از آن اصرار داشت و طمع و غفلت برخي پيروان باعث شد دشمن از شيار وسط اين دو تپه آنها را دور بزند و حدود ۷۰ تن از مسلمانان را شهيد کند . در فاصله اين دو تپه ، يک چهارديواري محصور و دربسته قرار دارد که قبر حمزه عموي بزرگوار پيامبر و مصعب بن عمير و نيز حدود ۷۰ تن از شهداي واقعه احد نمايان است . و جلوه اي ديگر از زحمات طاقت فرساي پيامبر اسلام و مسلمين صدر اسلام در عرضه و حفظ دين حنيف . هم اکنون با گسترش شهر و شهرنشيني ، خانه هاي متعددي در اطراف اين محل پديد آمده است و نيز مساجد متعدد ، که بزرگترين آن، نزديک مزار شهداي احد واقع شده است . ورودي محل قبور شهدا مطابق مشي وهابيون حاکم بسته است و تنها از طريق پنجره هائي مي توان درون آن را ديد . شرطه ها نيز بر روند امور نظارت دارند . تابلوهاي بسيار بزرگي بر سردر مزار، به زبان هاي عربي ، فارسي ، انگليسي و اردو نصب شده ؛ همه در توصيه و تاکيد بر عدم توسل به قبور و به غير خدا در طلب دعا و شفاعت ..... و تکرار خشک تعليمات عبدالوهاب . در حالي که مي شد نقشه اي و ترسيمي و توضيحي از آن واقعه عظيم و چگونگي وضع فعلي منطقه را در جهت افزايش آگاهي و تنبه زائران ارائه داد و به هر حال به گونه اي مناسب ياد آنها را در خاطره ها زنده نگاه داشت . مسجد ذوقبلتين پس از آن عازم مسجد ذوقبلتين شديم ؛ با آن خاطره شکوهمند در استقلال مسلمين از پيروان ساير اديان الهي و بويژه يهود . واقعه تغيير قبله مسلمانان از بيت المقدس به کعبه . مسجد، نوسازي شده و بسيار مجلل و تميز و بزرگ است با دو مناره ، که بر سردر آن يادآوري شده که در 1408 قمري به همت خادم الحرمين الشريفين بازسازي شده است . در اينجا نيز اتاقي ديده مي شد مربوط به اداره امور مسجد از لحاظ خدمات و نظافت و بنا توسط " مجموعه بن لادن السعوديه " . ماجراي سدسازي توسط ذي القرنين در اشعار برخي از قدما، مانند نظامي در خمسه(به اجمال) و فردوسي در شاهنامه(با تفصيل بيشتر) آمده است. گرچه اين دو ذي القرنين را با اسکندر منطبق دانسته اند و بنابراين در اشعار خود از سد سکندر نام برده اند. تکنولوژي سد سازي اسکندر و نکات مديريتي اين پروژه در بيان آنان، بويژه حکيم فردوسي، قابل تامل است. هنگامي که ذي القرنين(اسکندر در تلقي فردوسي) به مشرق رسيد، قومي که در آنجا بودند از تاخت وتاز ياجوج و ماجوج(شايد مغولان) گله مي بردند: که ما را یکی کار پیش است سخت بگوییم با شاه پیروزبخت بدین کوه سر تا به ابر اندرون دل ما پر از رنج و دردست و خون ز چیز که ما را بدو تاب نیست ز یاجوج و ماجوج مان خواب نیست بهاران ببینی به کردار گرگ بغرند بر سان پیل سترگ اگر پادشا چارهیی سازدی کزین غم دل ما بپردازدی بسی آفرین یابد از هرکسی ازان پس به گیتی بماند بسی بزرگی کن و رنج ما را بساز هم از پاک یزدان نهای بینیاز اسکندر به فکر فرو مي رود و به راي(برنامه ريزي) متوسل مي شود: سکندر بماند اندر ایشان شگفت غمی گشت و اندیشهها برگرفت چنین داد پاسخ که از ماست گنج ز شهر شما یارمندی و رنج برآرم من این راه ایشان به رای نبیروی نیکی دهش یک خدای قوم نيز آمادگي خود را براي مشارکت اعلام مي کند: یکایک بگفتند کای شهریار ز تو دور بادا بد روزگار ز ما هرچ باید همه بندهایم پرستنده باشیم تا زندهایم بیاریم چندانک خواهی تو چیز کزین بیش کاری نداریم نیز اسکندر ابتدا کار (کوه) را وراندار مي کند(امکان سنجي!) و در اين راه از انديشمندان آن قوم نيز کمک مي گيرد: سکندر بیامد نگه کرد کوه بیاورد زان فیلسوفان گروه سپس در پي تامين منابع انساني و مواد و ابزار برمي آيد؛ و آن مقداري را تقاضا مي کند و فراهم مي آورد که به کار او بيايد: بفرمود کاهنگران آورید مس و روی و پتک گران آورید کج و سنگ و هیزم فزون از شمار بیارید چندانک آید به کار بیاندازه بردند چیزی که خواست چو شد ساخته کار و اندیشه راست او همه نيروهاي شايسته و دانشي (فرهيخته!) را از اقصي نقاط فراهم آورد و تيمي شايسته را از اساتيد فن سامان داد(شايسته گزيني!): ز دیوارگر هم ز آهنگران هر آنکس که استاد بود اندر آن ز گیتی به پیش سکندر شدند بدان کار بایسته یاور شدند ز هر کشوری دانشی شد گروه دو دیوار کرد از دو پهلوی کوه او از مدرنترين تکنولوژي! عصر خود در ساخت سد بهره جست. از بن تا تاج سد را رديف به رديف با استفاده از کوره هاي دمشي! با حرارت زياد، آلياژ مذاب آهن و مس و گوگرد ريخت: ازو یک رش انگشت و آهن یکی پراگنده مس در میان اندکی همی ریخت گوگردش اندر میان چنین باشد افسون دانا کیان همی ریخت هر گوهری یک رده چو از خاک تا تیغ شد آژده بسی نفت و روغن برآمیختند همی بر سر گوهران ریختند به خروار انگشت بر سر زدند بفرمود تا آتش اندر زدند دم آورد و آهنگران صدهزار به فرمان پیروزگر شهریار خروش دمنده برآمد ز کوه ستاره شد از تف آتش ستوه چنین روزگاری برآمد بران دم آتش و رنج آهنگران سدي ساخته شد با ارتفاع تاج 500 و پهناي 300! برش پانصد بود بالای اوی چو سیصد بدی نیز پهنای اوی آن سد، آسايش قوم را تامين کرد و از يورش قوم مهاجم و لجوج ياجوج و ماجوج در امان داشت: از آن نامور سد اسکندری جهانی برست از بد داوری ز یاجوج و ماجوج گیتی برست زمین گشت جای خرام و نشست ارائه محصول و خدمتي اين چنين مستحکم و بي نقص نه تنها رضايت، که آفرين(شور و شعف!) مشتري را در پي داشت: برو مهتران خواندند آفرین که بیتو مبادا زمان و زمین ز چیزی که بود اندر آن جایگاه فراوان ببردند نزدیک شاه شگفت آن که سازنده چنين سدي و ارائه دهنده چنان خدمتي، جز نيروي انساني و فکري براي مشورت و ساخت، مزد و اجري درخواست نکرده بود: نپذرفت ازیشان و خود برگرفت جهان مانده زان کار اندر شگفت دست آخر بايد گفت: گرچه تکنولوژي، و از جمله فن سد سازي، بسيار دگرگون گشته و نيز برنامه ريزي و شايسته گزيني و سازماندهي در سازمان هاي کنوني بسي متفاوت از عهد اسکندر است؛ و شايد به تعبير فرخي: حديث اسکندر کهنه شده است: فسانه گشت و کهن شد حديث اسکندر سخن نو آر که نو را حلاوتي است دگر اما شايد بيش از آن که به حلاوت سخن نو در اين عصر نياز داشته باشيم، به صداقت عمل نو، چون ذي القرنين، نيازمند باشيم. مهندسي سد سازي قدمتي هزاران ساله دارد. انسان ها از همان ابتدا که در جوار رودخانه ها و در مسير دره ها و دشت ها زندگي مي کردند بدنبال آن بودند که با ساخت حائلي در نزديکترين فاصله ديواره هاي دو کوه، آب را جمع کنند. حداقل آن که با ايجاد ديواري، همانند قلعه ها و دژها، از دستبرد دشمن مصون بمانند. يک شخصيت سد ساز تاريخي، که نام او در قران ذکر شده، ذي القرنين است. ذي القرنين از ناشناخته ترين و بحث انگيزترين شخصيت هاي قصص قرآن است. اين نام سه بار در سوره کهف، آيات 83 تا 89 آمده است. اکنون در مقام شناخت آن شخصيت تاريخي نيستم. نه متعرض کساني مي شوم که او را بر اسکندر مقدوني تطبيق داده اند و نه هم راي کساني که او را داريوش يا کوروش هخامنشي دانسته اند. قرآن همين مقدار نقل مي کند که: ما به او در روي زمين تمکن داده بوديم و سررشته هر کاري را به او بخشيده بوديم. سپس حرکت او به غرب و شرق عالم را ذکر مي کند تا جائي که به فاصله ميان دو کوه مي رسد و با قومي روبرو مي شود که از او مي خواهند که در برابر فتنه و فساد قوم ياجوج و ماجوج (شايد مغولان) مانعي برايشان بسازد. آنها حاضر بودند در ازاء ساخت سد، خراج بپردازند. او با کمک آنها اين کار را بخوبي انجام مي دهد. نکات فني و سازماني اين ماجرا، در همين حد که در آيات چندگانه سوره کهف آمده، از جنبه مهندسي مواد و سازه و نيز سازماندهي و مديريت قابل تامل است: من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد ۲۴ آبان ماه سالگرد وفات علامه سيد محمد حسين طباطبائي است. انساني است که شخصيت والايش را قلم، به وصف نتواند آورد. انساني که غيبتش، حضور بيش از پيش او را فزونتر مينمايد و به رخ ميکشد، چرا که او نماينده و نمودار کاملي از درياي غني معارف و فرهنگ اسلامي بود. هم فيلسوف بود، هم فقيه و اصولي و حکيم و مدرس و مفسر و معلم و نويسنده و عارف و احياگر و سالک و ... و در يک کلام، به تعبير امام علي (ع)، "عالم رباني". او که نور علم بر قلبش تافته بود و عشق ربوبي بر جانش نشسته بود و اخلاص بر تمامي وجودش حاکم گشته بود و اين همه، در سيمايش نمودار. يکسر، نظرش با اعتبار و سکوتش با فکر و کلامش با ذکر همراه و عجين بود: "المومن اذا نظر اعتبر و اذا سکت تفکر و اذا تکلم ذکر". همو که انديشههاي تابناکش را مکان و زمان به انحصار نميتواند در آورد. گوئي متعلق به آينده است و مراتبي از کمالات را طي نموده که سرچشمههاي حکمت از قلب به زبان و قلم او جاري شده است و تاريخ را گذري بايد تا در کنکاش انديشهاش تواني بدست آورد. از چنان صلابت و عظمت شخصيت و استحکام و استقلال فکرتي برخوردار بود که هر انسان حق جو را بلافاصله جذب کشش علمي و معنوي خود مينمود و از اين طريق، حقانيت اسلام را به او مينماياند.... متن كامل مقاله را در سايت باشگاه انديشه ببينيد. کرسي تفسير مردانه ! در جاي جاي مسجدالنبی ، تک صندلي هائي وجود دارد که بر پشت آن نوشته شده : شئون التدريس ، و شايد بيش از 10 تا . پس از نماز صبح و ظهر و شايد مغرب، مدرسيني چند بر آنها مي نشينند و براي تعدادي که دور او حلقه زده اند تدريس مي کنند . ظاهرا مدرس مسجد نبوي بودن ، خود منصبي است و مجوز مي خواهد . پس از نماز ، دقايقي در جمع مستمعين يک کرسي حضور يافتم . معمولا از روي متن مي خوانند ؛ فصيح ، سريع و با خيره شدن به کتاب . انگار کسي در آن دور و بر نيست ! بحث آن ساعت تفسير آياتي از قران بود که کلمه و آيه توضيح داده مي شد و در هر مورد رواياتي از پيامبر در آن زمينه نقل مي شد . آيه ، " الرجال قوامون علي النساء " بود و توضيح و توجيه برتري مرد توسط آن مرد ! و البته به عيان مي شد در آن محيط ، عمل به اين توجيهات را ديد : در قبرستان بقيع به روي زنان بسته است ؛ زنان به حرم و مرقد شريف دسترسي ندارند، جز ساعاتي از صبح و عصر آن هم تنها به بخش کوچکي از قسمت غربي ؛ عموما از سر تا پا سياه پوش هستند ؛ رانندگي براي آنها مطلقا ممنوع است ؛ در بسياري مدارس و رشته هاي تحصيلي حق تحصيل ندارند ؛ حق راي ندارند ؛ و بسياري امارات ديگر در عينيت تفسير آيه به زعم آنها و در سرزمين آنها . و البته اين يک روي سکه است . روي ديگر سکه در رياض است ، پايتخت شاهان و محل تجمع قدرت و ثروت ؛ که بر صفحات تلويزيون ، مردان با لباس و هيئت عرب ظاهر مي شوند و عموما زنان را از آن لباس هاي کذائي و حتي حجاب خبري نيست و ظاهرا در اين سو " النساء قوامون علي الرجال " حاکم است و يا شايد " السلطان قوامون علي النساء و الرجال جميعا " ! بسته بودن در مساجد در ساير مسجدها نيز جاري است و جز به وقت نماز باز نمي شوند و آن هم نه همه مساجد . عصر به مسجد مباهله يا الاجابه رفتيم ، در قسمت شمال شرقي حرم و خيلي نزديک . گرچه بين مغرب و عشا بود اما در مسجد بسته بود و کمي منتظر مانديم تا در باز شود . محيط و محله اطراف مسجد کثيف و فقيرنشين بود و خود مسجد نيز در شان آن واقعه عظيم به نظر نمي رسيد . پس از آن به سمت شمال حرم و مسجدي ديگر به نام ابوذر رفتيم که پس از نماز عشا بود و مسجد در حال بسته شدن . مسجدي نسبتا جديد و به سبک بيشتر مساجد آن ديار ، يعني محيطي چهارگوش و مناره اي در کنار . در فاصله اين مسجد تا مسجد نبوي، مسجد بخاري قرار دارد با گنبدي بزرگ که ظاهرا همواره بسته است . طبق قرار قبلي بايد ساعت شش صبح عازم احد ، مساجد سبعه و بعضي مکان هاي ديگر مي شديم . سه اتوبوس بموقع جلوي در هتل حاضر بودند و ساعت هفت راه افتاديم . گويا دير شدن و دير آمدن و بموقع کاري را انجام ندادن ، خود به عنوان سنتي ثابت در ما تثبيت شده است ؛ که براحتي آن را پذيرفته ايم و قبح آن نيز از بين رفته است . برخي که مدت ها در اتوبوس منتظر نشسته بودند زبان به گلايه گشودند . يکي از آنان نيز طرح جالبي داد و گفت براي اين که ساعت شش بموقع راه مي افتاديم بايد اعلان مي شد پنج و نيم تا همان شش حاضر شويم ! در اين زمانه وانفسائي كه وقت ملك است(چون دوران طلا و موبايل و ارز و بورس و ... فعلا گذشته) و آدميان همه در حركتند تا با نون قرض دادن به هم(همون قرض الحسنه نان كه در شرف راه اندازي است) زندگي را بگذرانند چه خوش است وقتي كه با خودروي ليزينگي(همون قسطي خودمان) خود در ترافيك روان اتوبان يا خياباني در حركتي و چون حال و حوصله نداري حرف كسي را بشنوي راديو را كه اندر وصف خوب بودن و رها شدن و نسیم صبحگاهي و غروب شامگاهي داد سخن داده خاموش مي كني و بلافاصله به فكر تعمير و نگهداري خودرو مي افتي و هوس مي كني از وقتت كمال استفاده را ببري و هم ترافيك را از سر بگذراني و هم كار مفيدي انجام بدهي و مثلا شيشه را تميز كني كه مي بيني حالا كه همه عوامل مقتضي و همه موانع منقضي است آب نيست! مجال عصباني شدن نمي يابي چون بلافاصله قطرات باران رحمت الهي بر شيشه مي نشيند درست همان زمان و همان مقدار كه مي خواهي. خيلي زود اما متوجه مي شوي كه اين همراهي و همدلي از خليفگان خدا روي زمين است كه چون تو بر خودروي خود سوارند و همان وضعيت شما را داشته اند و در انديشه استفاده از وقت براي ترافيك كشي بوده اند. تنها اتفاقي كه افتاده آن است كه شيشه شما با پرتاب آب شيشه شوي او پاك شده و شيشه او بي آب و كثيف مانده! لابد او هم بايد به پاشش رحمت خليفه جلوئي اميدوار باشد! بالاخره اميد چيز خوبي است. چندي پيش در برنامه كنسرت اركستر موسيقي معاصرين حضور يافتم. در كنار چند تك نوازي پيانو قطعاتي از عليرضا مشايخي توسط اركستر اجرا شد. در حين اجراي اركستر، همچون بسياري ديگر، حركات رهبر اركستر توجه مرا برانگيخته بود. از پيتر دراكر به ياد داشتم كه اركستر سمفوني نمونه اي واقعي از سازمان در مفهوم جديد آن است. هريك از نوازندگان اركستر متخصص عاليرتبه هستند ولي با اين حال هريك از سازها به تنهايي سمفوني را نمي سازند و ارائه سمفوني تنها ازعهده كل اركستر برمي آيد. گروه اركستر تنها از آن رو موفق به ارائه سمفوني مي شود كه تمام نوازندگان آن مساوي و همپاي يكديگرند و ارزش يكساني دارند. هريك از نوازندگان، تخصص ويژه خود در هريك از سازها را براي حصول هدفي مشتـــــرك در سطحي محدود به كار مي گيرد و هريك از آنها تنها در زماني خاص جزئي از سمفوني را مي نوازد. در اين ميان اما، نقش رهبر اركستر بسيار تعيين كننده است. چند نكته كه با حضور در آن فضا مي شد از اين نقش درك كرد: 1. رهبر اركستر، رهبر است. خود را رئيس و آقا بالا سر اركستر نمي بيند و نمي داند. حس او حس خدمتكاري به گروه است به همين دليل تنها از حربه هماهنگ كردن و همدل كردن افراد بهره مي جويد. 2. رهبر اركستر با يك نفر كار نمي كند و به يك يا چند نفر خيره نمي شود. تك تك افراد گروه براي او مهم هستند زيرا اگر در آن خيل عظيم، تنها يك نفر و يك ساز خارج بيفتد و از مدار گروه كنار بماند كل كار تيم صدمه مي بيند. 3. رهبر اركستر با حركات خاص دست و بكارگيري تمامي احساس و نشاط خود جمع را هماهنگ مي كند. چه بسا در يك لحظه با اشاره دست به ساز يا سازهايي فرمان افزايش صدا و سرعت بدهد و در همان حال با اشاره دست ديگر به نفر يا نفراتي كاهش صدا و سرعت را بخواهد. او مي داند كه نتيجه اين كار دلنوازي بهتر صداي كلي گروه است. 4. به تعبير دراكر: رهبر اركستر نمي داند چگونه يك نت تكي كلارينت نواختـــه مي شود. تنها كلارينت نواز اين را مي داند، بلكه شغل او آن است كه آنها را همنوا كند. او توانائي مشاركت و ارتباط برقرار كردن و هماهنگ سازي را دارد. 5. در پايان كار نيز او خود را محو در جمع مي بيند و در كنار و به همراه گروه به ابراز احساسات پاسخ مي دهد و عملا اعلام و اذعان مي كند كه ارائه چنان كاري تنها با هماهنگي همگان ميسر بوده است زنده ياد قيصر امين پور کتابي دارد به نام "شعر و کودکي". قيصر را کتاب هاي متعددي است به نثر و به شعر. اين از کتاب هاي منثور اوست که در آن کوشيده است نسبت تفکر کودکانه و تخيل شاعرانه را بدست دهد. در نيمي از کتاب، او با استناد به آراء و انديشه هاي ژان پياژه، روانشناس برجسته معاصر، ويژگي هاي عمده کودکي را، که بيشتر متعلق به کودک تا هفت سالگي است، ارائه مي دهد و در نيمي ديگر، اين ويژگي ها را، که در پنج دسته خودميان بيني، جاندار پنداري، بازي، زبان و بالاخره کشف فضا، زمان و عدد تفکيک شده است، در شعر شاعران قديم و معاصر، از مولوي و سعدي و حافظ و نظامي و صائب تا پروين و نيما و فروغ و سپهري و اخوان و شفيعي کدکني و طاهره صفارزاده و مشيري و شاملو جستجو مي کند و در هر زمينه، نمونه ها و مثال هائي را مطرح مي سازد. قيصر در اين کتاب، به تعبير خودش، نه سوداي مکتب سازي در سر دارد و نه هوا و ادعاي نظريه پردازي در دل. او تنها درصدد بيان اين واقعيت است که شاعر، دست کم در هنگام سرودن شعر، از روي اختيار، نوعي بازگشت به کودکي را تجربه مي کند. او به دنبال بررسي اين پرسش است که آيا شعر نوعي بازگشت به کودکي است؟ و در کتاب خود مي کوشد که پاسخي مثبت بدان دهد بدون آن که در مقام داوري برآيد و بخواهد ارزش شعر را تنها در ترازوي اين نگاه بگذارد و بسنجد. من نيز از سر اظهار ارادت و به پاس زنده نگاهداشت ياد و نام آن قيصر شعر معاصر ايران، سيري گذرا و کوتاه در کودکانه هاي شعر او انجام داده ام و برخي تجليات بازگشت به کودکي را در اشعار او آورده ام؛ آن هم با الهام از ايده هاي قيصر در کتاب "شعر و کودکي". از اين روي، اين نوشته در دو بخش سامان يافته است: اول، مروري بر نظريه اي که قيصر در آن کتاب ارائه داده، به همراه نمونه هائي که از شاعران گذشته و معاصر آورده است؛ و دوم، نمونه هائي که من از کودکانه هاي شعر او گرد آورده ام. متن کامل مقاله را در اینجا ببینید. مسجد النبي درهاي متعدد حرم نبوي پس از اتمام نماز عشا بسته مي شود و پس از اذان نماز شب ـ که فعلا ساعت چهار است و يک ساعت قبل از اذان صبح ـ باز . پس از بسته شدن درها ، تميز کردن محوطه بيروني شروع مي شود و معلوم است که در درون مسجد نيز اين فعاليت ها وجود دارد . ماشين هاي کف شوي به تعداد زياد ، سنگ هاي مرمر صحن اطراف را مي شويند ؛گرچه گاه اين عمليات در طي روز نيز به چشم مي خورد . ظرف هاي آب که بر روي آن " سقيا زمزم " نوشته شده و به تعداد بسيار زياد در فواصل کم در جاي جاي مسجد وجود دارد جمع آوري مي شود و با ماشين هاي حمل مخصوص براي پر شدن برده مي شود . نورافکن هاي متعدد مسجد و محوطه اطراف بلافاصله پس از روشن شدن هوا خاموش مي شوند و حرم رنگ طبيعي به خود مي گيرد . گنبدهاي متحرک مسجد پس از اذان صبح، ساعاتي کنار مي روند تا نور و هواي طبيعي به درون راه يابد . دستشوئي هاي زياد مردانه و زنانه، که به نظر مي رسد بيش از 20 محل بزرگ باشد که با پله برقي به طبقات زيرين هدايت مي شود ، کار دسترسي به توالت و وضو ساختن را بسيار آسان کرده است . درهاي متعدد مسجد به نام هاي مختلف نظير باب بلال ، فهد ، ملک سعود ، علي ، عثمان ، عمر ، بدر ، مکه و ..... نام گذاري شده است . همواره يک و گاه دو سه نفر از مامورين، با لباس هاي خاکستري شرطه ها و يا لباس معمول عرب ها، جلوي درها ايستاده و يا بر صندلي نشسته اند و مراقب هستند وسائلي به داخل برده نشود . در کنار ستون ها ي بي شمار مسجد ، که 700 ستون تخمين زده مي شود ، جاکفشي و نيز قفسه هائي از قران هاي با چاپ بسيار اعلاي فهد که به " المصحف المدينه النبويه " معروف است وجود دارد و به ندرت تعدادي با خط پاکستاني. همه نيز به صورت منظم چيده شده اند . اين قران ها همگي آن گونه که در صفحه اول آنها اشاره شده است از سوي خادم الحرمين الشريفين اهدا شده و غير قابل فروش است(يهدي و لا يباع). قفسه هاي بلندتري از قران ها نيز در ضلع شمالي ( محراب تهجد ) و بخشي از ضلع شرقي حرم شريف و مرقد مطهر وجود دارد که جلوي ضريح را گرفته و مانع ديد آدمي به درون تاريک بقعه مبارکه است . غير از راهروهاي ورودي که در امتداد درها قرار گرفته ، در ساير جاها فرش پهن شده است . به هنگام نماز، تمامي مسجد پر مي شود و بخصوص در نماز مغرب و عشا ادامه صف نماز تا صحن نيز کشيده مي شود و در نمازهاي جمعه تا پشت بام نيز مي رود . نماز در پنج وقت ادا مي شود . اذان نماز اعلام آماده شدن براي حضور است و بلافاصله پس از شنيدن آن معامله ها متوقف و در مغازه هاي اطراف بسته مي شود و همه، همچون خيزندگان از قبر و روندگان در محشر با حالتي هروله مانند به سمت درهاي مسجد روانه مي شوند . معمولا 10 دقيقه بعد اقامه نماز سر داده مي شود و بلافاصله تکبير و شروع نماز . صحنه اول: آمبولانسي آژيركشان در خط سبقت اتوبان در حال حركت است و درصدد است با كنار زدن خودروها هر چه سريعتر به بيمارستان مقصد برسد. در اين فكر بودم كه با اين ترافيك سنگين چگونه اين پروژه مي تواند اجرا شود. با كمال تعجب ديدم كه بلافاصله خودروها با زدن چراغ راهنما كمي به راست مي پيچند و در حد عبور آمبولانس راه را باز مي كنند حتي اگر هنوز در خط مياني جاي درست و حسابي به اندازه جاگرفتن يك خودروي جديد باز نشده باشد. از ديدن اين صحنه كه نمادي از همكاري و همياري و همدلي در جامعه شتاب زده و پرخاشگرمان احساس خوبي داشتم. صحنه دوم: آمبولانس آژيركشان در خط سبقت اتوبان راه باز مي كند و جلو مي رود. به محض آن كه فضاي خالي در پشت آمبولانس ايجاد مي شد مي ديدم كه همان خودروهائي كه با كمي چرخش به راست راه باز مي كردند ناگهان با تيك آف! هنرمندانه و گردش به چپ سريع سعي مي كنند بلافاصله پشت سر آمبولانس را پر كنند. در اين راه بر هم سبقت مي گيرند و حتي گاه تا مرز كركري خواني و تصادف هم پيش مي روند. يكباره كه نگاه مي كني مي بيني گوئي آمبولانسي است كه مي رود و راه را براي خودروهاي پشت سر باز مي كند تا زودتر به مقصود و شايد هم مقصد برسند! جمع دو صحنه: اين دو روي يك سكه يكي از نمودهاي رفتارهاي اجتماعي ماست. وقتي چيزي مي دهي كه بتواني چيز بيشتري بگيري. وقتي راه باز مي كني كه در ازايش راهت را بهتر و بيشتر باز كنند. اين بده بستان عرفي و شرعي و قانوني هر روزه در گوشه و كنار روي مي دهد. راستي وقتي ايثار آن هم در حد رقيق ترين جلوه هايش كه مقدم داشتن ديگري است از جامعه اي رخت برمي بندد همواره بايد در انتظار ظهور ستاره هاي دنباله دار در اتوبان هايمان باشيم كه به مركزيت و سردمداري آمبولانس ها و دنباله عظيم خودروهاي متوقع حركت مي كنند.
نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/30
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در دوشنبه 1387/08/27
توسط مسعود بینش| |
ذي القرنين، که به تصريح قران تمکني در زمين داشت، براي سدسازي، وجهي نمي گيرد و مي گويد: تمکني که پروردگارم به من داده است بهتر از خراج شماست؛ قال ما مکني فيه ربي خيرا.
در مقابل اما، براي مشارکت آنها درخواست منابع، و بويژه منابع انساني مناسب مي کند: مرا به نيروي انساني ياري دهيد که بين شما و آنها سدي بسازم؛ فاعينوني بقوه اجعل بينکم و بينهم ردما.
سدي که او ساخت از آلياژهاي آهني بود و از خاک و سنگ و آجر فراتر رفته بود. او دستور داد قراضه هاي آهني را بياورند و در فاصله بين دو کوه انباشته کنند: اتوني زبر الحديد حتي اذا ساوي بين الصدفين.
نوعي کوره حرارتي از نوع دمش با هوا راه انداخت و آهن را ذوب کرد: قال انفخوا حتي اذا جعلع نارا.
او به کار آلياژسازي براي پر کردن خلل و فرج و افزايش استحکام سد پرداخت و از روي ذوب شده استفاده کرد: اينک برايم روي گداخته بياوريد تا روي آن بريزم؛ قال اتوني افرغ عليه قطرا.
سد چنان ساخته شد که قوم مهاجم هرگز نتوانستند بر آن دست يابند يا در آن رخنه کنند: فمااستطاعوا ان يظهروه و مااستطاعوا له نقبا.
سد فراتر از خواست مشتري ساخته شد. تنها رضايت مشتري در نظر گرفته نشد، وجد و شعف او پس از تحويل محصول و خدمت اهميت داشت. آنها تنها حائلي خواستند(سدا)، او سدي بسيار مستحکم ساخت(ردما).
او در باد غرور ساخت سد قرار نگرفت بلکه دست يابي به آن توفيق را از رحمت و نعمت خدا دانست: قال هذا رحمه من ربي.
ذي القرنين قبل از آن که مهندسي زبردست و توانا باشد، يا امير و حاکمي مقتدر، انساني رئوف بود که بر خلق خدا شفقت مي ورزيد و سختگيري نمي کرد: ...من امن و عمل صالحا فله جزاء الحسني و سنقول له من امرنا يسرا.
نوشته شده در شنبه 1387/08/25
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/23
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در سه شنبه 1387/08/21
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در یکشنبه 1387/08/19
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/16
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در سه شنبه 1387/08/14
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در دوشنبه 1387/08/13
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در شنبه 1387/08/11
توسط مسعود بینش| |


