تبليغاتX
چیز دیگر
چیز دیگر

یادداشتهائی در باره انسان , سازمان و اجتماع

کتاب الکترونيکي (e-book) " معجزه عقل کل " که مختصرا به بررسي " زندگي و انديشه هاي استيفن هاوکينگ " مي پردازد از سوي سایت باشگاه اندیشه منتشر شد. فهرست مطالب کتاب به شرح زیر است:

زيست نامه / آغاز جهان: آغاز زمان /نظريه انفجار بزرگ / گسترش عالم / مدل هاي گسترش عالم / حد و مرز عالم /زمان حقيقي و زمان موهومي / پيکان زمان / مخروط نوري / ثابت کيهاني و اشتباه اينشتين / چگالي عالم / ذرات بنيادين / نيروي بنيادين / قانون انساني / سرنوشت ستارگان / سياهچاله ها / دماي سياهچاله ها /پ ارادوکس گم شدن اطلاعات در سياهچاله ها / افق رويداد /پايان جهان: تخريب بزرگ / نظريه علمي / نظريه واحد.

برای مشاهده و ذخیره کتاب اینجا را ببینید.

نوشته شده در سه شنبه 1387/07/30 توسط مسعود بینش| |

"انجمن آینده جهان" 10 پيش بيني براي سال هاي آينده جهان – تا 2030 – منتشر کرده است:

  1. هر چه انسان بگويد يا عمل کند، تا سال 2030 ضبط و حفظ خواهد شد.
  2. همزمان با توسعه فناوري، تهديد خشونت هاي زيستي فزوني خواهد گرفت.
  3. روزهاي طلائي حاکميت خودرو، به عنوان سلطان جاده، سر خواهد رسيد.
  4. مشاغل، و رشته هاي دانشگاهي براي آماده سازي آن مشاغل، تخصصي تر خواهد شد.
  5. گرچه آينده قابل پيش بيني مشمول يک قانون جهاني نمي شود، اما نظام هاي حقوقي دنيا شبکه اي خواهد شد.
  6. رقابت براي گسترش زيست داروئي و ژنريک، در قرن بيست و يکم، شبيه مسابقه تسخير فضا در قرن پيشين خواهد بود.
  7. دانش حرفه اي تقريبا به محض اين که بدست مي آيد متروک مي شود.
  8. شهرنشيني تا سال 2030 به 60 درصد بالغ خواهد شد.
  9. دنيوي گري(سکولاريسم) در خاور ميانه بيشتر خواهد شد در حالي که تاثير مذهبي در چين رشد خواهد کرد.
  10. دسترسي به برق تا سال 2030 به 83 درصد در جهان خواهد رسيد.

با سپاس از جناب آقای وحیدی مطلق برای در اختیار گذاشتن اصل موضوع.

نوشته شده در یکشنبه 1387/07/28 توسط مسعود بینش| |

گفته اند که: من فقد حسه فقد علمه. فقدان يکي از حس هاي پنجگانه در آدمي،مثلا حس بينائي،  وضعيتي را پديد مي آورد که از دو منظر قابل توجه است:

اول اين که او عصائي برمي گيرد که پاي او شود و او را راه بنماياند:

پاي نابينا عصا باشد عصا

تا نيفتد سرنگون او بر حصا

تفاوت اين عصا با عصائي که انساني بينا بدست مي گيرد آن است که عصاي او عصاي احتياط است و  او را از سر ترس و حزم و احتياط به جلو مي برد. از اين روست که کسي به ياد ندارد که از نابينائي تنه خورده باشد. کاش بينايان نيز عصاي احتياط را در اعمال و حرکات خود بکار مي گرفتند:

گام زان سان نه که نابينا نهد

تا که پا از چاه و از سگ وارهد

لرز لرزان و به ترس و احتياط

مي نهد پا تا نيفتد در خباط

دوم آن که با فقدان يک حس ظاهري، اولا حس هاي ديگر براي جبران آن کمبود فعال تر و حساس تر مي شود و ثانيا منشاء و باطن آن حس ظاهر، تحريک شده و دريچه هائي از حس باطن و درون به ظاهر و بيرون باز  مي شود.

همين روزنه اي که بدين شکل گشوده مي شود، به تعبير مولوي، باعث مي شود رمه گوسفندان حواس بدنبال آن گوسفند جهنده از جو، پياپي بجهند و پيش روند:

چون يکي حس در روش بگشاد بند

مابقي حس ها همه مبدل شوند

چون يکي حس غير محسوسات ديد

گشت غيبي بر همه حس ها پديد

چون ز جو جست از گله يک گوسفند

پس پياپي جمله زان سو برجهند

آدميان در قبال هر حس ظاهر، واجد حسي باطني هستند که اصل و اساس حس ظاهري است:

پنج حسي هست جز اين پنج حس

آن چو زر سرخ وين حس ها چو مس

تغذيه حس ظاهر از ماديات است و تقويت حس باطن از آفتاب:

حس ابدان قوت ظلمت مي خورد

حس جان از آفتابي مي چرد

اگر آن آفتاب جان، قوت حس باطني و چشم دروني را تامين نکند و آن را از اين راه فربه نسازد، چشم ظاهري به چه کار آيد؛ اسب تربيت نايافته بي سوار را چه خاصيتي است؟

چشم حس اسب است و نور حق سوار

بي سواره اسب خود نايد به کار

پس ادب کن اسب را از خوي بد

ورنه پيش شاه باشد اسب رد

نور حق بر نور حس راکب شود

آن گهي جان سوي حق راغب شود

اسب بي راکب چه داند رسم راه

شاه بايد تا بداند شاهراه

سوي حسي رو که نورش راکب است

حس را آن نور نيکو صاحب است

نور حس را نور حق تزيين بود

معني نور علي نور اين بود

آري، حس ظاهري ما از نور حس باطني تزيين مي شود و به کار مي آيد. "ديده نابينا و دل چون آفتاب" بسي بهتر است از "چشم بيدار و دل خفته به خواب":

کوزه اي با پنج لوله پنج حس

پاک دار اين آب را از هر نجس

تا شود زين کوزه منفذ سوي بحر

تا بگيرد کوزه من خوي بحر

حس هاي ظاهري ناپايدار و فاني است. چشم خاکي تنها به خاک نظر مي کند، ما را حسي بايد که رازجو باشد نه در پي رنگ و بو:

روز مرگ اين حس تو باطل شود

نور جان داري که يار دل شود

در لحد کاين چشم را خاک آگند

هستت آنچه گور را روشن کند

آن زمان که دست و پايت بردرد

پر و بالت هست تا جان بر پرد

آن زمان کاين جان حيواني نماند

جان باقي بايدت بر جا نشاند

 

نوشته شده در سه شنبه 1387/07/23 توسط مسعود بینش| |

در ادبيات عرفاني غني ما، گاه  وجود آدمي را با نگاهي به علم کيمياگري، که از علوم غريبه محسوب مي شود، بر عناصر و فلزات مختلف تطبيق مي دادند. تعبير "مس وجود" و تبديل آن به "طلا" توسط "کيمياي عشق" در زبان حافظ آمده است:

دست از مس وجود چو مردان ره بشوي

تا کيمياي عشق بيابي و زر شوي

امروزه البته، به "مس وجود" به گونه اي ديگر مي نگرند و بلافاصله مي گويند: احتمال افزايش قيمت "مس وجود" دارد!!

باري؛ کيمياگري از بعد صنعتي، در کار استحاله "فلزات پست" مثل آهن و سرب و ... به "فلز نجيب" طلا بود. کيمياگران مي پنداشتند که فلزات مي کوشند همچون طلا کامل شوند. تنها بايد مقدار کمي عامل استحاله کننده به آنها افزود. آنان اين عامل افزودني و تاثيرگذار را "اکسير" مي ناميدند.

عارفان ما وقتي از منظر کيمياگري به دين مي نگريستند (عارف مهندس! )، دين را راه و رسم تبديل خاک، يعني انسان، به طلا، يعني انسان کامل قلمداد مي کردند. آنان نفس قدسي آن انسان کامل را مي جستند و در انتظار نيم نگاه او مي سوختند تا خاک وجود خود را زر کنند:

آنان که خاک را به نظر کيميا کنند

آيا بود که گوشه چشمي به ما کنند

تقابل دو عنصر مس و طلا(زر) در کيمياگري وجود انسان، به وفور در ادبيات عرفاني ما آمده است. مس وجود آدمي بايد در کوره منيت سوز کيمياگري گداخته شود تا هرگونه خودبيني بسوزد و از ميان برود:

چيست توحيد خدا آموختن

خويشتن را پيش واحد سوختن

گر همي خواهي که بفروزي چو روز

هستي همچون شب خود را بسوز

هستي ات در هست آن هستي نواز

همچو مس در کيميا اندر گداز

 اگر مس وجود انسان مي بايد که بگدازد و شکسته شود، بهتر است که در کوره محبت و قناعت گداخته شود و همتي جز شکستن در پاي کيمياي زر شدن  نداشته باشد:

من غلام آن که نفروشد وجود

جز بدان سلطان با افضال و جود

من غلام آن مس همت پرست

کو به غير کيميا نارد شکست

آدمي نبايد خود را به کم بفروشد. او بايد که اگر جوري مي کشد از دلدار بکشد و مس وار در خدمت اکسيري باشد که زر نهان را از معدن وجودش بيرون مي آورد:

خدمت اکسير کن مس وار تو

جور مي کش اي دل از دلدار تو

نوشته شده در چهارشنبه 1387/07/17 توسط مسعود بینش| |

کتاب الکترونيکي (ebook) " از بينهايت کوچک تا بينهايت بزرگ " که مختصرا به بررسي " تئوري نسبيت انشتين " مي پردازد از سوي سایت باشگاه اندیشه منتشر شد. فهرست مطالب کتاب به شرح زیر است:

- زيست نامه

- فيزيک نيوتني

- انقلاب کوانتم

- جدال فکري فيزيک قديم و جديد

- تئوري نسبيت خاص

- پيش بيني کاربردهاي فتوسل و ليزر

- اهميت سرعت نور

- تاثير حرکت در زمان

- همزماني وقايع

- تاثير حرکت بر جرم

- هم ارزي جرم و انرژي

- ثروتمند خسيس

- نسبيت عام

- فضاي چهاربعدي

- انحنای فضا

- قانون تنبلي کيهاني

- نفي تاثير از راه دور

- کندشدن ارتعاش اتم ها

- شاره کيهاني

- فضاي بيکران و متناهي

- مفروضات فلسفي فيزيک کلاسيک و مدرن

- پايه هاي پوزيتيويسم

- مکتب کپنهاکي

- مخالفين مکتب کپنهاکي

- اصل عدم قطعيت هايزنبرگ

- اصل مکمليت بور

- فيزيک و فلسفه

- درک صحيح از نسبيت

- مفهوم پردازي علم و بايدهاي دين

- به دنبال تئوري واحد

براي مشاهده و ذخيره  کتاب اینجا را ببينيد.

 

نوشته شده در دوشنبه 1387/07/15 توسط مسعود بینش| |

 جاي پاي بن لادن در حرم

بحث ارهاب به مساله ۱۱ سپتامبر امسال و انهدام برج هاي تجارت جهاني و حمله به پنتاگون توسط هواپيماهاي انتحاري برمي گشت که  امريکا از  همان ابتدا  انگشت اتهام  را به  سمت بن لادن ، ناراضي ثروتمند سعودي که در افغانستان پنهان شده نشانه رفته است . و چون بن لادن عرب و مثلا مسلمان است جو بسيار خشني بر عليه اعراب و مسلمانان و جهان اسلام در دنيا برانگيخته شده و مناسب ترين فرصت تهاجم مطبوعاتي و رسانه اي بر عليه اسلام و مسلمين فراهم امده است .

صحت اين اتهام را با توجه به کلي گوئي و نبودن مدارک محکمه پسند بايد به ديده ترديد نگريست و اگر نگوئيم اين توطئه نيز دقيقا با طراحي دشمنان اسلام ، بخصوص صهيونيست ها صورت گرفته ، حداقل آن است که فشار اختناق و زورگوئي و بي عدالتي و فقر و حضور غيرمشروع امريکا در اقصي نقاط عالم و حمله به انقلابيون و مسلمانان اصيل و آزاديخواه در فلسطين و ساير مناطق، نمي تواند بدون هيچ گونه   عکس العملي   همراه  باشد  :  اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا  ........  لا يحب الله الجهر بالسوئ من القول الا من ظلم    ......   و باز حداقل آن است که اگر هيچ يک از اينها نباشد و حرکتي در درون حاکميت امريکا يا ترور کور محسوب شود ، بيشترين و بهترين بهانه را در لشکرکشي به خليج فارس و ارعاب مسلمانان و تحريک اذهان بر عليه آنان برانگيخته است . جالب آن که آثار  اين بن لادن در حرم شريف و جاي جاي مدينه به چشم مي خورد !

 محمد بن لادن پدر اسامه، که تحت تعقيب و در اين جريان متهم اصلي است ، از دوستان مورد علاقه ملک فيصل بوده است و با حمايت او شرکت پيمانکاريش به سهولت و سرعت بر تمامي مواضع اقتصادي و حتي مذهبي عربستان چيره شده است : هماهنگي کامل زر و زور که در کنار آنها تزوير نيز کاملا حضور دارد. به همين دليل در مدت کوتاهي، تمامي امور مربوط به ساخت و سازهاي کلان و فرودگاهها و نفت در دست بن لادن قرار گرفت و پس از او، ورثه بسيار زياد او صاحب اين ثروت شدند  و به  نحوي ، خاندان سعودي نيز از اين طريق درآمدهاي کلان نفت را تصاحب نمود .

به هنگام بانگ اذان در مسجد ، حضور افراد کارگر ساختماني که با لباس هاي يکرنگ از اطراف حرم و از سر ساختمان هاي عظيم در حال احداث جوار حرم به سوي حرم سرازير مي شوند مشهود است . بر پشت لباس آنها نوشته شده است : مجموعه بن لادن السعوديه ، المباني والمطارات . و معلوم است که اين گروه و مجموعه عظيم اقتصادي، در جنبه هاي مختلف،  از جمله برج سازي و فرودگاه سازي کار مي کند . الرسائه العامه لشون المسجد النبي نيز وجود دارد که کارگران آن با لباس متحد الشکل و همان آرم ، گوياي آن است که کار خدمات و نظافت مسجد النبي را نيز انجام مي دهند . احتمالا در مسجد الحرام نيز بايد چنين باشد .

معلوم نيست اگر حضور غير مسلم در حرمين شريفين جايز بود و آنها مي توانستند پس از مذاکره با سران سعودي در رياض،  به اينجا بيايند و اينها را ببينند چه مي شد ! گرچه عربستان و ديگر کشورهاي اسلامي از اين عمليات ـ اگر بن لادن ان را انجام داده باشد ـ تبري جسته اند، اما به هر حال او و فکر او در بين طرفداران طالبان و وهابيون پاکستان و افراطيون آن مناطق طرفدار دارد ؛که او را مسلمان و بلکه مجاهد مي دانند و شايد در ضمير پنهان خود،  آن طياره هاي کوبنده  بر  برج هاي مستکبرين را  " طيرا  ابابيل " مي شناسند !

اما واقعيت را بايد ديد که " مصلح " ، خود بايد " صالح " باشد ، وگرنه بعدها بايد شاهد انحرافات و کجرويها بود . بن لادن کسي است که پس از فرار از عربستان ، در جهت ضديت و جنگ با اشغالگران روسيه در افغانستان مورد حمايت امريکا قرار گرفت و چه بسا بارها و بارها با صفت مجاهد و انقلابي مورد تشويق واقع و عملا با در اختيار گرفتن اسلحه و امکانات تقويت شد . اما پس از انتفا موضوع و انقضا مطلوب و پا را از گليم فرا نهادن ، مغضوب دستگاه حاکمه امريکا قرار گرفت . درست همان داستاني که امريکا و همين اعراب و بويژه عربستان در حمايت و تحريک صدام بر عليه ايران انقلابي نوپا انجام دادند و پس از خاتمه جنگ و سرکشي و تجاوز عراق به يک کشور دوست يعني کويت ـ که عرب نيز بود ـ توسط پدر همين رئيس جمهور فعلي به او ضربه شست نشان دادند و صدام حمايت شده و مجاهد ، به دشمن بدل گشت . بنابراين نه از امريکا انتظار مي رود که به اين زودي دست از انجام چنين برنامه هائي بردارد و نه از آن قسم کشور هاي اسلامي که معتقدند اسلام با شمشير دنيا را فتح کرد و به تعبير جلال با گذاشتن شمشير در پرچم ملي خود اين پيام را مي خواهند به دنيا بدهند،  مي توان انتظار بيشتري داشت . و تا چنين رژيم هاي عربي و اسلامي و چنين زمينه هائي براي جولان استکبار هست  بعيد است که طمع زورگويان و طماعان از دنياي اسلام و ايده ايجاد تفرقه افکني  در آن قطع شود .

 

نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/11 توسط مسعود بینش| |

بالاخره سنت الهي در گذر روز و شب، ماه صيام را به انتها آورد و خورشيد عيد دميد. اما آيا اين خورشيد بر همگان يکسان مي تابد؟ اگر از عاشق واصلي چون مولوي در يافتن پاسخ کمک بگيريم، مي توانيم مهمانان ضيافت الهي را چونان دهل زناني بدانيم که در نيم شب ها، دهل خود را کوبيده اند. اما :

به روز عيد بگويم دهل چه مي گويد

تشخيص تاثير اين دهل زني دوگونه است. براي گروهي، اين تلاش بي فرجام جز زخم چوب و بانگ حسرت چيزي در بر ندارد. آنان دهل هاي تهي هستند که در قيامت عيد و پس از آن، نصيبي جز حسرت نمي برند. گروهي ديگر اما، از دهل جان خويش بانگي برساخته اند که در موسم عيد به گوش مي رسد و پس از آن نيز فرو نمي خوابد. اين نشان شکفتن باغ ايمان آنهاست. آنها در درون خويش، پس از مدتها مراقبت و مواظبت و قدرشناسي، به عيد مي رسند و عيد را درک مي کنند. اين دريافت دروني، گل جان آنها را مي شکفد:

اي دهل هاي تهي بي قلوب

قسمتان از عيد جان شد زخم چوب

شد قيامت عيد و بي دينان دهل

ما چو اهل عيد خندان همچو گل

خدايا: طبل جان ما را در غلغله طنین بانگ طبل جان نيک بختان اهل عيد به صدا درآور.  

خدايا: بر ما مپسند که نصيب طبل جان ما، از اين عيد، تنها زخم چوب گرسنگي و تشنگي باشد.

  

نوشته شده در سه شنبه 1387/07/09 توسط مسعود بینش| |

فهرست 500 دانشگاه ممتاز جهان در سال 2008 منتشر شد. امسال نيز دانشگاههاي آمريکا پيشتازي خود را حفظ کردند و دانشگاههاي هاروارد، استنفورد و برکلي کاليفرنيا در صدر قرار گرفتند. در 10 دانشگاه اول، غير از دانشگاههاي کمبريج و اکسفورد در رتبه هاي 4 و 10 ، دانشگاههاي آمريکائيMIT ، فني کاليفرنيا، کلمبيا، پرينستون و شيکاگو در رتبه 5 تا 9 ايستاده اند.

در 20 دانشگاه برتر نيز، آمريکا با 17 دانشگاه، برتري خود را به رخ مي کشد و تنها دانشگاه توکيو در مقام 19 در کنار دو دانشگاه انگليسي کمبريج و آکسفورد خودنمائي مي کند.

در کل 500 دانشگاه برتر، آمريکا با 159 دانشگاه، بهترين دانشگاههاي دنيا را در اختيار دارد. انگليس با فاصله بسيار، با 42 دانشگاه در مقام دوم است. آلمان با 40، ژاپن 31، چين 30، فرانسه 23، ايتاليا 22، کانادا 21، استراليا 15 و سوئد با 11 دانشگاه در رتبه هاي بعد قرار گرفته اند. کره جنوبي با 8 دانشگاه و ترکيه با دانشگاه استامبول در اين رتبه بندي ديده مي شوند.

کماکان نام هيچ يک از دانشگاههاي معتبر ايران در اين فهرست جاي ندارد. معلوم می شود هنوز هم سیستم و مناسبات دانشگاه های ما بسی عقب تر از دانشجویان ممتاز و مستعد ماست.

فهرست کامل 500 دانشگاه برتر و تفکيک امتيازهاي آنها را در اينجا ببينيد.

 

نوشته شده در شنبه 1387/07/06 توسط مسعود بینش| |

عارفان نيک سيرت باطن نگر ما، از هر فرصت و موقعيتي که باعث تغييراتي در  ظاهر طبيعت و پديده هاي طبيعي مي شد بيشترين بهره را مي بردند تا سري به نهانخانه وجود خويش زنند و حال و رخسار آن را ببينند و به واکاوي نفس بپردازند. تغيير فصل يکي از آن فرصت هاست. بدين جهت اين تغييرات نزد آنها به منزله امتحان و آزمون و وارسي رتبت و مکانت جان مايه به شمار مي رفت:

امتحان هاي زمستان و خزان

تاب تابستان، بهار همچو جان

مولوي در اين نقاط عطف طبيعت، صحنه اي را ترسيم مي کند که در آن شحنه تقدير، خاک دژم را تحت فشار قرار مي دهد که هر چه از لعل و سنگ، از خزانه حق و درياي کرم در جيب خود پنهان داشته و درربوده، برون آورد. او لطف چون شکر و قهر از آتش بتر شحنه را به تصوير مي کشد. بهاران همچون جلوه اي از لطف و خزان به منزله قهر آن شحنه ديده مي شود:

آن بهاران لطف شحنه کبرياست

وان خزان تهديد و تخويف خداست

آن فراز و فرودي که شحنه کبريا بر طبيعت مستولي مي سازد جلوه اي است از قبض و بسطي که همواره در جان آدميان جريان دارد؛ و امتحان نيز جز اين نيست که در معرکه اين قبض و بسط و کشاکش اين تلاطم و تحول دروني، نقد جان آدمي چگونه ظاهر مي شود:

خوف و جوع و نقص اموال و بدن

جمله بهر نقد جان ظاهر شدن

اگر رسم خزان چنان است که از باد جفاي او، سبزي و سرزندگي باغ جهان به تاراج مي رود و  زردي و فسردگي حاکم مي شود، باغ جان نيز در معرض اين امتحان است:

اي باغبان اي باغبان، آمد خزان آمد خزان

بر شاخ و برگ از درد دل، بنگر خزان بنگر خزان

اي باغبان هين گوش کن، ناله درختان نوش کن

نوحه کنان از هر طرف، صد بي زبان صد بي زبان

جمله درختان صف زده، جامه سيه ماتم زده

بي برگ و زار و نوحه گر، زان امتحان زان امتحان

اما آنچه خزان زرد باغ جان را از غم هجر دور مي کند، اميد دررسيدن بهار است. باد بهاري در خزان، شربتي است که بيمار مي خورد و از بيماري مي جهد:

هر که بيمار خزان شد شربتي خورد از بهار

چون بهار من بخندد برجهد بيمار من

درمان جفاي خزان، اميد وفاي بهاران و احساس تاب تابستان است:

گر چه خزان کرد جفاها بسي

بين که بهاران چه وفا مي کند

زرد گشتي از خزان غمگين مشو

در خزان بين تاب تابستان نو

 همانگونه که در در اوج تولد و حيات و سبزي بهار، دستور توجه به انتها و مرگ و زردي داده شده و خداي اول و آخر چنان توصيف و تسبيح شده که در اخرج المرعي، غثاء احوي را به وديعت نهاده؛ در فصل خزان نيز بايد در غم هجر بهاران، اميد وصل داشت و در پس مردن زرد، زادن سبز را ديد و باغ نهان جان را با نظاره بهار اميد طراوت بخشيد و خنده نمکين خداوند را بر شاخسارهاي به انتظار نشسته آن باغ نمايان ساخت:

مثل نفس خزان است که در او باغ نهان است

ز درون باغ بخندد چو رسد جان بهاري

 

نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/04 توسط مسعود بینش| |

و قلم مو را برداشت، خدا

و زمين را آورد

رنگ زيبايي‏ها را پاشيد بر آن

و به آن گفت

خزان

 زنده ياد مجتبي کاشاني

نوشته شده در سه شنبه 1387/07/02 توسط مسعود بینش| |