یادداشتهائی در باره انسان , سازمان و اجتماع
گرچه دانش آدمي همواره رو به گسترش است، اما نه تنها بر نادانسته ها و نادانستني ها تفوق نمي يابد که گوئي افزودن قطرات دانسته ها و يافته ها، از هيبت و عظمت درياي نادانسته ها و نايافته ها چيزي نمي کاهد. اين پيچيدگي، در حوزه معرفت بشري حيرت آورتر است. گوئي برخي موارد در اين هستي بيکران به گونه اي تعبيه شده که رازآلود باشد و رازآلود بماند. نامعلوم بودن زمان مرگ هر کس از اين مقوله است، که با اندکي تامل حکمت آن بر آدمي روشن مي شود. مستوري شب قدر نيز بر رازناکي اين شب حيرت آور مي افزايد. اين رازناکي جاودان هماورد واقعه انديشه سوز روز قيامت است. گوئي اين شب و آن روز، در دنيا و در آخرت، طومار انديشه معرفتي آدميان را در قبضه خود گرفته اند. مستوري شب قدر بر نور آن افزوده و همه را واله و شيداي خود ساخته است. اين سخن شيخ بهائي است: چون شب قدر از همه مستور شد لاجرم از پاي تا سر نور شد اسم اعظم چون که کس نشناسدش سروري بر کل اسماء بايدش مثل اين است که آدميان را امتحان مي کنند. آنها را در ميانه بيم و اميد نگه مي دارند. نه به کسي از روي جزم برات رستگاري مي دهند و نه کسي را، هرچند با کوله بار عصيان و نقصان، مي رانند. اين سخن مولوي است: حق شب قدر است در شب ها نهان تا کند جان هر شبي را امتحان نه همه شب ها بود قدر اي جوان نه همه شب ها بود خالي از آن در ميان دلق پوشان يک فقير امتحان کن وان که حق است آن بگير همه را به جستجو فرا مي خوانند. چنان طرحي درافکنده شده که گوئي حيات آدمي جز يافتن شب قدرش نيست، تا در تاريکي روز قيامت، از نور آن قبسي برگيرد و جاودانه شود. خدايا: قدري از نور شب مستورت بر روزهاي تاريک روزمرگيمان بتابان. 24 . رمضان فرصتي است كه روزها را "پاس" داريم ؛ "قدر" آنها را نگه داريم و ارزش "لحظات عمر" را درك كنيم . 25 . رمضان فرصتي است كه در "تقدير" خود بنگريم ؛ " ارزش شب" را بفهميم و "تقدير شب قدر" خويش را رقم زنيم . 26 . رمضان فرصتي است كه با "پيامبر مزمل" باشيم ؛ برخيزيم و شب را "زنده" بداريم و به شب؛ "قدر" بدهيم . 27 . رمضان فرصتي است كه "علي" را دريابيم و "برترين بلنداي بر" را در تحقق عدالت به نظاره بنشينيم . 28 . رمضان فرصتي است كه بر دو روز آخر عمر علي دقيق شويم و "كرامت عفو" و "خلوص مروت" و "فوز شهادت" را بنگريم . 29 . رمضان فرصتي است كه توفيق جمع "زمان مقدس" و "مكان مقدس" و "كتاب مقدس" و "انسان مقدس " را يكجا داشته باشيم . 30 . رمضان فرصتي است كه خود را در معرض "نسيم رحمت " الهي قرار دهيم و "نفحه مغفرت" را با "خوي غفلت" ضايع نسازيم . ان في ايام دهركم نفحات الا فتعرضوا لها و لا تعرضوا عنها به اعتقاد یک وبلاگ نویس، پديده وبلاگ نويسي به عنوان نهالي نوپا در باغستان دنياي مجازي نياز به مراقبت و حفاظت دارد. مسعود بينش، در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اظهار كرد: وبلاگنويسي سنت حسنهاي است که با ظهور و گسترش اينترنت پديدار شده است. اينکه انسانها بتوانند با کمترين امکانات و در سريعترين زمان ممکن، افکار و عقايد و اطلاعات خود را نشر دهند و در اختيار ديگران بگذرانند نکتهاي است که شايد دو سه دهه پيش کسي نميتوانست آن را تصور کند .... متن کامل مصاحبه را در ایسنا ببینید. 17 . رمضان فرصتي است كه " قدر چشم " خويش بدانيم ؛ چشم از "حضيض خاك " فرو بنديم و به " اوج اسمان " نگاه كنيم . 18 . رمضان فرصتي است كه " قدر گوش " خويش بدانيم ؛ بيهودگي و هرزگي را تحريم كنيم و " شنواي حقيقت " شويم . 19 . رمضان فرصتي است كه " قدر زبان " خويش بدانيم ؛ به تمرين " سكوت " بپردازيم و "حق گوئي " پيشه سازيم . 20 . رمضان فرصتي است كه " قدر دست " خويش بدانيم ؛ " نفرين تبت " را به ياد آريم و به "دعاي خدمت " بالا بريم . 21 . رمضان فرصتي است كه " قدر پا " ي خويش بدانيم ؛ " صراط مستقيم " را دريابيم و به "سبيل صواب " قدم نهيم . 22 . رمضان فرصتي است كه " قدر دل " خويش بدانيم ؛ " نامحرمان " را از آن برانيم و "حرمت حريم " آن را پاس داريم . 23 . رمضان فرصتي است كه " قدر خويش " بدانيم ؛ خود را " كم " نفروشيم و جز " بندگي خدا " را نپذيريم . به نظر ميرسد در تکوين و پيدايش تلاشهاي فکري منسجم و منظم در زمينه آيندهنگري در ايران، نميتوان ترديد کرد. گرچه در عمق اين حرکت و الزامات و مناسبات رشد و توسعه کمي و کيفي آن و استفاده مطلوب و همه جانبه از دستاوردهاي آن بسيار بايد تامل کرد.... پاسخ چند پرسش در این باره را در سایت آینده نگر ببینید. در ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ واقعه اى در قلب قطب سرمايه دارى و كشور مدعى پايدارى و مركز قدرت و ثروت در دنيا روى داد كه پيش از آن حادثه اى از اين دست هرگز اتفاق نيفتاده بود. گرچه با گذشت هفت سال هنوز پرده از رخ موارد مبهم اين واقعه كنار نرفته است اما بازتاب جنبه هاى مختلف آن بر بسيارى مناسبات بين المللى و سياسى سايه تاثير افكنده است. ابرقدرتى كه در اين واقعه قلب او نشانه هدف حمله قرار گرفته بود براى جبران آنچه از دست رفته و تثبيت و تحكيم هيبت و شوكت ابرقدرتى، برنامه ريزى وسيعى در جهت بهره بردارى تبليغاتى و سياسى از اين مسئله صورت داد و با دامن زدن به جو امنيتى و توهم وجود فضاى رعب و وحشت، فكر شهروندان خود را آماده پذيرش محدوديت هاى اجتماعى و محيط پليسى در داخل و هجوم بى امان تبليغاتى و بين المللى و حتى حمله نظامى و اشغال دو كشور خاورميانه كرد. دائره المعارف نوين اين ابرقدرت در چند سال اخير را واژه هاى تكرارى نظير مقابله با تروريسم، قدرت نظامى، دموكراسى خواهى، صلح طلبى، آزادى نوع بشر، سلاح هاى كشتار جمعى، حقوق بشر، اعطاى آزادى به ملل تحت ستم، حمله پيشدستانه به كانون هاى شر محور شرارت و رهبرى جهان آزادى و نظاير آن تشكيل داده است. اگر مى خواهيد بسامد اين واژه ها را پيدا كنيد كافى است مانيفست «استراتژى امنيت ملى آمريكا» را كه پس از آن واقعه در سال ۲۰۰۲ توسط نومحافظه كاران حاكم بر آمريكا عرضه گرديده و بسط و توضيح مكرر آن را توسط مقامات سياسى و امنيتى اين ابرقدرت بنگريد. اين واقعيتى است كه در چند سال گذشته با آن روبه رو بوده ايم. تقرير و تحليل اين واقعيت از ديدگاه آمريكا چنين است: تعدادى تروريست با انجام حمله انتحارى در مركز آمريكا به كانون هاى قدرت و ثروت حمله كرده و خساراتى به بار آورده اند. براى پاسخ به اين حمله و جلوگيرى از حمله هاى بعدى ما به تعقيب آنها مى پردازيم و با پيشدستى در حمله (Preemptive attack) كشورهاى پشتيبان آنها را با قدرت مسلط نظامى خود اشغال مى كنيم و ضمن انهدام تروريست ها، به اين ملت ها آزادى مى بخشيم! اين نگرش، تلقى يك طرفه ماجرا از وقايع است. متن کامل مقاله را در سايت باشگاه اندیشه ببينيد. گويا پديده دو شغله بودن برخي و وجود دو نفر بر سر يک شغل در زمان خواجه نظام الملک هم وجود داشته و مفاسدي مي آفريده که خواجه را به عکس العمل در اين زمينه واداشته است. او در سير الملوک(سياست نامه) چنين طرح موضوع مي کند: "پادشاهان بيدار و وزيران هشيار به همه روزگار، هرگز دو شغل يک مرد را نفرموده اند و يک شغل دو مرد را، تا کارهاي ايشان به نظام و با رونق بودي". استدلال خواجه بر نادرستي اين کار، از آنجا که مبتني بر عقل سليم است، در اين زمانه هم قوت خود را دارد. خواجه مي نويسد: "چون دو شغل، يک مرد را فرمايند، هميشه از اين دو شغل يکي بر خلل باشد و با تقصير. از جهت آن که اگر مرد در اين شغل به واجب قيام کند و تيمارش به جد بر دست گيرد، در آن ديگر شغل خلل و تقصير افتد و اگر در آن شغل به واجب قيام کند و اهتمامي نمايد در اين شغل به همه حال تقصير و خلل راه يابد". حکايت برداشتن چند هندوانه با يک دست است، که اگر چنين افتد، يا هندوانه ها هندوانه نيستند و يا عاقبت آنها افتادن و شکستن است. در اين حالت هم فرد خود را مقصر مي داند و هم کسي که او را به اين کار واداشته است؛ و صد البته که : ان کان له عقل! به هر حال در چنين موردي هيچ يک از آن کارها به قوت و درخور انجام نمي گيرد. خواجه ادامه مي دهد: "و چون نيک نگاه کني، هر آن کس که او دو شغل دارد، همواره هر دو شغل بر خلل باشد و او مقصر و ملامت زده، و فرماينده متشکي و رنجور دل". خواجه در اينجا موضوع را به شايسته گزيني ربط مي دهد و نشان غفلت و بي کفايتي حاکمان و مسئولان را در همين مي داند که در اجتماع و واحدهاي اجتماعي ديده شود که کسي چند کار بدست دارد. اين نشان آن است که قرار نيست آن کارها به سامان آيد و يا اساسا آن کارها کاذب است: "هر آنگاه که وزير بي کفايت باشد و پادشاه غافل، نشانش آن باشد که يک عامل را از ديوان دو عمل فرمايند يا سه و پنج و هفت. و امروز مردم هست که بي هيچ کفايتي که در او هست ده عمل دارد و اگر شغلي ديگر پديدار آيد، هم بر خويشتن زند و اگر سيمش بذل بايد کرد بذل کند و بدو دهند و انديشه آن نکنند که اين مرد، اهل اين شغل هست يا نه، کفايتي دارد يا نه، در دبيري و تصرف و معاملت راهي برد يا نه و چندين شغل که در خويشتن پذيرفته است به سر تواند برد يا نه". نتيجه طبيعي اين کار بر هم خوردن تعادل اجتماع و محروم ماندن شايستگان و ديگران و همگان از خدمت رساني همه آحاد اجتماع است: "و باز مردان کافي و شايسته و معتمد و کارها کرده، محروم گذاشته اند و در خانه ها معطل نشسته اند و هيچ کس را انديشه و تمييز آن نمي باشد که چرا بايد مجهولي، بي کفايتي، بي اصلي و بي فضلي چندين شغل دارد و معروفي، اصلي و معتمدي يک شغل ندارد و محروم و معطل باشد". خواجه اشارتي گذرا به کار تيمي و تکه تکه کردن شغل ها و از غنا انداختن و بي محتوا کردن آنها و ساختار ماتريسي و چند رئيسي بودن دارد و البته سخن او ناظر به جنبه هاي منفي اين کار و بويژه بلاتکليفي و بي سرانجامي کارهاست: "و باز هرگاه که دو مرد را يک شغل فرمايند، آن بدين افکند و اين بدان؛ و هميشه آن کار ناکرده ماند". درست است که خود فرد بايد چند منصبي را نپذيرد، اما اين يک توصيه اخلاقي فردي است و در ساماندهي و انتظام امور اجتماعي کفايت نمي کند؛ بدين جهت خواجه مسئوليت اصلي اين کار را ـ که به نظر او يک جرم اجتماعي است ـ بر عهده مسئولان و پيشنهاد دهندگان و مروجان آن مي داند: "چون به عقل و اصل باز گردي، نه اين را جرم باشد و نه آن را. همه جرم آن کس را باشد که دو مرد را يک شغل فرمايد". نماز جمعه مدينه نماز جمعه در مسجد النبي شور و حال خاصي داشت . جمعيت شلوغ تر و بيشتر از روزهاي عادي بود و علاوه بر محوطه دروني مسجد ، در محوطه بيروني و نيز پشت بام، همه جا را دربرگرفته بود . در کنار بعضي درهاي مسجد ، پله ها و پله برقي هائي نصب شده که جمعيت را به طبقه بالا هدايت مي کند آنچه در پشت بام مشهود است، بيش از 20 گنبد است که در طرح توسعه مسجد ، در زمان فهد پديد آمده و دو محوطه که با چيزي شبيه چادر پوشيده شده است . اين دو محوطه در واقع دو فضاي باز در درون مسجد است که در فاصله نزديک مرقد قرار گرفته و چند ستون موجود در آن به هنگام آفتاب ، نگهدارنده چترهاي بزرگي است که پس از باز شدن ، تمامي سقف را مي پوشاند . آن گنبدها نيز که در طرح توسعه پديد آمده است، در واقع سقف هاي متحرکي است که در مواقع مناسب به صورت ريلي کنار مي رود و فضاي بازي را ايجاد مي کند . در چند جا نيز حالت نورگير را دارد که روشنائي درون مسجد را در آن مواضع تامين مي کند و اين همه در کنار صدها لوستر و چراغ و نورافکني است که دائما محوطه و محيط را روشن نگه مي دارد . براي ديدن پشت بام به آنجا رفتم تا هم حس کنجکاوي ، ارضا شده باشد و هم نماز را در آنجا بپا دارم . خطبه هاي نماز جمعه توسط امام مسجد ايراد شد : مختصر ، سريع و در آخر دعاهاي نسبتا زياد . در خطبه اول اشاره به توحيد و اخلاق و تقوي و در خطبه دوم که خاص مسائل سياسي ـ اجتماعي است ، اشاره بسيار مختصر به اين که عده اي مي خواهند اسلام را متهم به ارهاب ( ترور ) کنند در حالي که اسلام دين سلم و صلح و صفاست ، و دعا براي حفظ سرزمين هاي اسلامي و نصرت مسلمين . اگر آن فصاحت و بلاغت و غرائي کلام و سرعت و اختصار و کش ندادن بي مورد مطلب و وقت گيري بي مورد مامومين را از جنبه هاي مثبت نماز جمعه آنان بدانيم ، بي تاثيري و کلي گوئي و کم محتوائي ، بويژه در استفاده از فرصت چنين اجتماع عظيمي براي پيشبرد امر مسلمين، ضعفي چشمگير محسوب مي شود. ۷ . رمضان فرصتي است كه در" معيت قران " باشيم ؛ " حلاوت " آن را بچشيم و مجال "تامل " بيابيم . ۸ . رمضان فرصتي است كه به وادي " دعا " درآئيم ؛ عقده هاي " درون " بگشائيم و جامه جان به اشك " توبه " بشوئيم . ۹ . رمضان فرصتي است كه " هم درد " بينوايان و ناداران شويم و " محنت بي چيزي " را بكشيم و ضعيفان را از " ياد " نبريم . ۱۰ . رمضان فرصتي است كه قبسي از " نور معرفت " برگيريم و جرعه اي از " شراب طهور " بچشيم . ۱۱. رمضان فرصتي است كه " بيدار" بمانيم و با بيداري " بيعت " كنيم و هميشه بيداري را " پاس " داريم . ۱۲ . رمضان فرصتي است كه با همه موجودات " اذان يكتائي " حق سر دهيم و سرود "اقامه عدالت " بسرائيم . ۱۳ . رمضان فرصتي است كه " وضوي عشق " بگيريم ؛ رو به " قبله قائم " شويم و با كاروان هستي " نماز نياز " بخوانيم . ۱4 . رمضان فرصتي است كه غير خدا را با " تكبير تحريم " پشت سر گذاريم؛ " قيامت قيام " برپا سازيم و " قرائت سپاس " سر دهيم . ۱5 . رمضان فرصتي است كه همنوا با هستي " بانگ تكبير" زنيم ؛ به " ركوع خشيت " رويم و به " سجده تسليم " سر نهيم . ۱6 . رمضان فرصتي است كه بر" در حق " حلقه ركوع و سجود بكوبيم ؛ به پاكي " شهادت " دهيم و بر كرامت " سلام " بفرستيم . ظاهرا قرار نيست براي موضوع استهلال به اين زودي فکري شود. پس فعلا با گذشت هر سال و در رسيدن ماه مبارک، می پذیریم که ماهروئي است که در آغاز و پايان اين ماه باید بدنبال هلال او گشت. باري، گويا در عهد خليفه دوم نيز اين ماهرو، گفت و گوئي را بين او و جوينده هلال پديد آورده است: ماه روزه گشت در عهد عمر بر سر كوهى دويدند آن نفر تا هلال روزه را گيرند فال آن يكى گفت اى عمر اينك هلال خليفه به هلال جوئي آن فرد وقعي نمي نهد و چون خود، هلال را نمي بيند او را به خيال بافي نسبت مي دهد: چون عمر بر آسمان مه را نديد گفت كاين مه از خيال تو دميد ور نه من بيناترم افلاك را چون نمىبينم هلال پاك را خليفه براي آن که خيال آن مرد خيالباف را راحت کند و عملا اشتباه او را به رخش بکشد از او مي خواهد دستي به سر و رو بمالد و موي ابرو يش را مرتب کند. او چنين کرد و ديگر ماه را نديد. آن ماهرو از خيال او پريده بود: گفت تر كن دست و بر ابرو بمال آن گهان تو بر نگر سوى هلال چون كه او تر كرد ابرو مه نديد گفت اى شه نيست مه شد ناپديد خليفه به او گفت: آري، اين موي ابروي خودت بود که کج شده بود و آن کمان تو را در ديدن هلال به اشتباه افکنده بود. آن کمان خيال انگيز تو را مدعي ديدن آن ماهرو کرده بود: گفت آرى موى ابرو شد كمان سوى تو افكند تيرى از گمان چون يكى مو كج شد او را راه زد تا به دعوى لاف ديد ماه زد خوب است که ما کسي چون مولوي را داريم که در ميانه اين دعوا، جهت سياسي و تنش انگيز به آن نمي دهد و از همين جا راستي و راست کرداري و همداستاني با راستان را به ما هلال جويان تذکر مي دهد. وقتي يک موي کج ابرو چون پرده اي بر انسان ظاهر مي شود و راه واقع بيني را بر او مي بندد، چه مي شود اگر همه چيز آدمي کج شود و تيرهاي گمان را از هر سو به روي او پرتاب کند. در اين حالت راه ديدن واقعيت بر انسان بسته مي شود. آدمي خود بايد ترازوي وجود خويش را راست کند تا بدون کم و کاست و کجي، وزن واقعيت و واقعيت وزن را به او نشان دهد. اينجا، طلب راستي جان مقدم بر طلب هلال ماه است چون اگر کج جاني اصلاح نشده باشد، حلول هلال با خيالبافي درهم مي آميزد: موى كج چون پردهى گردون بود چون همه اجزات كج شد چون بود راست كن اجزات را از راستان سر مكش اى راست رو ز آن آستان هم ترازو را ترازو راست كرد هم ترازو را ترازو كاست كرد هر كه با ناراستان هم سنگ شد در كمى افتاد و عقلش دنگ شد ... راستي، آيا ما در ماههاي ديگر سال راست قامت شده ايم که به دنبال آن ماهرو نيستيم؟!
ابهامات و تناقضات واقعه ۱۱ سپتامبر و حوادث و تبعات ناشى از آنها به قدرى فراوان است كه عده اى را واداشته همه آنچه را اتفاق افتاد سناريوى از پيش طراحى شده ابر قدرتى بدانند كه براى تجديد حيات سياسى، اجتماعى و حتى اقتصادى خويش چشم اميد به بهره گيرى از تبعات آن دوخته است. بال و پر دادن و كمك به رشد و تثبيت و تبليغ گروه هاى ناشناخته و بى بنيان نظير طالبان و القاعده و عناصر مشكوك نظير ملاعمر و بن لادن، هياهوى پيدا كردن سلاح هاى كشتارجمعى، بى توجهى به مجامع رسمى بين المللى براى حمله نظامى و اشغال گسترده كشورهاى مستقل در ابتداى هزاره جديد و عدم دستيابى به نتايج و اهدافى كه همه به عنوان دليل اصلى اين هجوم ها و حمله ها و اشغال ها و كشتارها عنوان شده بود: پيدا نشدن سلاح هاى كشتارجمعى در عراق، دستگير نشدن بن لادن، تحركات كنونى طالبان در افغانستان پس از هفت سال اشغال، گسترده شدن حضور هواخواهان تفكر القاعده در كشورهاى متعدد حتى بيشتر از گذشته و ... همگى نشانه هايى است كه گمان سناريوى طراحى شده را تقويت مى كند.
در اينجا اما درصدد ارائه وجه ديگرى از واقعيت مسئله هستيم كه بيشتر ريشه در مسائل اقتصادى و انسانى دارد تا مسائل سياسى. وجهى كه به نظر مى رسد مى تواند به عنوان ريشه وقايع مورد نظر قرار گيرد و برخى جنبه هايى كه برشمرده شد شاخ و برگ هاى سياسى آن تلقى شود. به همين جهت است كه اگر ريشه مورد توجه قرار نگيرد پرداختن به شاخ و برگ، ظاهرسازى و ظاهرنگرى خواهد بود و تا آن ريشه وجود داشته باشد پديد آمدن شاخ و برگ هايى از اين دست را بايد انتظار كشيد.
نوشته شده در جمعه 1387/06/29
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در پنجشنبه 1387/06/28
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در سه شنبه 1387/06/26
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در دوشنبه 1387/06/25
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در یکشنبه 1387/06/24
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/20
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در دوشنبه 1387/06/18
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در یکشنبه 1387/06/17
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در شنبه 1387/06/16
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/13
توسط مسعود بینش| |


