تبليغاتX
چیز دیگر
چیز دیگر

یادداشتهائی در باره انسان , سازمان و اجتماع

در نوشته پيش به مدواژه ها اشاره کردم.

 اولا خود اين واژه "مدواژه"  نيز مي تواند استعداد تبديل شدن به يکي از اين واژه هاي مد شده را داشته باشد. چه اشکالي دارد وقتي کلمه Buzzword   تازه در ديکشنري ها! راه يافته، به جاي آن که منتظر فرهنگستان ادبيات بنشينم خودم به عنوان يک شهروند مسئول!  "مدواژه" را به جاي آن پيشنهاد دهم و بکار ببرم. اشکالي دارد؟ اصلا شايد اين مدواژه هم يک روزي مد شد!

ثانيا خوبي اين مدواژه ها آن است که مثل يک کودک تازه تولد يافته که هنوز اسمي براي او انتخاب نشده و هر کس از خانواده زن و مرد به سليقه خود صدايش مي کند و او را مي شناساند، فقط اسمي است که هر کس که آن را بکار مي برد مي تواند در ذهن و ضمير خود مسمايش را  نيز برگزيند. هر چه هست چون ابهام آميز و آکنده از دوپهلوئي است شما راحت مي توانيد حرف خود را بزنيد و گزارش خود را بدهيد و به کسي هم برنخورد و همه چيز اوکي! باشد.

اما برخي مدواژه هاي سازماني و معناي پس پنهان آنها:

مهندسي مجدد سازمان: اخراج آدم ها!

بهره وري: نام ديگر براي 80 ساعت کار در هفته!

رمپ آپ!: فرايند دور شدن تدريجي از واقعيت!

استراتژي: مشخصه هر طرحي که اصلا امکان ندارد پايانش را بداني تا بتواني بفهمي اگر به جائي رسيدي تاثير آن طرح چه اندازه بوده!

وين ـ وين: مربوط به موقعيتي است که شما احساس مي کنيد کاملا سر طرف مقابل را کلاه گذاشته ايد(با کلاه گذاري اشتباه نشود، دوبونو گفته اين کلاه تفکر است!) و با تکرار وين! فقط داريد خوشحالي خودتان را با طرف به اشتراک مي گذاريد! اگر که توانستيد کلاه طرف مقابل را برداريد(با کلاهبرداري اشتباه نشود!) که جايز است حتي سه بار وين! بگوئيد.

چشم انداز: بيانيه خوش خيال ها!

ارزش افزوده: گراني بيشتر کالا يا خدمات!

مشعوف شدن مشتري: اين که هاج و واج بماند که از کجا خورده است!

عضو تيم: آن که توانائي آن را دارد که با دمپائي در يک تيم فوتبال بازي کند! (يک تجربه عيني: در دوران آموزشي سربازي به مدت چهار ماه با دو چشم سر شاهد آن بودم که عضوي از گروهان ما ـ در کمال صحت و سلامت ـ  کلي تيمسار رو سر کار گذاشته بود و به بهانه درد مزمن! پا، با دمپائي کنار ما رژه مي رفت. در حقيقت سان مي ديد. او عضو خوب تيم ما بود!)

تيم: گروهي از بچه ها( يعني کارکنان!) که با هم اول صبح سر کار صبحانه مي خورند. تيمي قوي تر است که از پنير عبور کند! و به حليم برسد. اين کار حلم زيادي مي خواهد!

نتيجه محوري: رعايت نکردن اخلاق و ايجاد انگيزه به هر شيوه ممکن براي رسيدن به عدد!

لسنز لرند!: عذر خواهي و يادآوري اشتباهات گذشته!

انعطاف پذيري: انجام هر چه مدير در آن لحظه مي خواهد و آماده شدن براي انجام خواست او در لحظه ديگر! قائل بودن به اصل عدم قطعيت براي مدير و سازمان!

تسهيل گري: فشار وارد آوردن بيجا! براي جا انداختن کاري!

توانمند سازي: گفتن اين جمله به کارکنان که شما مي توانيد!

موقعيت اضطراري: شرايطي که هر کس در آن است!

دستاوردها: گاوهاي جديدي که زائيده شده اند!

فرابخشي: کاري که سر و ته آن معلوم نيست!

بنچمارک: از حيز انتفاع انداختن يک چيز و دگرگونه کردن قيافه آن به گونه اي که کسي او را باز نشناسد!

 

نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/31 توسط مسعود بینش| |

يکي از سبک هاي مديريتي، مديريت کردن از طريق بکار بردن مدواژه هاست(buzzword) .  کافي است شما مترصد باشيد که چه واژه جديدي در حوزه هاي مديريتي، فني و حتي سياسي و اجتماعي قرار است بر سر زبان ها بيفتد تا به عنوان کاربر زيرک در استفاده از آن پيشگام و پيشتاز باشيد. اين کار نشان خواهد داد که شما هم به روز هستيد و هم آگاه ، هم مفاهيم جديد را مي شناسيد و هم با چرخش زبان مي توانيد مخاطبان و مشتريان و کارکنان خود را تحت تاثير قرار دهيد. وقتي اين همه مزيت براحتي قابل دستيابي است پس چرا از سنت به مدرنيته قدم نمي گذاريد!

مشتي از خروار اين مدواژه ها:

جهاني سازي( البته اگر ياد بگيريد که با تلفظ غليظ، انگليسي آن را گلوباليزيشين ادا کنيد بهتر، و يا حتي بگوئيد گلوباليزاسيون که فکر کنند فنارسه هم بلديد که آن هم بهترتر!)

پارادايم ( اگر زبانتان بچرخد و پارادايم شيفت بگوئيد که محشر است)

هژموني و ژانر و وله و نوستالژي هم يادتان نرود که در لابلاي حرف ها زورچپان کنيد.

اين لوژي ها و تژي ها  هم کلا بد نيستند: استراتژي، تکنولوژي و ...

وقتي در حال چلنج  برای  تنظيم يک کنتراکت در راستای!  پورتفوليوي بيزينس خود هستيد وين ـ وين! يادتون نره.

رود مپ و بنچمارک و سينرجي و ري انجينيرينگ و گپ آناليسيس و اوپتيمايز و مثل اونها هم بدرد ميخوره.

 

نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/31 توسط مسعود بینش| |

غربت بقيع

پس از نماز به سمت بقيع راه افتاديم . فاصله حرم تا ديوارهاي بقيع ، محوطه اي است سنگفرش شده که در فاصله حريم صحن مسجد و ديوارهاي بقيع،  از هجوم و حضور حاجيان ايراني - که  دسته دسته بر زمين  نشسته اند و به تبعيت  از روحاني کاروان خود  زيارت نامه  مي خوانند -  بسيار شلوغ است . باب جبرئيل ، باب النساء و باب البقيع سه دري است که از مرقد مطهر به سمت بقيع باز می شود. شواهد تاريخي نشان  مي دهد که در فاصله مرقد تا بقيع،  در سمت جنوب و شرق، کوچه بني هاشم و خانه هاي ائمه ( ع ) نظير امام صادق و امام سجاد و نيز خلفايي مثل ابوبکر و عثمان و نيز منزل  ابوايوب انصاري واقع بوده است؛ همو که شتر پيامبر در بدو ورود به شهر يثرب در آنجا زانو زد و او ميزبان پيامبر شد . در حقيقت آنچه امروز مرقد مطهر است، زميني بوده است که به دستور پيامبر، مسجد و خانه ايشان در آنجا ساخته شد؛  و نيز خانه علي و فاطمه و به مرور خانه صحابه در اطراف مسجد . و ساخت اين مسجد به دستور پيامبر ، طرحي بود که در آن ، هسته اوليه حکومت اسلامي ديده شده بود . پايگاهي که ايشان نه تنها مراسم  عبادي را انجام  مي دادند ، که سران قبائل  و مردمان مختلف را در پاي  ستوني ( اسطوانه ) خاص مي پذيرفتند و در ستوني ديگر کاري ديگر و ...... و اکنون آثاري، نه به آن سادگي و صميميت ولي به هر حال نمادي از آن ستون ها و محراب و منبر و سکوي اصحاب صفه و موارد ديگر ، ذهن را  به ياد آن زحمت ها و مقاومت ها و اخلاص ها با خود به گذشته تاريخ مي برد .

درهاي قبرستان بقيع تنها به روي مردان در ساعات پس از نماز صبح باز مي شود ؛ محوطه باز و خاکي که اطراف آن با ديوارهائي محصور شده است . کمي پست و بلند . در درون محوطه خاکي، راههائي  سنگفرش شده براي دسترسي وجود دارد . شايد اگر اين خاک را به حال خود رها ساخته بودند نظمي طبيعي به خود مي گرفت ؛ اما سنگ هاي نامنظم و شکسته و تخريب شده که در جاي جاي اين خاک ، مثلا به عنوان نشانه گوري و آن هم گور چه شخصيت ها و انسان هاي بزرگي به چشم مي خورد ، قلب انسان را به درد مي آورد و مظلوميت آن شخصيت ها و بويژه ائمه چهارگانه بزرگوار و نيز حضرت زهرا را بيشتر جلوه گر مي سازد . بقيع، مظهر تنهائي خاندان وحي در ديار و سرزمين خود است .  بقيع نماد مجسم مظلوميت ائمه هدي است .

قبور ائمه چهارگانه در ابتداي در ورودي، در سمت راست قرار گرفته است . قبلا عکس هائي که از اين قسمت ديده بودم چهار سنگ در کنار هم به عنوان نشانه اين قبور بود ؛ در حالي که امروزه آن نظم نيز وجود ندارد و سنگ هاي شکسته و تخريب شده کوچک و بزرگ در اطراف محوطه پراکنده است . به ياد مرحوم آل احمد افتادم که بقيع را مظهر مساوات کامل دانسته بود که به دست عمال سعودي در حق آن بزرگان رفته است .

 

نوشته شده در سه شنبه 1387/05/29 توسط مسعود بینش| |

 

... خلقی که در انتظار ظهور "مصلح" به سر می برد،

باید خود "صالح" باشد ...

محمد رضا حکيمي

 

نوشته شده در شنبه 1387/05/26 توسط مسعود بینش| |

اولین دیدار

صداي قاطع و غراي موذن در ساعت چهار،  حکايت از زنده بودن پيام پيامبر ( ص ) پس از فراز و نشيب 1400 ساله داشت . بلافاصله به شوق زيارت به سمت مسجد روان شدم . جمعيت کثيري نيز شتابان از اطراف به سمت درهاي متعدد مسجد حرکت مي کرد . گوئي همه به کانون نور مي پيوندند؛ عبور از صحن حياط و در ورودي به فضاي مسجد، با ستون هاي بسيار متعدد،  و شعله ور شدن بيشتر  آتش  اشتياق ديدار حرم. گام ها سرعت بيشتري مي گيرد و چشم ها دقيق تر به اطراف مي نگرد . درست تکرار حالتي که ديشب در بدو ورود به مدينه در قلب و وجود آدمي ايجاد شده بود. و سرانجام حرم شريف و محراب تهجد و سکوي صفه و ستون هاي خاطره انگيز جوار مرقد ..... و باز هم تجسم مظلوميت نبي مکرم اسلام در عين آن که عظمتي ظاهري و چشم افسا گرداگردش را فرا گرفته است؛ محوطه خانه و مقبره کاملا تاريک و پوشيده در قفسه هاي قران در اطراف ، و کمي دور و نزديک جلوه هاي هنر و معماري و رخ نمائي عظمت مناره و ستون هاي متعدد و جراغ هاي الوان .

هميشه تاکنون انچه شنيده ام در مظلوميت دختر او ، بهترين زنان عالم بوده است، و نيز ائمه هدي ( ع ) . در اين نگاه اول اما ، آنچه ذهن را تسخير مي کند و بخوبي از وراي ظواهر قبه و گلدسته و مناره و مرمر و طلا عيان مي شود " مظلوميت " خود پيامبر بزرگوار است .

با کمي دقت سعي مي کنم موقعيت مرقد را ارزيابي نمايم . محوطه مستطيل شکل که اطراف آن از پايين تا بالا با ضريحي ساده پوشيده شده است . کوچکي فواصل پنجره ها و روزنه هاي ضريح و تاريکي مطلق درون بقعه ، امکان ديدن درون را مشکل مي سازد،  بويژه که در بيشتر جاها با قفسه هائي مملو از " قران هاي فهد "  تا ارتفاعي به اندازه قد آدمي کاملا مستور شده است . محراب تهجد در قسمت شمالي ضريح و نيز در فاصله چند متري ، سکوي اصحاب صفه . در قسمت غربي محراب؛ منبر و محل ماذنه بلال و ستون هاي متعددي که چند ستون نزديک به ضريح نام هاي مشخصي دارد  : اسطوانه الحرس ، اسطوانه السرسر و .... . و حديث معروفي که با خط خوش در وسط اين محوطه و در بالاي محراب پيامبر به چشم مي خورد : مابين بيتي و منبري روضه من رياض الجنه .

حدود يک ساعت بعد اذان صبح سر داده شد . معلوم شد که اذان قبلي مربوط به نماز شب بوده است . و بعد از دقايقي اقامه و بلافاصله شروع نماز صبح . فضاي ملکوتي ، عطر  نفس  صبح ، سفيدي پوشش اغلب نمازگزاران ، صفوف متحد و منظم موحدين و صداي دلنشين امام در قرائت حمد و آيات الهي ، شکوه خاصي دارد که آدمي را مجذوب و مفتون مي سازد.

 

نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/24 توسط مسعود بینش| |

ماه مبارک شعبان، واسطه العقد دو ماه مبارک رجب و رمضان است. شعبان آخرين سکوي پرش به ماه رمضان است. آخرين فرصت هاي آمادگي براي ورود به مهماني خدا در اين ماه بايد فراهم شود. مائده الهي شعبان براي کسب اين آمادگي، مناجات شعبانيه است. تمامي امامان هدايت و حکمت بر سر اين خوان نشسته اند و از آن بهره گرفته اند. اين ميوه الهي گرچه در اين ماه به ثمر نشسته است، اما محتواي غني و شفابخش آن به گونه اي است که توصيه شده در همه طول سال به آن توجه و از آن استفاده شود.

شايد يکي از دلائل اهميت و تاثير  معنوي اين مناجات شريف آن است که به نيکوترين زبان رمز و راز سلوک  را  وامي گويد و رازگوئي  و  نيازخواهي آدمي را به  اوج می رساند. بيان وضع موجود انسان مانده در زمين  در اين مناجات چنان است که هر کس خود را  براحتي مخاطب   آن مي بیند  و  همدل  و  همزبان  مي شود  و  لب  به  اعتراف  مي گشايد:

فقد هربت اليک و وقفت بين يديک مستکينا لک متضرعا اليک...

خدايا متضرعانه و شرمسارانه به درگاه تو رو آورده ام ...

و قد افنيت عمري في شره السهو عنک و ابليت شبابي في سکره التباعد منک ...

عمرم را در سبکسري و سرمستي دوري از تو سپري کرده ام ...

و آنگاه که نوبت به نيازخواهي و ترسيم و تصوير وضع مطلوب مي رسد شعله هاي آتش اشتياق چنان سر به آسمان  مي کشد که چشم دل خيره مي ماند و زبان بدن جز تکرار  آنچه پاکان به آن خوانده اند راهي نمي يابد:

الهي هب لي کمال الانقطاع اليک ...

خدايا از همه چيز و همه کس وارهانم و چشم بصيرتم را با نور خويش بينا کن ...

و در مسير اين را راه صعب و درشتناک از وضع موجود به وضع مطلوب، زبان بيم و اميد با کريم کريمان گشوده مي شود:

الهي ان کنت غير مستاهل لرحمتک فانت اهل ان تجود علي بفضل سعتک...

خدايا ممکن است من شايسته رحمت نباشم اما تو اهل جود و بخششي

ممکن است عمل و طاعت من کم باشد اما اميدم به تو زياد است

ممکن است خطاها مرا درشکسته باشد اما حسن توکلم به تو تمام نشدني است ...

و بدينسان مائده آسماني مناجات شعبانيه به رايگان در اين ماه و در همه اوقات در اختيار کسي نهاده شده است که بشنود و ببیند: القي السمع و هو شهيد.

 

 

نوشته شده در دوشنبه 1387/05/21 توسط مسعود بینش| |

در نوشته دو ماه پیش که در وبلاگ آوردم، سخنان و گلايه‌هاي كيت هاموندز را در مورد مديريت منابع انساني منتشر كردم. کيت هاموندز (Keith Hammonds) از مديران company Fast، سخنراني گله آميزي باعنوان: «چرا ما از منابع انساني متنفريم؟» انجام داده بود و در آن، چهار علت انزجار خود از متوليان منابع انساني را بر‏شمرده بود:

1. دور بودن از فضاي کسب و کار سازمان

2. توجه به کارايي، به جاي ارزش

3. عدم انعطاف‏پذيري در رويارويي با چالش‏هاي پيش‏رو

4. منفعلانه عمل کردن

 گرچه لحن او در اين سخنراني و انتخاب عنوان آن، تند و گزنده است ولي هشدارهاي او و استناد به سخنان بزرگاني نظير ديو اولريش در جهت توجه به تحول آفريني و ارزش افزايي در کارهاي متوليان منابع انساني حاکي از نيت اصلاح گرانه و جهت‏گيري مشفقانه سخنان اوست که توجه به آن براي متوليان منابع انساني شرکت‏ها ضروري است.

در اینجا نقد و روشنگري دكتر روبين بركلي از مدرسه مديريت و فناوري Lally را می آورم که سخنان و گلايه هاي هاموندز را مورد نقد و بررسي قرار داده و به نوعي پاسخ گفته است. مقاله او در سال 2006 از سوي انجمن مديريت منابع انساني آمريكا (SHRM) منتشر شده است.

 

نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/17 توسط مسعود بینش| |

شوق دیدار

پس از استراحت و نماز و شام و حرکت ، بر شدت بارندگي افزوده مي شد . بعد از طي حدود 400 کيلومتر،  نشانه هاي مدینه آشکار گشت . قلب ها در سينه  مي تپيد  و شوق  ديدار "  شهر پيامبر " ( مدينه النبي ) مانع مي شد از اين که به صورت عادي روي صندلي بنشيني . از فاصله نسبتا دور،  از کنار مسجدي زيبا عبور کرديم . شايد مسجد شجره بود . همان جائي که هفته اي بعد بايد از آنجا محرم  شويم و به سمت مکه برگرديم . ساختمان هاي سفيد سيماني بيشتر مي شد و جلوه شهر اشکارتر مي گشت .   چشم ها مشتاقانه از لابلاي پنجره ها و در دور دست ها، سراغ مناره هاي مسجد پيامير را مي گرفت . صداي صلوات برخاست . گلدسته ها قابل مشاهده بود : السلام عليک يا رسول الله . سلام بر نزديکترين انسان به خدا و برترين آنها از اول تا آخر .

اشک شوق در چشمان حلقه مي بندد و عظمت نبوي ، تحير و خشيت را برمي انگيزد . و چرا چنين نباشد که هر چه هستيم و هر چه داريم از اوست و هر روز او را از راه دور درود مي فرستيم و تقاضاي سلام و صلوات ، در کنار سلام و صلوات الهي و فرشتگان را ، پاسخ مي گوئيم . و اينک رايحه حضور او در اين شهر به مشام مي رسد.حرکت پيچ در پيچ اتوبوس در خيابان هاي کوچک و بزرگ ، گاه نماي دور مسجد را از نظر مي پوشاند و چشم هاي مشتاق را بدنبال خود اين سو و ان سو مي کشاند . و صلواتي ديگر .....

از يک زيرگذر در کنار مسجد عبور کرده و در کنار مسجد به هتل مورد نظر مي رسيم : اجنحه الطيبه السکنیه . هتلي با 14 طبقه و دو برج غربي و شرقي . درست در شمال مسجد النبي . ظاهرا تماما به ايرانيان اختصاص دارد و اين را از نوشته هاي پراکنده فارسي روي ديوار ها مي توان حدس زد . کاروان 140 نفره ما در يک طبقه جا داده شد ( نهم ) و تا اسکان اين تعداد و کسب رضايت همه ، کار يکي دو ساعت به درازا کشيد .  بلافاصله پس از استقرار به شوق ديدن مسجد النبي و بقيع بيرون آمديم . درهاي مسجد النبي بسته بود : اولين علامت " دين دولتي " در اين سرزمين . ناچار پس از گذر از مسجد ، به ضلع شرقي يعني محل قبرستان بقيع رفتيم،  با حصارهاي اطراف و درهاي بسته و حکايت مظلوميت مضاعف شيعه در همه عصرها و همه نسل ها .

نوشته شده در دوشنبه 1387/05/14 توسط مسعود بینش| |

ابر کرم الهي از رجب گذر کرده و به شعبان رسيده است. آنچه در رجب بدست آمده در شعبان تکميل مي شود تا به رمضان تحويل شود. دوره مقدماتي سر مي آيد، دوره متوسطه درمي رسد تا بي مقدمات پاي به دوره پيشرفته نگذاريم. اين تعبيه الهي براي اصناف آدميان است تا گام به گام و پله پله برتر آيند و دم جهل و غفلت از جان خويش بيرون کنند و دم عشق و غفران فرو دهند. گل آزادي و رهائي آرام آرام در دل مي شکفد، اگر در رجب بذري کاشته باشي تا در شعبان غنچه اي بيابي و در رمضان به گل برسي و گل شوي.

رجب بیرون شد و شعبان درآمد

برون شد جان ز تن جانان درآمد

دم جهل و دم غفلت برون شد

دم عشق و دم غفران درآمد

بروید دل گل و نسرین و ریحان

چو از ابر کرم باران درآمد

ما آدميان متوسط اما، بسار فرصت سوزي مي کنيم و بويژه فرصت هاي معنوي و به تعبير حافظ عشرت هاي امروز را به فردا مي فکنيم و نقد امروز را براحتي از کف مي دهيم، در حالي که دوام مايه اين نقد را هيچ کس نمي تواند ضمانت کند. پس بايد که فرصت شعبان را از دست ندهيم و قدح دعا و راز و نياز و توجه را محکم گيريم تا عيد رمضان دررسد:

ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی

مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد

ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید

از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد

نوشته شده در شنبه 1387/05/12 توسط مسعود بینش| |

در راه مدینه

کم کم ابرها به هم متصل مي شدند . هوا تار و دگرگون شد . حدود ساعت شش که در محل مسجدي توقف کرديم ، باران رحمت الهي شروع به باريدن کرد. در اين محيط خشک و سوزان ، وجود چنين نعمتي چه لطيف و فرح زاست . آنچه در مسير اتوبان دو طرفه به سمت مدينه مشهود بود وجود خودروهاي نو و عموما آخرين مدل  و نوعا حجيم و متناسب با خانواده هاي پرجمعيت عرب سعودي و حتما تمام اتوماتيک در جهت اشباع خواسته هاي پايان ناپذير و راحت گرايانه آنان . به فاصله هر چند کيلومتر نيز پمپ بنزين هائي در دو سوي جاده به چشم مي خورد . آن راحت طلبي و آن ذخائر عظيم نفت و اين خودروهاي پرمصرف،  حتما چنين اقتضائاتي هم دارد . ويژگي که در اين پمپ بنزين ها به چشم مي خورد،  وجود مسجدي کوچک در کنار هر يک از آنهاست . يک چهار ديواري نسبتا ساده با تک مناره اي نه چندان بلند و عموما سيماني با ظاهري سفيد ، که در تاريکي شب با نور مهتابي ها روشن و مزين شده است .

نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/10 توسط مسعود بینش| |