یادداشتهائی در باره انسان , سازمان و اجتماع
دعا تحفه الهي است. دعا طلبکاري يک طلبکار از خدا نيست. ما که هستيم که در مقام طلب از بينهايت هستي برآئيم. خود اين طلب نيز کششي است که او در ما نهاده و تعليمي است که او به ما کرده و هديه اي است که او بر ما بخشيده است: هم طلب از توست و هم آن نيکوئي ما کي ايم اول توئي آخر توئي اين طلب در ما هم از ايجاد توست رستن از بيداد يا رب داد توست بي طلب تو اين طلبمان داده اي بي شمار و حد عطاها داده اي وقتي همه چيز ما از اوست و هستي ما از ايجاد اوست، دعا هم جز گلي نيست که از گلستان او به ما رسيده است: باد ما و بود ما از داد توست هستي ما جمله از ايجاد توست اين دعا هم بخشش و تعليم توست گرنه در گلخن گلستان از چه رست دعا آموزه ائي است که معلم هستي به آدمي آموخته است. ما که جان را به عاريت از او گرفته ايم، دعا را نيز از او آموخته ايم: ما ز آز و حرص خود را سوختيم اين دعا را هم ز تو آموختيم اول و آخر خداست و انسان هيچ هيچي است که در اين ميانه، از او ياد گرفته که چگونه او را بخواند و هم اوست که اين درخواست را اجابت مي کند: جز تو پيش کي برآرد بنده دست هم دعا و هم اجابت از تو است هم از اول تو دهي ميل دعا تو دهي آخر دعاها را جزا اول و آخر توئي ما در ميان هيچ هيچي که نيابد در ميان فهم اين نکته که دعا و استجابت دعا، هر دو، از خداست انساني را که موفق به دعا مي شود از کبر و خود بيني و غرور مي رهاند، زيرا او سرچشمه جاري شدن آب روان دعا را در وجود خويش مي شناسد و همين ميل و جوشش را هم لطف اوليه و بی سابقه و خفي خدا نسبت به خود مي داند: هم دعا از تو اجابت هم ز تو ايمني از تو مهابت هم ز تو هم دعا از من روان کردي چو آب هم ثباتش بخش و دارش مستجاب هم تو بودي اول آرنده دعا هم تو باش آخر اجابت را رجا مولانا در نقل ماجراي خدو انداختن خصم در روي علي، در کوران مبارزه با پهلوان عرب جاهلي، شمه اي از آنچه از امام بر او تافته است وامي گويد. علي؛ بنده حق است. در راه حق تيغ مي زند و مامور تن نيست. شير شجاع رباني است. آستين بر دامن حق بسته و سرخيل او جز عشق الهي نيست. او در فکر و عمل اخلاص مي ورزد و از هرگونه دغل تهي است . عمل او گواه اين اخلاص است. گرچه خانه او محقر و سقف آن خراب است اما غرق در نور است. گرچه خود او بر خاک مي خوابد اما خانه محقرش بوستان باصفائي است که عطر حلم و صبر و داد بر جهان مي پراکند. او باز خوش شکار عرش است که چشمش حقيقت نهان را دريافته و برق از چشمان همگان ربوده است. او باب شهر علم و پرتو آفتاب حلم است. گرچه از گله زمانه سر در چاه دارد اما با وجود سالها سکوت پرمعني، چون ماه، بي زبان، مي درخشد و نور مي افشاند. زره از تن برمي گيرد و براي کشتن، به شمشير نيازي نمي بيند. حب و بغض و همه چيز او از آن خداست نه از آن کسي؛ گوئي غير حق را عدم مي انگارد. ماه که خضوع او را در سجده گاه مي بيند پيش او سجده مي برد. هر نبي و هر ولي و هر کس به وجود او افتخار مي کند. ... و هر کس در درياي شناخت او غواصي کرده، ناگزير لب به اعتراف گشوده که: بحر را گنجائي اندر جوي نيست الهي؛ پيشاني بر خاک نهادن آسان است، دل از خاک برداشتن دشوار است. الهي؛ آن که سحر ندارد، از خود خبر ندارد. الهي؛ در بسته نيست، ما دست و پا بسته ايم. الهي؛ فرزانه تر از ديوانه تو کيست؟ الهي؛ ما همه بيچاره ايم و تنها تو چاره اي، و ما همه هيچکاره ايم و تنها تو کاره اي. الهي؛ چون تو حاضري چه جويم و چون تو ناظري چه گويم. الهي؛ آزمودم تا شکم داير است، دل باير است. الهي؛ روزم را چو شبم روحاني گردان و شبم را چون روز نوراني. الهي؛ دست با ادب دراز است و پاي بي ادب؛ يا باسط اليدين بالرحمه خذ بيدي. استاد حسن حسن زاده آملی مضمون بخشي از دعاي امام صادق در ماه رجب: خاب الوافدون علي غيرک ... خدايا؛ هر که به کسي يا چيزي جز تو رو کرد تباه شد. درگاه تو تنها جائي است که بايد به آن پناه برد. سرمايه عمر اگر در غير مسير تو خرج شود جز زيان به جاي نمي ماند. خدايا؛ درگاه تو همواره براي کوشندگان و روآورندگان گشوده است. تنها بايد روآورد و طالب بود، خواست و همت کرد. در اين صورت نيل به مقصد والا دست يافتني است. خدايا؛ تو چناني که سفره احسانت حتي براي سرپيچي کنندگان از فرمانت نيز گسترده است. درياي بي ساحل حلم تو همه معصيت کاران و معترضان را نيز در خود فرو مي بلعد. خدايا؛ مشي تو آن است که بر بدکاران و زشت خويان نيز کرم مي کني و احسان روا مي داري و به دشمنان و متجاوزان نيز مهلت مي دهي. خدايا؛ از تو مي خواهيم راه هدايت را بر ما روشن و گشوده نگه داري و زنگ غفلت از فکر و عمل ما بزدائي و کوشش بي درنگ در راه تعالي معنوي به ما عنايت کني. مهاتما گاندي رهبر استقلال هند، سبکبار بود و بدين جهت بي پروا در برابر استعمارگران قد علم کرد و نداي مبارزه منفي و توجه به منابع و توانائيهاي ملي را سر داد. او کم مي خورد و کم مي پوشيد اما نخ ريسي مي کرد. از او پرسيدند تو که براي خوردن احتياج به کار کردن نداري چرا نخ ريسي مي کني؟ او مي گفت: زيرا من چيزي را مي خورم که به من تعلق ندارد. من از دزدي و غصب دسترنج هم ميهنان خود زندگي مي کنم.... بايد نخ ريسي کرد. تاگور ( شاعر و نويسنده پرآوازه هندي ) نيز بايد مثل ديگران نخ بريسد و لباس هاي خارجي خود را بسوزاند....اين تکليف امروز است، فکر فردا را خدا خواهد کرد.... من تشخيص داده ام که تسکين رنج گرسنگان به آواز امکان پذير نيست.... به ايشان کار بدهيد تا بتوانند غذا بخورند.... امام علي عليه السلام شاخص چهار گانه اي ارائه داده است که با استفاده از آن، در هر عصري و هر نسلي، بخوبي مي توان روند فراز و فرود و حتي فرجام شکست و پيروزي را در کارنامه جوامع مختلف، و در زمان کنوني سازمان ها نيز، جستجو کرد. در ديدگاه امام علي، با چهار شاخص مي توان نشانه هاي زوال و سقوط و مرگ دولت ها و ملت ها و جوامع و کشورها و سازمان ها را در جبين آنها ديد ( يستدل علي ادبار الدول باربع ) : 1. تضييع الاصول 2. و التمسک بالغرور هر چه سازمان و يا اجتماعي از حواشي و فروع دورتر و برکنار باشد و به اصول و بنيان هاي مهم و مورد نياز بپردازد موفق تر و منسجم تر عمل مي کند. منابع را کمتر هدر مي دهد و تنش و فشار زائد ايجاد نمي کند. بر عکس؛ از نشانه اي افول حيات و حرکت موثر سازمان و اجتماع آن است که دائما در حواشي به سر برد، هر روز موضوع و مساله غير مهم و بي ارزش براي خود بتراشد، همه را سرگرم روزمرگي و گفت و گوهاي بي حاصل کند، آرامش ضروري براي پرداختن به اصول و امهات مسائل را از آحاد افراد بزدايد و بالاخره فروع را برنشاند و اصول را براندازد. 3. تقديم الاراذل 4. و تاخير الافاضل نشان عدم توجه به شايستگي و شايسته سالاري در سازمان و اجتماع، که زنگ خطر فنا و اضمحلال را به صدا درمي آورد آن است که فرومايگان را بالا ببرند و مقدم بدارند و دانايان را بر زمين زنند و پس رانند. سازمان و اجتماعي که در آن بي مايگان و کم مايگان را بزرگ مي شمارند و آنها را درصدر مي نشانند و فرهيختگان و پرمايگان و خردورزان را حقير مي دارند و به انزوا مي رانند جز در مسير ادبار و قهقرا نمي رود. سنجه ها و شاخص هائي اين چنين که امام بدست مي دهد، براي هرکس، با مقايسه اي نسبي و مراجعه به ضمير بيدار و وجدان آگاه قابل درک و لمس است. علاوه بر عقل سليم و فطرت سالم آدمي، گذشته تاريخي و تجربه جمعي گواه محکمي بر درستي اين شاخص هاست. کافي است اندکي در علل و دلايل سقوط و محو سازمان ها و تمدن هاي نام آور گذشته و بي نام و نشان کنوني تامل کنيم. بده بستان خدائي بسي متفاوت از بده بستان ما آدميان است. آدميان بيشتر، و بيشتر آدميان دست بگير دارند و فقط مي خواهند در هر ارتباطي سود فراوان تري نصيب خود کنند. مي گيرند و نمي دهند. نمي دهند و توقع دارند بگيرند. خيلي که نيت خود را پشت الفاظ مبهم مخفي مي کنند، به ظاهر به پنجاه درصد راضي مي شوند و سياست برنده ـ برنده را مي پذيرند. خدا اما، پاک متفاوت است. چيز ديگري است. در دعاي رجب است که: * او زياد را جايگزين کم مي کند. کم مي گيرد و زياد مي دهد. ناچيز را مي ستاند و به جاي آن فراوان مي دهد.... يا من يعطي الکثير بالقليل * او به هرکس از او بخواهد مي دهد. داد و دهش او به فرد يا جمعيت خاصي تعلق نمي گيرد. شرط گرفتن آن است که بخواهي. اگر سعادتي مي خواهي تنها بايد ارادتي ببري: يا من يعطي من سئله * او به کسي که حتي او را نخواند و يا نشناسد، بي دريغ و بي مزد و منت مي دهد. يعني او دعاي ناکرده و ناخوانده ما را از قبل خوانده و ادا کرده است. لطف و کرم او بيشتر از جرم ماست: يا من يعطي من لم يسئله و من لم يعرفه تحننا منه و رحمه از تو نوشند ار ذکورند ار اناث بي دريغي در عطا يا مستغاث اي دعا ناگفته از تو مستجاب داده دل را هر دمي صد فتح باب دعا، بال پرواز روح آدمي از فرش تا عرش است. دعا قرار گرفتن يک بينهايت کوچک در برابر يک بينهايت بزرگ است. پرواز روح است از خاک به افلاک و از زمين به آسمان. آنگاه که انسان خو گرفته به عادات و اعمال مالوف، بر سکوي پرش دعا مي ايستد، رنگ روزمرگي را از خود مي زدايد و در درياي عظمت و عنايت نزديک ترين دوست خود رها مي شود. دعا، طلب دروني آدمي است که دنياي ژرف روح را به تلاطم مي آورد و گاه بخشي از آن در صيد واژ ها مي افتد و به ساحل بيروني سرازير مي شود. دعا تنها خواستن يک مطلوب نيست، خود مطلوب است و موضوعيت دارد. دعا، دهان را و جان را مطهر و مطرا مي کند. دعا، راز و نياز عاشق به درگاه معشوق است. دعا، رازگوئي و نيازخواهي است. رازگوئي، تصوير کردن وضع موجود است و نيازخواهي ترسيم کردن وضع مطلوب. و دعا، تلاش و توکل براي پيمودن اين فاصله است: از آنچه هست به آنچه بايد باشد. و مگر تحول جز اين است؟ مگر تحويل حال به بهترين حال جز اين است؟ مگر توبه و پشت کردن به وضع نامطلوب موجود جز اين است؟ دعا معامله با خدا نيست، نجوا با دوست است. دعا اداي کلمات با زبان نيست، ترنم دلبستگي و وابستگي و پيوستگي يک دل شکسته و اميدوار در باغ دلبردگي و دلدادگي است.... و در اين سه ماه عزيز که فرصت پرواز روح با اين بال خدادادي بيشتر فراهم است، بال پرواز را خواهيم گشود. چندين سال است که در دنياي رقابت صنعتي و تجاري، ارزش دفتري شرکت ها کم اهميت شده و ارزش بازار آنها نقش تعيين کننده يافته است. امروزه چنان است که گاه ارزش بازار يک شرکت چند برابر ارزش دفتري آن است. اين بدان معناست که بايد سراغ نوعي دارائي نامشهود بود که در دفاتر شرکت نيامده است. نامشهودها را عمدتا در توانائيهاي فردي و قابليت هاي سازماني جستجو مي کنند. يکي از موارد مهم نامشهودها، ارزش نشان تجاري ( برند ) شرکت است. ارزش اين نشان، همان مقبوليت و مطلوبيتي است که شرکت در ذهن و زبان آحاد شهروندان پيدا مي کند. اين جايگاه به آساني بدست نمي آيد و به سادگي نيز حفظ نمي شود. گاه ارزش مادي اين نشان ميلياردها دلار است، که چه بسا بسيار بيش از ارزش دفتري تمام دارائيهاي فيزيکي شرکت باشد. مجله Business Week رتبه بندي 100 نشان برتر تجاري را منتشر کرده است. در اين لیست، بيشترين ارزش برند متعلق به شرکت کوکاکولا با بيش از 65 ميليارد دلار است. مايکروسافت با 7/58 ، IBM با 57، جنرال الکتريک با 5/51، نوکيا با 7/33، تويوتا با 32 و اينتل با 9/30 ميليارد دلار در رتبه هاي بعد قرار گرفته اند. توجه به اين ارقام نجومي ـ و از جمله اين نگاه که تنها ارزش بازار نشان تجاري 17 شرکت برتر بيش از 500 ميليارد دلار است ـ روشن مي سازد که جايگاه اقتصاد و بنگاههاي اقتصادي و نشان تجاري آنها در جهان کنوني چگونه تعيين کننده است. اگر توجه کنيم که اين رقم بسيار بيشتر از درآمد ملي چندين و چند کشور است عمق موضوع بيشتر معلوم خواهد شد. نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند وز سوختگان ره گرمی و طلب بیند دل سوختگان و شوريدگان و عارفان ما، همواره دررسيدن سه ماه رجب و شعبان و رمضان را انتظار مي کشيده اند و گرامي مي داشته اند. اين سه ماه، به ترتيب و توالي، پله پله آدمي را تا ملاقات خدا مي برند. سيري در ادعيه و اعمال اين سه ماه نشان مي دهد که از ابتداي درآمدن رجب، آرام آرام زمينه سازي اين چرخه سلوک و سير معنوي آغاز مي شود و در شعبان تشديد مي شود و در رمضان اوج مي گيرد و به عيد فطر ختم مي شود. رجب بستر سازي اين مسير و شعبان، آماده سازي و رمضان ورود به صحنه خود سازي است. چونان نماز، که به مقدمات نياز دارد، رجب اذان خودسازي، شعبان اقامه و رمضان نماز آن است. اين سه ماه پياپي، از جمله ايام مغتنمي است که نفحات رباني بي هيچ محدوديتي درمي وزد و اين تنها ما هستيم که بايد در را به روي خود نبنديم و خود را در معرض آن نسيم هاي جان فزا قرار دهيم: گفت پيغمبر كه نفحتهاى حق اندر اين ايام مىآرد سبق گوش و هش داريد اين اوقات را در رباييد اين چنين نفحات را نفحه آمد مر شما را ديد و رفت هر كه را كه خواست جان بخشيد و رفت نفحهى ديگر رسيد آگاه باش تا از اين هم وانمانى خواجهتاش
نوشته شده در دوشنبه 1387/04/31
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در سه شنبه 1387/04/25
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در یکشنبه 1387/04/23
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در شنبه 1387/04/22
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/20
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/19
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در سه شنبه 1387/04/18
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در دوشنبه 1387/04/17
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در یکشنبه 1387/04/16
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/13
توسط مسعود بینش| |


