یادداشتهائی در باره انسان , سازمان و اجتماع
وارن بنيس، انديشمند بزرگ مديريت ، در يکي از کتاب هاي خود چگونگي گرايش خويش به موضوع "رهبري " را توضيح مي دهد. ايشان مي گويد دو برادر ديگر او شخصيت هائي کاملا متفاوت داشته اند . يکي قدرت جذب ديگران را داشته ، بقيه را دور خود جمع مي کرده ، به آنها دستور مي داده و آنها عمل مي کرده اند …. برادر ديگر اما هيچ نفوذي بر بقيه نداشته ، کسي حرف او را نمي شنيده ، تلاش او براي جلب همکاري ديگران بي نتيجه بوده …. بنيس مي گويد همين تفاوت و تمايز آشکار، او را به مقوله " رهبري " و اهميت آن رهنمون شده است . براستي چرا چنين است ؟ دو برادر در يک خانواده ، تحت نفوذ يک فرهنگ وشرايط مشترک …. با نقل اين مقدمه از تجربيات وارن بنيس ، مي خواهم اين پرسش را مطرح کنم که دليل اصلي و اساسي و بنياني توفيق رهبران و به طور کلي انسان هاي موفق چيست ؟ .…کمي بينديشيد . انديشمندان و متفکراني که در اين موضوع کار کرده اند پاسخ هاي گوناگوني مطرح کرده اند : قاطعيت ، پايداري و پايمردي ، صلابت ، روياپردازي و…..اما سوال اين بود که "عنصر بنياني" را معرفي کنيم . به نظر من شرط لازم و پايه اساسي موفقيت رهبران و اساسا انسان ها، " صداقت " است . اين واژه را اما بايد درست معنا کرد و فهميد . روح صداقت ، همراستائي " فکر - زبان - عمل " آدمي است . رهبران و انسان هاي موفق جز آنچه عمل مي کنند بر زبان نمي رانند و جز آنچه باور دارند نمي گويند . اساسا قوام منش و شخصيت و هويت انسان به آن است که " پندار و گفتار و کردار" او در يک راستا باشد . آن که در درون خود " مستقيم " نيست ، چگونه در بيرون " صراط مستقيم " را مي جويد ؟ بي جهت نيست که تلاش رهبران و بلکه هر انساني که به اين مقام باطني نرسيده ، به تعبير رهبر موفق معنوي ، مولوي بزرگ ، " جهد بي توفيق " مي شود . اعوجاج و ناهمراستائي دروني آدمي، ثبات هويت او را ميستاند و بنيان شخصيت او را فرو مي ريزد . اين است که فطرت عموم مردمان ، در طي زمان ، اين نااستواري و کژي را تشخيص مي دهد و اعتماد آنها را از رهبران و انسان هاي ناصادق سلب مي کند . ... و اين رمز و راز توفيق رهبران صادق و در عين حال کميابي آنان است . صداقت است آن گوهري که اگر نباشد هيچ عملکردي جذابيت و نورانيت و دوام ندارد ، و هر گوهري کمياب است و صداقت نيز . زندگي ؛ حکايت فرصت لحظه هاي تجلي و ظهور و تولد ؛ آغاز اين فرصت ü بعضي ها مثل خورشيد هستند ؛ منبع گرما و نور. بي مزد و منت، نور و گرماي خود را به سر و روي همه مي ريزن. از بس که ظاهر هستند، حضورشان ملموس نيست. انگار مانع هيچ چيز نيستن. اصلا نميخوان خود رو نشان دهند و به رخ بکشند و تظاهر کنن. به همين جهت حتي نميزارن اونها رو ببيني، همان طور که نمي توني به خورشيد خيره بشي. اما باز هم مثل خورشيد که اون دم دماي غروب، که رخ نمايانده و فرصت و رخصتي پيدا شده که چشم تو چشمش بندازي، انگار بيقراره و تاب خودنمائي نداره و با شتاب خود رو تو افق هستي پنهان مي کنه؛ اين جور آدمها هم ، وقتي هستند و در کنار ما نفس مي کشن آنقدر همواره در حالت خدمت و کمک و ارزش آفريني هستند که رنگ استمرار وضع و حجب و حياشون، مانع درک حضور موثرشون ميشه، اما در يک مقاطعي که مي خواي دقيق به اونا نگاه کني و کمي قدرشونو بدوني ، مثل همون خورشيد دم غروب، چنان با سرعت از چنگ ما ميرن که جز حسرت، برات چيزي نميمونه : شربتي از لب لعلش نچشيديم و برفت روي مه پيکر او سير نديديم و برفت گوئي از صحبت ما سخت به تنگ آمده بود بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت تازه وقتي نيستند، حضورشون رو بيش از غيبتشون احساس مي کني، درست مثل خورشيد که وقتي رفت معلوم ميشه که همون بود که لشکر ظلمت رو عقب رونده بود. ü بعضي ها مثل ماه هستند. نور رو از جاي ديگه گرفتن اما از اين که اون رو به ديگران برسونند دريغ ندارن. واسطه خير و رحمتن. آينه صافي هستند که هر چه دارند شفاف و صميمي ، در طبق اخلاص مي نهند . خيلي طبيعي اند. کم و زياد دارن. بدر دارن. هلال دارن. مثل ماه که حتي وقتي هلال باريکي داره اون مقدار نور رو ارزاني ديگران مي کنه ، هر چه و هر مقدار دارن به پاي ديگران مي ريزن. اگه هم دارن، مثل ماه بدر که مياد وسط آسمون و خودشو به همه نشون ميده و اميد مي پراکنه، همان جوري عمل مي کنن. ü بعضي ها مثل ابر هستند. به شکل هاي مختلف درميان. گاه تکه تکه اند، گاه جمع ميشن، گاه غمبار هستن و آبستن گريه. گاه فقط ظاهري هستن بدون اين که نم پس بدن. ü بعضي ها مثل باد هستند؛ سر و صدا مي کنن و غرغرو هستن. به در و ديوار ميزنن، از همه جا سر درميارن، به همه جا نفوذ مي کنن. گاهي هر چي سر راهشون قرار بگيره خراب مي کنن، تازه غر هم مي زنن و دو قورت و نيمشون باقيه. ü بعضي ها مثل گل هستند؛ سرشار از طراوت و زيبائي و نشاط و عطر. از اين که اونا رو ميبيني لذت ميبري. اونا اون قدر خوبن و دايره سعه وجوديشون وسيعه که حتي آدمهاي ناجور و بد رو هم زير پر و بال خود مي گيرن، مثل گل که حتي خارها رو براحتي به دوستي خود در کنار ميگيره. اما حضور و دوستي و تاثير اونا پايدار نيست و مثل گل، پنج روزه است. ü بعضي ها مثل آب هستند که خودش پاکه و ديگران رو هم پاک مي کنه. خالص و پاک و بي ريا هستن. هيچ گرهي در کارشون نيست . هميشه جاري هستن، جاري براي تاثير و تطهير: رو به رنگ نقره مهتاب شو دور شو از کينه ها چون آب شو باش جاري و روان چون ماهتاب کي گره حاصل شود در کار آب
نوشته شده در دوشنبه 1386/07/30
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در پنجشنبه 1386/07/26
توسط مسعود بینش| |
نوشته شده در پنجشنبه 1386/07/26
توسط مسعود بینش| |

