کی شعر ترم خیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
در اخبار شاهان پیشینه هست
که چون تکله بر تخت زنگی نشست
به دورانش از کس نیازرد کس
سبق برد اگر خود همین بود و بس
چنین گفت یک ره به صاحبدلی
که عمرم بسر رفت بی حاصلی
بخواهم به کنج عبادت نشست
که دریابم این پنج روزی که هست
چو میبگذرد ملک و جاه و سریر
نبرد از جهان دولت الا فقیر
چو بشنید دانای روشن نفس
بتندی برآشفت کای تکله بس!
تو بر تخت سلطانی خویش باش
به اخلاق پاکیزه درویش باش
بصدق و ارادت میان بستهدار
ز طامات و دعوی زبان بستهدار
بزرگان که نقد صفا داشتند
چنین خرقه زیر قبا داشتند
یکی بر سر شاخ، بن میبرید
خداوند بستان نگه کرد و دید
بگفتا گر این مرد بد میکند
نه با من که با نفس خود میکند
چو خواهی که فردا بوی مهتری
مکن دشمن خویشتن، کهتری
بزرگان روشندل نیکبخت
به فرزانگی تاج بردند و تخت
به دنباله راستان كژ مرو
وگر راست خواهی ز سعدی شنو
10 مدير برتر منابع انساني در سال 2008 از سوي مجله منابع انساني معرفي شد. نكته قابل توجه آن است كه شش نفر از اين مديران زن هستند. اين امر نشان مي دهد كه عملكرد زنان در اين حوزه بر مردان پيشي گرفته است. در پژوهشي كه در مقايسه شايستگي هاي متوليان منابع انساني صورت گرفته مشخص شده كه زنان در كسب اعتبار فردي در اين حوزه برتر از مردان هستند. شايد بهاين دليل كه زنان نسبت به مردان با سرعت بيشتري روابط را بر پايه اعتماد ايجاد ميكنند. در مديريت تغيير و مديريت استعدادها امتيازهاي زنان و مردان تقريباً يكسان است. مردان اما نسبت به زنان امتياز بيشتري در معماري استراتژي سازمان، ايفاي نقش مجري عملياتي و همپيماني در کسب و کار دارند؛ يعني در قلمروهايي كه بيشتر اداري و كسب و كار محور است.
آيا زنانه شدن حرفه منابع انساني مردان را از صحنه اين حرفه رمانده و اندك اندك رنگ و بوي زنانگي را در اين حرفه بيشتر كرده است؟ آيا تشديد جنبه هاي مادرانه اين حوزه كاري باعث شده كه طبيعتا زنان بهتر از عهده پاسخگوئي نيازهاي آن برآيند؟ آيا خشن شدن كسب و كارها و محيط هاي كاري باعث شده كه روزنه منابع انساني به عنوان عامل تلطيف كننده و متعادل كننده در تسخير كساني قرار گيرد كه از لحاظ فطري و خلقي بهتر از عهده انجام آن برمي آيند؟ هر چه باشد روند چند سال آينده چشم انداز روشنتري براي يافتن پاسخ به ما خواهد داد.
شرح مختصر كاري اين مديران در مجله منابع انساني را اینجا ببينيد.
اون قديما هر چيزي جاي خودش بود و ارج و قربي داشت. در بازار، كاسب رو حبيب خدا مي دونستند و آنقدر به قول او اعتماد و اطمينان داشتند كه هر قولي كه مي داد حجت بود و هر وعده اي محقق شده تلقي مي شد. كانون خانواده هم گرم بود و رونقي داشت. اصلا از همون ابتدا، جز اين در ذهن زن نمي آمد كه با لباس سفيد بخت وارد خانه شوهر ميشه و با لباس سفيد هم رخت از آن خانه و اين دنيا مي بنده. مرد هم مهري را تعيين مي كرد و مهرش به زن چنان عميق بود كه بي هيچ دغدغه اي پاي ورقه اي را مهر مي كرد كه مهريه زن را عندالمطالبه بپردازه....
اما امان از موج مدرنيته كه حتي در خصوصي ترين حريم هاي زندگي ما رسوخ كرده. مهرها را كم فروغ ساخته و مهريه ها را در صدر نشانده. عمل و اقدام ناپيدا شده و حتي وعده ها هم از حالت عندالمطالبه خارج شده و به صورت عندالستطاعه درآمده. ملاك مهر، مهريه شده و مهريه زن هم به استطاعت منوط شده، و اين يعني تعليق به محال! چون معلومه كه به گاه استطاعت هيچ كس مستطيع نخواهد بود!
البته خبر خوش به دوستان مجرد آن است كه واضعان اين قاعده من درآوردي به فكر اختيار بني آدم بوده اند و شما را مخير ساخته اند كه مي تواني مهر خود به همسرتان را عندالمطالبه اي امضا كنيد يا عندالاستطاعه اي! و بر اهل فن پوشيده نيست كه اين دو نوع تومني چقدر توفير دارند! به هر حال اميدوارم مشكل ازدواج جوانان ما با اين راه حل هاي مشعشع بزودي از صحنه گيتي حذف شود.
اما در كانون اجتماع نيز وعده هاي ما مشمول اين قاعده شده. اساسا آمار وعده و وعيد در كشور عزيز ما بالاست. اين هم از شاخص هائي است كه در صدر نشسته ايم. در موسم انتخابات نيز اين آمار آنقدر زياد مي شود كه مي توانيم در جرگه حرف هاي غيرنفتي صادر كنيم. شايد خنده دار باشد، اما به نظر من يكي از شاخص هاي انتخاب نامزد خوب! همين است كه وعده هايش از چه نوع است. اگر در زمان نامزدي(انتخابات) وعده ها از نوع عندالمطالبه ای باشد اما در زمان ازدواج!(انتخاب!) به عندالاستطاعه ای تبديل شود و مردم در به در دنبال نخود سياه و يا پرتقال فروش (وعده هاي سابق) باشند، مردم نبايد با چنين نامزدي عقد انتخاب ببندند!
زرق و برق اسلامي
همه چيز در ظاهر وجهه اسلامي به خود گرفته است؛ اعليحضرت پادشاه، به خادم الحرمين الشريفين تبديل شده است. لجنه اي از سوي او مامور تهيه و چاپ قران مي شود و مصحف المدينه النبوي در صدها هزار نسخه هر ساله در عربستان و سراسر جهان چاپ و منتشر مي شود . در صفحه اول، همه مزين به نام او و اشاره او براي چاپ قرآن و تذکر " يهدي و لايباع ". مساجد بسيار زيادي در شهرها موجود است و نمازهاي جمعه و جماعت همه برپا و صداي اذان و قران همه جا بلند. با برخاستن بانک اذان، نماز بر همه چيز مقدم مي شود و کسب و کار تعطيل شده و همه به سوي مساجد روان مي شوند و در جماعت به نماز مي ايستند و در جمعه ها سخنان خطيب جمعه را مي شنوند. صداي قران و تفسير آن و احکام، همه جا به گوش مي رسد. حجاب زنان کامل و بلکه اکمل است. امنيت ظاهري کاملا برقرار است. گنبدها و مناره ها و ظواهر مساجد همه پر زرق و برق و پر رونق است. کمک هاي مالي بسيار فراوان براي چاپ قران و کتب و ساخت مساجد در خارج از مرزها قابل احصا نيست. همه کارها و شروع جملات در راديو و تلويزيون و خطبه ها و خطابه ها، به نام خدا مزين است. پرچم ملي کشور نيز حکايت از مذهبي بودن کشور دارد. مساجد نيز از نظر کميت بسيار زياد و از لحاظ ظاهر پرزرق و برق و زيباست. در مسجد النبي معماري زيبايي به کار رفته، ستونهاي متعدد و گنبدهاي زيبا و مناره هاي بلند و لابد در مسجد الحرام نيز وضع به همين ترتيب است.
طبيعي است اين همه ظواهر وقتي مي تواند موثر - و بويژه در آنچه که به حج مربوط است اثر گذار- باشد که معنوي و محتوايي نيز باشد. اما برخي شواهد و واقعيات نشان از آن دارد که دستاورد اين همه ظواهر اسلامي به جز اندکي نيست و اگر با دستاوردهاي مسلمانان صدر اسلام و اسلام نبوي مقايسه شود-که چه بسا هيچ يک از اين ظواهر وجود نداشت و اصل بر سادگي و توجه و تقوي و مجاهدت بود- نه تنها نتايج قابل اعتنا نيست، بلکه در بسياري موارد، ياد آن خاطره ها را بر نمي انگيزد و اثر آن مجاهدات را نمي نماياند. اگر خدمت به حرمين شريفين است، اين خدمت فقط در بسط و گسترش اماکن و سقايت حاج و امارت مسجد الحرام ـ آنگونه که قرآن مي گويد: اجعلتم سقايه الحاج و اماره المسجد الحرام ـ خلاصه شده است و در غير اين دو ، بسياري از آثار و اثرات تداعي کننده مجاهدت ها و تلاش هاي مسلمين صدر اسلام از بين رفته يا در حال از بين رفتن است و اگر تاکنون مانده است، اصول اوليه حفظ آن آثار رعايت نشده است.
در خود مسجد النبي نيز مظلوميت پيامبر نمايان است. جائي که او خفته و محلي که او هسته اوليه حکومت اسلامي را بنيان نهاده است ،يعني مسجد اوليه و خانه فاطمه، اکنون تاريک است و گاه در روزنه هايي که مي توان درون را از فاصله اي نگريست، نمي توان چيز روشني ديد. در خانه فاطمه، که تنها در باز به مسجد پيامبر بود، بسته شده و خانه ابي بکر صديق، نه يکي، که سه تا ، در فاصله دورتر و در بين باب السلام و باب الرحمه باز است (خوخه الابوبکر الصديق ). قفسه هايي که درون آن قرآن هاي چاپ فهد قرار دارد، بيشتر اطراف مرقد را پوشانده و چيزي قابل رويت نيست. حتي گاه در اطراف ضريح و بالاتر ، برخي جملات پيامبر (شايد) که به سختي مي توان خط عربي آن را خواند همرنگ ديواره هاي اطراف شده و از نگاهها پنهان داشته شده است.
اما جمعه و جماعت و بستن مغازه ها و هجوم به مسجد نيز، نمي دانم اگر گشت شرطه ها و اجبار آنها و به قول برخي از آنها، تعهد گرفتن شان به حضور در نماز نمي بود، وضع چگونه مي بود ؟ در مورد حجاب نيز همين را بايد گفت ، که آنچه در اين اماکن و اين شهرهاي مقدس ديده مي شود با آنچه در صفحه و صحنه تلويزيون و خيابان هاي رياض در جريان است تفاوت دارد و بنابراين به نظر مي رسد که بسياري از اين ظواهر و حفظ آن، به فوران خداداد چاه هاي نفت و همکاري و همفکري سران مذهبي وهابي و قدرتمندان خاندان و وابستگان حاکم سعودي در حفظ قدرت و بلکه نفوذ دامنه آن بر مي گردد. شايد اعتراض و فشار و خواسته عموم مسلمين نيز آنها را واداشته که بخصوص در مورد ظواهر حرمين شريفين اقداماتي را در سالهاي اخير انجام دهند تا به نحوي تفکر بين المللي بودن و بين المللي کردن اداره اين اماکن مقدس را به محاق فراموشي سپارند.
بحث در اين نيست که مي توان در قرن 21 نيز سيل حاجيان و زائران را با امکانات سده هاي پيش اداره نمود، چرا که در صورت اداره بين المللي اين اماکن نيز، شايسته است بهترين و بيشترين امکانات رفاهي براي اين امر در نظر گرفته شود. بحث بر سر آن است که عدم توجه به حفظ آثار تاريخي و مذهبي و اثرات و خاطرات مجاهدت هاي پيامبر و صحابه و ياران او و هجوم توسعه شهر و شهرنشيني و اثرات مخرب آن در جهت هدم اين بناها و مخروبه نهادن آنها ؛ و شايد از سوي ديگر، ساخت و ساز مجدد و نوبنياد آنها، اما به گونه اي که نه از آن معنويت ها اثري باشد و نه آدرس و نشانه اي به آن زمان ها داشته باشد، چيزي جز خيانت و يا حداقل ، خدمت ناقص و ناتمام و بي اثر نيست.
براي خاكسپاري يكي از آشنايان به بهشت زهرا رفته بودم. گسترش جمعيت شهر مردگان شگفت آور است. همانجا مي شد ترافيك و تلاقي جنازه ها و تابوت ها را ديد. اگر بازار شكم در اين دنيا هيچگاه از رونق نمي افتد، بر سكه بازار مردگان نيز گرد كهنگي نمي نشيند. مولانا درست گفته كه در اين جهاني كه بود و نبود و هست و نيست با هم گره خورده و در هم تنيده شده است، آرام آرام نيستان مي روند و هستان درمي رسند:
اندك اندك زين جهان هست و نيست
نيستان رفتند و هستان مي رسند
قطعا در زماني كه ما به كار خاكسپاري عزيز خود در شهر مردگان به ماتم مشغول بوديم در گوشه هاي ديگري از اين خاكستان، عده اي از زايش انساني كه با گريه پا بدين سرا مي نهد در خنده مستانه هستند. ممكن است ذهن را بتوان با استدلال و برهان به پذيرش محال بودن اجتماع ضدين واداشت، دل اما در اين جهان شاهد همراه بودن هستي و نيستي و حيات و مرگ و شادي و غم و راحتي و سختي و طلوع و غروب است و اين محال عقلي را همواره به نظاره مي نشيند.
عجيب است! آنان كه ناظر آمدن كسي هستند مي خندند در حالي كه او مي گريد و آنان كه ناظر رفتن كسي هستند مي گريند در حالي كه ... ؟ حتي اگر ندانيم كه دليل يا علت گريه تازه واردان چيست دست كم آن است كه واقعيت وجودي آن را مي بينيم. مشكل آنجاست كه در آن سو، گريه ظاهري آدميان را در فراق عزيز خود مي بينيم اما از حال او خبر نداريم. آيا او نيز مي گريد؟ دليل گريه او چيست؟ يا مي خندد. ظاهرا پاسخ اين پرسش خردسوز را تنها بايد از پيامبران و يا عارفان مرگ انديش پيرو آنان سراغ گرفت.
مولوي، عاشق دلسوخته اي كه درس مرگ انديشي را از انبيا آموخته بود و پيش از مرگ جبري به موت اختياري مرگ را تجربه كرده بود پيشاپيش داستان سخن گفتن خود با تشييع كنندگانش را چنين نقل مي كند:
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
برای من مگری و مگو دریغ دریغ
به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد
جنازه ام چو ببینی مگو فراق فراق
مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
مرا به گور سپاری مگو وداع وداع
که گور پرده جمعیت جنان باشد
فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر
غروب شمس و قمر را چرا زبان باشد
تو را غروب نماید ولی شروق بود
لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد
کدام دانه فرورفت در زمین که نرست
چرا به دانه انسانت این گمان باشد
کدام دلو فرورفت و پر برون نامد
ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد
دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا
که های هوی تو در جو لامکان باشد
شيخ الرييس در نمط هشتم اشارات و در توصيف عارف، فصلي گشوده است به عنوان: في البهجة و السعاده. او بهجت دروني را مايه سعادت آدمي مي داند كه عارف سالك با وصال حق به آن مقام مي رسد.
حكيم سبزواري نيز در منظومه خود، در وصف مقام رضا نزد عابدان و عارفان، نه فقط پذيرش قضاي الهي بلكه عدم اعتراض و بهجت و سرور را شايسته اين مقام مي داند:
و بهجة بما قضي الله رضا
و ذو الرضا بما قضي ما اعترضا
... و در اين روزگار اعتراض ها و فرافكني ها و غفلت ها و غرورها، كه اجتماع ما را آكنده است، از دست دادن انسان هاي شايسته اي كه به مقام بهجت در برابر قضاي الهي رسيده بودند و سخن و سيماي آنها خدا را به ياد ما غافلان و پريشان حالان مي آورد بسي جبران ناپذير است.
خدايش در مقام رضا پذيراي او باشد.
نام کتاب: بنگاههای برتر جهانی
نويسنده: مسعود بينش
ناشر: مركز آموزش و تحقيقات صنعتي ايران
سال انتشار: بهمن 1387
چاپ: اول
انقلاب صنعتي، زمينهساز تحولاتي شگرف در زندگي فردي و اجتماعي بشر گرديد. پديدآمدن سازمانها و بنگاههاي صنعتي و اقتصادي يکي از اين جنبههاست که به مرور زمان گستره تاثير خود را بر حيات آدميان نشان داد. امروزه اين بنگاهها با استفاده از فناوري و نوآوري، به عرضه و ارائه محصولات وخدمات متنوع در همه حوزههاي مورد نياز حال و آينده انسان ميپردازد. ورود به عصر اطلاعات و بهرهگيري از فناوري اطلاعات و ارتباطات بر پيچيدگي کار بنگاهها افزود و شرکتهايي نوظهور اما مبتکر و موثر در عرصه اينترنت و تجارت الکترونيکي همچون مايکروسافت و دل و آمازون و اپل و گوگل را در کنار شرکتهايي بزرگ و با سابقه بيش از يک قرن همچون جنرال الکتريک، زيمنس، فيليپس، زيراکس، جنرال موتورز، فورد، شل، جانس اند جانس و پروکتر اند گمبل نشاند. اکنون اين شرکتها حضور خود را در عرصه زندگي انسانها تحميل و تثبيت کردهاند. از اين روي آگاهي از سرگذشت و سرنوشت آنها براي تمامي کساني که با موضوعات سازماني و اقتصادي و صنعتي و اجتماعي سروکار دارند ضروري مينمايد.
مجموعه پيش رو، با گزينش 30 بنگاه برتر جهاني، اطلاعات گوناگوني از آنها را ارائه داده است. اين شرکتها محدوده وسيعي از صنايع مختلف را در بر ميگيرند: کالاهاي عمومي، خودروسازي، محصولات خانگي و شخصي، هوا - فضا، بانکداري، نيمه هاديها و اجزاء الکتريکي، شبکه و تجهيزات ارتباطي، مالي، داروئي، خدمات اينترنتي، خدمات فناوري اطلاعات، رايانه و تجهيزات اداري و سختافزار و نرمافزار رايانه. تمامي اين شرکتها در فهرست مجله فورچون، در شمار 500 شرکت برتر جهاني قرار دارند. ميزان درآمد سالانه آنها محدودهاي از 380 ميليارد دلار (والت مارت) تا 16 ميليارد دلار (زيراکس) را شامل ميشود. مجموع درآمد اين ۳۰ شرکت حدود 2500 ميليارد دلار است که از درآمد سالانه دهها کشورجهان نيز بيشتر است. ارزش يکي از دارائيهاي نامشهود (نشان تجاري) اين سازمانهاي برتر به 60 ميليارد دلار ميرسد. در اين مجموعه، از شرکتهاي سرآمد نوظهور با سابقه10 سال مانند گوگل وجود دارد تا شرکتهاي پيشتاز کهنسال با سابقه 175 سال مانند شل.
سعي بر آن بوده است که معرفي اين شرکتها از يک الگوي واحد تبعيت کند و همه زمينههايي که در شناساندن آنها و نيز بهينه کاوي از آنها اهميت دارد مورد اشاره قرار گيرد. بدين جهت از زمينههائي مانند تاريخچه، چشمانداز و ماموريت، استراتژيها و اهداف، حوزه فعاليت، ويژگي، اصول کسب و کار، فلسفه مديريت، فرهنگ و ارزشهاي سازماني، منابع انساني، تحقيق و توسعه، کيفيت، فروش، بنيانگذاران، مدير عامل و آينده شرکت سخن رفته است. در آغاز معرفي هر شرکت، نگاهي گذرا به مهمترين شاخصها شده و در پايان نيز اين شاخصها براي هر 30 شرکت در يک جدول مقايسهاي ارائه شده است. طرح اين مجموعه در ابتدا به صورت مقالاتي از شماره 167 تا 187 نشريه تدبير منتشر شد. تلاش شده آمار و اعداد تا سال 2008 را پوشش دهد و آخرين وضعيت شرکت انعکاس داده شود. اطلاعات سازماني مستقيما از سايت هر يک از شرکتها گرد آمده است. در مواردي نيز براي مقايسه و يا تکميل اطلاعات به پايگاههاي اطلاعاتي ديگر يا برخي کتابها رجوع شده است. فهرست اين منابع در پايان کتاب آمده است. به جاي مقدمه، سير داستان "از دره سيليکون تا قله اينترنت" آمده که تا حدي ميتواند بستر تشکيل برخي از اين شرکتها و روند حرکت جهاني آنها را نشان دهد. اين داستان عجيب ادامه دارد و دور نيست که در آينده سازمانهايي پا به عرصه وجود بگذارند که با سازمانهاي موجود کاملا متفاوت باشند.
سفر تشكيل و تعالي شركت ها پايان ناپذير است. بسياري شركت ها بوده اند كه در زمان خود درخششي داشته اند و در چشم مردم جلوه مي كرده اند اما شتاب تغييرات آنها را از گردونه رقابت خارج ساخته است. شركت هاي بسياري نيز بوده اند كه بحران هاي سختي را از پيش رو برداشته و حتي نوع كسب و كار خود را تغيير داده اند تا پايدار بمانند. بحران هاي دهه هاي 1930، 1970 و بحران جهاني پولي و مالي و اقتصادي كنوني، شركت ها را در معرض دگرگوني قرار داده است. تاريخ اما نشان داده كه خيل عظيم اختراعات و ابداعات، بيشتر در چنين مقاطع خطيري از سوي همين شركت ها به جامعه عرضه شده و با وجود فراز و نشيب ها، در نهايت با درس آموزي از تجربيات و بهره گيري و يادگيري از فرصت ها، پيروزمندانه مشكلات را پشت سر گذاشته اند و به منزلت هاي والاتر دست يافته اند.
براي همه كساني كه دغدغه رشد بنگاههاي صنعتي و اقتصادي كشور را دارند، آگاهي از سرگذشت و سرنوشت شركت هاي سرامد در سطح جهاني و درك سرشت آنها به منظور يادگيري و بهينه كاوي ضروري است. درست است كه شرايط تاريخي و اجتماعي و اقتصادي و جغرافيائي و سياسي كشورها متفاوت است اما حركت جمعي انسان كنوني در فروريختن مرزها و موانع ارتباطي و وجود قواعد علمي مشترك حاكم بر حيات و حركت سازمانها باعث مي شود كه چنين مطالعاتي در كانون توجه قرار گيرد. اگر علاقمندان توسعه صنعتي و اقتصادي اين سرزمين با خواندن اين كتاب و مقايسه وضع موجود با وضع مطلوب، همتي در كار آورند تا از خوب به عالي حركت كنند و پايدار ماندن را جز در ساختن و بهبود دادن و برتر آمدن نبينند، نويسنده به مقصود خود دست يافته است.
۸ . تيم بايد حميت داشته باشد
آيا اگر تيمي بدرستي تشکيل شد و هماهنگ بود و مربي خوب و تمرينات منظم داشت و اهداف را درک و در زمين بازي پياده کرد مي توان موفقيت ان را تضمين کرد ؟ تجربه نشان داده است که به يک عامل مهم ديگر نيز براي پيروزي و سرافرازي تيم نياز هست و ان حس غيرت و تعصب و جنگندگي و دلسوزي و تلاش بي شائبه براي تحقق اهداف تيم در زمين مسابقه است .
تيمي که واجد شرايط عمومي تيم است اما اعضاي ان، شرايط حساس و حياتي رقابت را درنيافته اند و از جان مايه نگذاشته اند و دل به درياي پرخطر درگيري با حريف نزده اند و تا اخرين لحظات نجنگيده اند، بعيد است در درازمدت به نتايج مطلوب دست يابد . معمول بازي فوتبال 90 دقيقه است . نمي توان پس از به ثمر رساندن گلي در دقايق اوليه بازي، به ان دل خوش کرد و گوشه راحت طلبيد و دست از حمله و تهاجم و درگيري شست . نتيجه اين طرز تفکر ، شکست سنگين تيم خواهد بود . در مقابل ، در دنياي توپ گرد بسيار ديده شده است که تيمي تا دقايق و بلکه دقيقه پاياني يکي دو گل عقب بوده اما با چنان روحيه تيمي غيورانه جنگيده که نتيجه بازي را به تساوي کشانده و يا حتي به سود خود تغيير داده است .
اين غيرت در مربي و کادر رهبري و پشتيباني تيم و تک تک بازيکنان و حتي نيمکت نشينان بايد وجود و نمود داشته باشد ، موج بزند و کاملا اشکار باشد . تيم ، 11 نفر و فوتبال، 90 دقيقه است . نمي توان در باد ديگري ارميد و از ميدان دوندگي و جنگندگي پا پس کشيد و از صحنه بازي محو شد و انتظار داشت تيم ( يعني ديگران ) بدود و بجنگد و ببرد . چشمان تيزبين مشاهده گران نکته سنج همه چيز را مي بيند و قضاوت مي کند . ايا مربيان و بازيکنان علاوه بر داشتن همه شرايط پيش گفته براي تشکيل و تداوم و تحکيم تيم ، با بازي غيورانه خود در زمين، امانت پشتيباني مادي و معنوي بي دريغ يک ملت را بخوبي پاس داشتند يا منافع و مطامع کوتاه بينانه و بچه گانه خود را ترجيح دادند ؟
سازمان ها نيز به حميت سازماني و غيرت جمعي بشدت حاجت دارند . اين خصلت و خاصيت با حرف و شعار ايجاد نمي شود ، احساسي است که مشتري به هنگام ورود به سازمان و اخذ خدمت از ان ، در درون خود مي يابد . ممکن است سوال و خواسته و حتي انتقادي داشته باشد و با هر کس در هر رده اي مطرح کند و با چهره هاي گشاده و دستان باز مواجه شود که همه گوئي فقط اين تنها مشتري را دارند و مي بينند و موظفند به او خدمت کنند ؛ نيز ممکن است محصول معيوب يا خدمت ناقصي دريافت داشته و مراجعه کرده باشد و با چهره هاي خمود و عبوس و فضاي تيره و مرده اي مواجه شود که نه تنها او را ارج نمي نهند ، بلکه حرف او را نيز نمي شنوند و حتي گاه او را مي رانند و مي رمانند . معلوم است که احساس فرد در اين دو فضاي متفاوت چه خواهد بود : سازمان غيرتمند و متحرک و متعصب و عامل و دلسوز و پيگير و زنده ، و سازمان بي رمق و ساکن و ساکت و تنبل و مرده.
۷. تيم بايد پا به توپ شود !
توپ ، کسب و کار فوتبال است ! اگر توپي نباشد که به دنبال ان دويد ، فوتبال پديد نمي ايد ، چيز ديگري خواهد بود؛ مثلا دو و ميداني . تمام فعاليت ها و فرايندهاي ورزش فوتبال حول محور توپ شکل مي گيرد . بنابر اين اصل واضح ، اگر تيمي پديد بيايد و مربي نيز داشته باشد و همه هماهنگ هم باشند اما توپي موجود نباشد، معنا و ارزشي وجود نخواهد داشت . حتي اگر توپي نيز وجود داشته باشد اما به کار گرفته نشود ، پاس داده نشود ، به حرکت درنيايد و فقط زير ان زده شود ! باز هم حقيقتا تيم ، تيم نخواهد بود و نتيجه نخواهد گرفت .
فرض کنيم مشهورترين بازيکنان دنيا را گرد هم اوريم . بهترين مربي و مدرن ترين زمين و امکانات را نيز در اختيار گيريم . اين مربي نيز تئوريسين بسيار شناخته شده اي باشد و در علم فوتبال علامه ! چنان متبحر باشد که همچون يک شطرنج باز ماهر عمل کند و نه تنها براي حرکات خود برنامه داشته باشد بلکه تمامي احتمالات حرکت حريف و پاتک ان را نيز از نظر دور ندارد . او هرگونه تمرين تئوري و عملي را با تيم انجام داده و ان ها را براي مسابقه اماده کرده است . الان همه برنامه ها روشن است ، همه توجيه شده اند ، همه چيز از پيش طراحي شده و فقط در عرصه رقابت، سوت اغاز مسابقه بايد زده شود . اما تصور کنيد تيمي با اين ويژگي راهبردي ! در زمين پا به توپ نشود . چه اتفاقي مي افتد ؟ ايا صرف برنامه داشتن اما به دنبال توپ نرفتن مي تواند معجزه کند ؟ عقل و تجربه نشان داده که تيمي موفق است که علاوه بر داشتن برنامه هاي از پيش کار شده ، در وقت عمل نيز " دست به کار " شود يعني " پا به توپ " شود و ان برنامه ها را عمل کند .
سازمان ها نيز کسب و کار خاص خود را دارند . توپ يک سازمان که بايد به دنبال ان بدود يا توليد خودرو است و يا لاستيک يا نفت يا شيشه يا فولاد يا لوازم خانگي يا بيمه يا بانکداري يا هتل داري و يا هرگونه خدمت رساني ديگر . اگر سازماني رهبر و کارکناني دانا داشته باشد که چشم انداز خوبي براي حرکت تصوير کرده اند و برنامه هاي راهبردي بسيار عالي در اختيار دارند اما در ميدان رقابت ، عمل نمي کنند ، چيزي از خود نشان نمي دهند ، مصمم و درگير نيستند ، هر کس در برج عاج خود نشسته و ديگران را نصيحت يا سرزنش مي کند ، همه مي گويند فلان کار بايد انجام شود اما فعل خواستن و حرکت و عمل و اقدام صرف نمي شود ، چه توقعي مي توان داشت ؟ فراموش نکنيم عمل راهبردي مهم تر از داشتن برنامه راهبردي است .

